دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۰۶

مولوی
همیشه من چنین مجنون نبودم ز عقل و عافیت بیرون نبودم
چو تو عاقل بدم من نیز روزی چنین دیوانه و مفتون نبودم
مثال دلبران صیاد بودم مثال دل میان خون نبودم
در این بودم که این چون است و آن چون چنین حیران آن بی چون نبودم
تو باری عاقلی بنشین بیندیش کز اول بوده ام اکنون نبودم
همی جستم فزونی بر همه کس چو صید عشق روزافزون نبودم
چو دود از حرص بالا می دویدم به معنی جز سوی هامون نبودم
چو گنج از خاک بیرون اوفتادم که گنجی بودم و قارون نبودم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها به توصیف دگرگونی احوال شاعر می‌پردازد که چگونه از قیدِ عقلِ جزئی‌نگر و جاه‌طلبی‌های دنیوی رها شده و به وادی شوریدگی و حیرت در عشق قدم نهاده است. شاعر در این قطعه، خودِ گذشته‌اش را که فردی منطقی، صیادِ دل‌ها و در پیِ برتری‌جویی بود، با خویشتنِ اکنونی‌اش که غرق در حیرتِ بی‌پایانِ عشق و بی‌نیاز از تعلقات است، مقایسه می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، گذار از عقلِ مصلحت‌اندیش به عشقِ حقیقت‌جو است. شاعر با زبانی صمیمانه، مخاطبِ عاقل و مبادی آدابِ امروزی را به تأمل در ناپایداریِ وضعیتِ فعلی و امکانِ تحولِ درونی دعوت می‌کند؛ تحولی که در آن انسان از اسارتِ «چراها»یِ دنیوی بیرون می‌آید و به تماشایِ حقیقتِ «بی‌چون» می‌نشیند.

معنای روان

همیشه من چنین مجنون نبودم ز عقل و عافیت بیرون نبودم

من همیشه این‌چنین مجنون و سرگشته نبودم و روزگاری از عقل و آرامشِ ظاهری فاصله نداشتم.

نکته ادبی: واژه «مجنون» در اینجا به معنایِ اصطلاحیِ آن در عرفان است که اشاره به کسی دارد که بندِ عقلِ مصلحت‌اندیش را گسسته و به جنونِ عشق گرفتار شده است.

چو تو عاقل بدم من نیز روزی چنین دیوانه و مفتون نبودم

من نیز روزگاری مانندِ تو عاقل و خردمند بودم و چنین دیوانه و شیفته‌یِ عشق نبودم.

نکته ادبی: استفاده از ضمیرِ «تو» برای خطاب قرار دادنِ عقلِ ظاهریِ مخاطب، تضادِ وضعیتِ پیشینِ شاعر با وضعیتِ فعلی‌اش را برجسته می‌کند.

مثال دلبران صیاد بودم مثال دل میان خون نبودم

من در آن دوران همچون صیادی بودم که دل‌ها را شکار می‌کرد، نه همچون دلی که از شدتِ رنج و عشق در خون غوطه می‌خورد.

نکته ادبی: تصویرِ «دلِ میانِ خون»، کنایه از رنجِ عاشقی و زجرِ ناشی از اشتیاق است که در برابرِ مقامِ صیاد (مستکبر) قرار گرفته است.

در این بودم که این چون است و آن چون چنین حیران آن بی چون نبودم

سرم گرمِ این بود که چرا این‌گونه است و آن‌گونه است؛ یعنی در پیِ یافتنِ عللِ مادی و منطقیِ حوادث بودم و چنین حیران و سرگشته‌یِ آن حقیقتِ بی‌علت (خداوند) نبودم.

نکته ادبی: «بی‌چون» در ادبیاتِ عرفانی، صفتی برای خداوند است که از قیدِ چگونگی، علت و معلولِ مادی آزاد است.

تو باری عاقلی بنشین بیندیش کز اول بوده ام اکنون نبودم

ای که عاقلی، تو نیز بنشین و اندیشه کن که من هم از ابتدا این‌چنین نبودم و این حالِ کنونی برای من تازگی دارد.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از فعلِ امر «بنشین»، مخاطب را به درنگ و تامل در حقیقتِ وجودی‌اش فرامی‌خواند.

همی جستم فزونی بر همه کس چو صید عشق روزافزون نبودم

همیشه در پیِ برتری و فزونی بر دیگران بودم و شکارِ عشقِ روزافزون که مرا از خود بی‌خود کند، نبودم.

نکته ادبی: «فزونی جستن»، کنایه از جاه‌طلبی و میلِ نفسانی به برتر بودن از دیگران است.

چو دود از حرص بالا می دویدم به معنی جز سوی هامون نبودم

مانند دودی که به دلیلِ حرص و طمع به بالا می‌رود، در پیِ ارتفاع بودم، اما در واقع به جز به سوی بیابانِ پوچی و سرگردانی نمی‌رفتم.

نکته ادبی: «هامون» به معنای دشت و صحراست، اما در اینجا استعاره از پوچی و بی‌سرانجامیِ امیالِ دنیوی است.

چو گنج از خاک بیرون اوفتادم که گنجی بودم و قارون نبودم

من مانند گنجی پنهان در خاک بودم (ارزشِ ذاتی داشتم)، اما گرفتارِ طمع و فخرفروشیِ قارونی نشدم.

نکته ادبی: «قارون» نمادِ ثروتِ دنیوی و غرور است؛ اشاره به داستانِ قرآنی که ثروتِ بسیارِ او مایه تباهی‌اش شد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تقابل) عقل و عافیت در برابر مجنون و مفتون

شاعر با تقابلِ واژگانِ حوزه عقل و حوزه عشق، مسیرِ تحولِ درونی خود را ترسیم کرده است.

تمثیل و تشبیه چو دود از حرص بالا می‌دویدم

تشبیه حرکتِ مبتنی بر طمع به صعودِ دود که ظاهری بلند دارد اما فاقدِ حقیقت و پایداری است.

تلمیح (اشاره اساطیری/قرآنی) قارون

اشاره به شخصیتِ ثروتمند و مغرورِ قرآنی برای نفیِ دلبستگی به مال و منالِ دنیوی.

استعاره مثال دلبران صیاد بودم

صیاد دانستنِ خویش، کنایه از تسلط بر احساسات و مغرور بودن در ارتباط با دیگران پیش از تجربه عشق است.