دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۲

مولوی
گهی در گیرم و گه بام گیرم چو بینم روی تو آرام گیرم
زبون خاص و عامم در فراقت بیا تا ترک خاص و عام گیرم
دلم از غم گریبان می دراند که کی دامان آن خوش نام گیرم
نگیرم عیش و عشرت تا نیاید وگر گیرم در آن هنگام گیرم
چو زلف انداز من ساقی درآید به دستی زلف و دستی جام گیرم
اگر در خرقه زاهد درآید شوم حاجی و راه شام گیرم
وگر خواهد که من دیوانه باشم شوم خام و حریف خام گیرم
وگر چون مرغ اندر دل بپرد شوم صیاد مرغان دام گیرم
چو گویم شب نخسپم او بگوید که من خواب از نماز شام گیرم
وگر گویم عنایت کن بگوید که نی من جنگیم دشنام گیرم
مراد خویش بگذارم همان دم مراد دلبر خودکام گیرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بیانگر حالتِ شیفتگی، بی‌قراری و تسلیمِ محضِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر در این قطعه، در پی نمایشِ تضادهای درونی خویش است؛ از سویی در جست‌وجوی آرامش در چهره‌ی معشوق است و از سوی دیگر، تمام هویت و تصمیمات خود را تابعِ تغییرِ احوال و خواسته‌هایِ دلبرانه و گاه لجبازانه‌ی معشوق می‌داند.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از تلونِ مزاج (تغییر احوال) است که در آن عاشق، با آغوش باز تمامِ نقش‌ها و حالاتِ معشوق را می‌پذیرد. پیام اصلی، فنای خواسته‌یِ عاشق در اراده‌ی معشوق است؛ به‌گونه‌ای که عاشق، نه تنها حاضر است از تمایلات شخصی بگذرد، بلکه سبک زندگی و منشِ خود را نیز با معشوق هماهنگ می‌کند.

معنای روان

گهی در گیرم و گه بام گیرم چو بینم روی تو آرام گیرم

گاهی از شدت بی‌قراری در اضطرابم و گاهی برای یافتن نشانی از تو سرگردان و درگیرم؛ اما به محض اینکه چهره‌ی تو را می‌بینم، تمام دردهایم به آرامش بدل می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از تضاد در «در گیرم» (بی‌قراری) و «آرام گرفتن» نشان‌دهنده‌ی نوسان روحی عاشق است.

زبون خاص و عامم در فراقت بیا تا ترک خاص و عام گیرم

در دوری تو، پیشِ همه خوار و خفیف شده‌ام؛ بیا تا من از تمامِ وابستگی‌های اجتماعی، جایگاهم نزد مردم و قیدوبندهای عرفی دست بشویم.

نکته ادبی: «خاص و عام» در اینجا استعاره از شئونات اجتماعی و مردمِ پیرامون است.

دلم از غم گریبان می دراند که کی دامان آن خوش نام گیرم

دلم از شدت اندوه طاقتش را از دست داده و گریبان می‌درد، زیرا بی‌صبرانه منتظرم ببینم کِی به دامانِ آن معشوق خوش‌نام و عزیز می‌رسم.

نکته ادبی: «دامان گرفتن» کنایه از تمنای وصال و التماس برای نزدیکی است.

نگیرم عیش و عشرت تا نیاید وگر گیرم در آن هنگام گیرم

تا تو نیایی، نه دنبال خوشی می‌روم و نه لذتی می‌جویم؛ اگر هم زمانی در پی عیش و عشرت باشم، فقط در حضور تو و همراه با تو خواهد بود.

نکته ادبی: تکرار فعل «گرفتن» در انتهای مصراع‌ها، صنعت ادبی ردالصدر به العجز و تکرار قافیه را در ساختاری هنری نشان می‌دهد.

