دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۰۸

مولوی
سفر کردم به هر شهری دویدم به لطف و حسن تو کس را ندیدم
ز هجران و غریبی بازگشتم دگرباره بدین دولت رسیدم
از باغ روی تو تا دور گشتم نه گل دیدم نه یک میوه بچیدم
به بدبختی چو دور افتادم از تو ز هر بدبخت صد زحمت کشیدم
چه گویم مرده بودم بی تو مطلق خدا از نو دگربار آفریدم
عجب گویی منم روی تو دیده منم گویی که آوازت شنیدم
بهل تا دست و پایت را ببوسم بده عیدانه کامروز است عیدم
تو را ای یوسف مصر ارمغانی چنین آیینه روشن خریدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی است عمیق از سفرِ جان به سوی معشوق و تجربه‌ی رهایی از غربت و تنهایی که به واسطه‌ی دوری از یار حاصل شده است. شاعر در این قطعه، فراق را به مثابه‌ی مرگ و دیدار دوباره را همچون رستاخیز و تولدی دوباره ترسیم می‌کند.

تم اصلی شعر، بازگشت به اصل و منبعِ زیبایی و کمال است. شاعر با زبانی سرشار از شگفتی و خضوع، لحظه‌ی وصال را چنان بزرگ می‌شمارد که آن را عیدِ زندگی خود می‌داند و با استمداد از نمادهای کلاسیک ادبی همچون یوسف، پیوند عاطفی خود با معشوق را تقدیس می‌کند.

معنای روان

سفر کردم به هر شهری دویدم به لطف و حسن تو کس را ندیدم

در جست‌وجوی تو به هر شهر و دیاری سفر کردم و دویدم، اما هیچ‌کس را نیافتم که ذره‌ای از لطف و زیبایی تو را داشته باشد.

نکته ادبی: واژه 'دویدن' در اینجا به معنای تلاش و تکاپوی بسیار برای یافتن چیزی است نه لزوماً حرکت سریع پاها.

ز هجران و غریبی بازگشتم دگرباره بدین دولت رسیدم

از رنج دوری و تنهایی بازگشتم و بار دیگر به دولت و سعادتِ وصالِ تو دست یافتم.

نکته ادبی: واژه 'دولت' در ادبیات کلاسیک به معنای اقبال، بخت نیک و رسیدن به مقصود است.

از باغ روی تو تا دور گشتم نه گل دیدم نه یک میوه بچیدم

از آن زمان که از باغِ روی تو فاصله گرفتم، هیچ زیبایی و کمالی ندیدم و هیچ بهره‌ای از زندگی نبردم.

نکته ادبی: تشبیه صورت معشوق به باغ، نمادی از طراوت و منبع تمامی خیرات و زیبایی‌هاست.

به بدبختی چو دور افتادم از تو ز هر بدبخت صد زحمت کشیدم

وقتی به خاطر بدشانسی از تو دور افتادم، به اندازه‌ی صدها فرد بدبخت دیگر سختی و رنج کشیدم.

نکته ادبی: شاعر رابطه‌ی میان 'دوری از یار' و 'شدت رنج' را با اغراق هنری بیان می‌کند.

چه گویم مرده بودم بی تو مطلق خدا از نو دگربار آفریدم

چه بگویم؟ بی‌تو به معنای واقعی کلمه مرده بودم و خداوند با وصال دوباره‌ی تو، مرا از نو آفرید.

نکته ادبی: واژه‌ی 'مطلق' در اینجا بر قطعیت و تمامیّتِ مرگِ روحیِ ناشی از فراق تأکید دارد.

عجب گویی منم روی تو دیده منم گویی که آوازت شنیدم

در حیرتم که آیا واقعاً من هستم که روی تو را می‌بینم؟ آیا واقعاً من هستم که صدای تو را می‌شنوم؟

نکته ادبی: تکرار 'منم' نشان‌دهنده‌ی شگفتی و ناباوری عاشق در لحظه‌ی وصال است.

بهل تا دست و پایت را ببوسم بده عیدانه کامروز است عیدم

اجازه بده تا دست و پایت را ببوسم و عیدی مرا بده، چرا که امروز برای من حکم روز عید را دارد.

نکته ادبی: فعل 'بهل' امر از مصدر 'هلیدن' به معنای گذاشتن و اجازه دادن است.

تو را ای یوسف مصر ارمغانی چنین آیینه روشن خریدم

ای که در زیبایی همچون یوسفِ مصر هستی، من این آیینه‌ی روشن را به عنوان ارمغان برای تو تهیه کرده‌ام.

نکته ادبی: 'یوسف مصر' تلمیحی به داستان حضرت یوسف و نمادی از اوج زیبایی است و آیینه استعاره از شفافیتِ قلب عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باغ روی تو

صورت معشوق به باغی پرطراوت تشبیه شده که منبع لذت و کمال است.

تلمیح یوسف مصر

اشاره به زیبایی بی‌بدیل حضرت یوسف برای توصیف معشوق.

اغراق مرده بودم بی تو مطلق

بزرگ‌نمایی رنج دوری به حدی که گویی فرد مرده است.

تشبیه آیینه

اشاره به قلب یا وجود عاشق که شفاف شده و به معشوق تقدیم می‌شود.