چو زلف انداز من ساقی درآید به دستی زلف و دستی جام گیرم

وقتی معشوقِ زیبا و بازیگوشِ من مانند ساقی از راه می‌رسد، با یک دست زلف او را می‌گیرم و با دستی دیگر جامِ می را در اختیار دارم.

نکته ادبی: «زلف‌انداز» صفت فاعلی مرکب به معنای کسی است که با زلف خود بازی می‌کند و دلبری می‌کند.

اگر در خرقه زاهد درآید شوم حاجی و راه شام گیرم

اگر تو بخواهی در کسوت زاهدان ظاهر شوی، من نیز به راه و رسم زهد و دین‌داری روی می‌آورم و راهی سفر حج می‌شوم.

نکته ادبی: «خرقه» نماد ظاهری زهد و ریاضت است که شاعر برای هم‌رنگ شدن با معشوق، پذیرای آن می‌شود.

وگر خواهد که من دیوانه باشم شوم خام و حریف خام گیرم

اگر بخواهی که من دیوانه‌وار رفتار کنم، من نیز ساده‌لوح می‌شوم و با افراد بی‌تجربه و خامی که هم‌رنگِ تو هستند، هم‌نشین می‌شوم.

نکته ادبی: «خام» در اینجا به معنای کسی است که هنوز در عشق پخته نشده و به دیوانگی و شوریدگی معروف است.

وگر چون مرغ اندر دل بپرد شوم صیاد مرغان دام گیرم

اگر تو چون مرغی در دلم پرواز کنی و سعی کنی پنهان شوی، من مانند صیادی می‌شوم که برای به دام انداختن تو ابزارهای شکار را مهیا می‌کنم.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به مرغ گریزپا و عاشق به صیاد، تصویری از تعقیب و گریز عاشقانه است.

چو گویم شب نخسپم او بگوید که من خواب از نماز شام گیرم

وقتی به تو می‌گویم که شب تا صبح از غم دوری بیدار می‌مانم، تو پاسخ می‌دهی که منِ معشوق، خوابم را در همان نماز شام (اول شب) کرده‌ام (و دغدغه‌ی تو را ندارم).

نکته ادبی: این بیت به صورت محاوره و دیالوگ طراحی شده تا لجبازی شیرین معشوق را نشان دهد.

وگر گویم عنایت کن بگوید که نی من جنگیم دشنام گیرم

اگر از تو درخواست مهربانی و عنایت کنم، با لجبازی می‌گویی که نه، من الان حالِ جنگیدن دارم و سهم تو از من فقط دشنام است.

نکته ادبی: تضادِ «عنایت» و «جنگ»، بیانگر نوسانِ رفتاری معشوقِ خودکام است.

مراد خویش بگذارم همان دم مراد دلبر خودکام گیرم

در همان لحظه تمام خواسته‌هایِ دلم را زیر پا می‌گذارم و به دنبال خواسته‌های تو که برآمده از میل و اراده‌یِ خودت است، می‌روم.

نکته ادبی: «خودکام» به معنای کسی است که تنها به رأی و نظر خود عمل می‌کند و تسلیمِ دیگران نمی‌شود.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) «گیرم»

استفاده از فعل «گیرم» در انتهای تمام مصراع‌ها، علاوه بر ایجاد موسیقی گوش‌نواز، بر تداومِ کنش و تمنایِ عاشق تأکید دارد.

تضاد (طباق) «خاص و عام» ، «دیوانه و خام»

بهره‌گیری از کلمات متضاد برای نشان دادنِ سرگشتگی عاشق در انتخابِ حالات مختلف برای جلب رضایت معشوق.

تشبیه «چو مرغ اندر دل»

تشبیه معشوق به مرغی که در دل عاشق پرواز می‌کند تا به ناپایداری و گریزان بودنِ معشوق اشاره کند.

مناظره (دیالوگ) «چو گویم... او بگوید»

استفاده از گفت‌وگویِ خیالی میان عاشق و معشوق برای جان‌بخشی به فضای شعر و نمایشِ تضادِ اراده‌ها.