دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۰۵

مولوی
یکی مطرب همی خواهم در این دم که نشناسد ز مستی زیر از بم
حریفی نیز خواهم غمگساری ز بی خویشی نداند شادی از غم
همه اجزای او مستی گرفته مبدل گشته از اولاد آدم
مسلمانی منور گشته از وی مسلم گشته از هستی مسلم
چو با نه کس بیاید بشمری ده ده تو نه بود از ده یکی کم
خدایا نوبتی مست بفرست که ما از می دهل کردیم اشکم
دهل کوبان برون آییم از خویش که ما را عزم ساقی شد مصمم
دهلزن گر نباشد عید عید است جهان پرعید شد والله اعلم
پراکنده بخواهم گفت امروز چه گوید مرد درهم جز که درهم
مگر ساقی بینداید دهانم از آن جام و از آن رطل دمادم
مرادم کیست زین ها شمس تبریز ازیرا شمس آمد جان عالم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این اثر، شاعر با زبانی شوریده و عرفانی، از تمنای خود برای یافتن همراهانی سخن می‌گوید که از قید و بندهای دوگانه‌انگاری‌های دنیوی رسته باشند. فضا، فضایِ مستیِ الهی و فناست؛ جایی که تفاوت‌های میان شادی و غم، یا زیر و بمِ موسیقی، رنگ می‌بازد و انسان در پی رسیدن به حقیقتی فراتر از عقلِ جزوی است.

در نهایت، شاعر پرده از رازِ این طلب برمی‌دارد و اعتراف می‌کند که تمام این وصف‌ها، اشاراتی است به خورشیدِ جان، یعنی شمس تبریزی؛ که او حقیقتِ مطلق و جانِ جهان است و تنها کسی است که می‌تواند جانِ تشنه و مستعدِ شاعر را به سرچشمه‌ی معرفت برساند.

معنای روان

یکی مطرب همی خواهم در این دم که نشناسد ز مستی زیر از بم

در این لحظه، کسی را برای هم‌نشینی می‌خواهم که آن‌قدر در عشقِ الهی مست باشد که از فرطِ بی‌خودی، تفاوت میانِ صداهای زیر و بم را در موسیقی تشخیص ندهد.

نکته ادبی: زیر و بم اصطلاحی در موسیقی است که در اینجا کنایه از تفاوت‌ها و تمایزات ظاهری دنیوی است.

حریفی نیز خواهم غمگساری ز بی خویشی نداند شادی از غم

همچنین حریفی (دوست و هم‌نشینی) می‌خواهم که غمخوار من باشد؛ کسی که از شدتِ ازخودبی‌خود بودن، تفاوت میان شادی و غم را نداند.

نکته ادبی: حریف به معنای هم‌پیاله و دوستِ صمیمی در محافل عرفانی است.

همه اجزای او مستی گرفته مبدل گشته از اولاد آدم

تمام وجودِ او را مستی فراگرفته است و از آن حالتِ انسانیِ معمولی و عادی، به حالتی دیگر (مقام فنا) دگرگون شده است.

نکته ادبی: اولاد آدم کنایه از انسان‌های معمولی است که در بندِ عقلِ جزوی هستند.

مسلمانی منور گشته از وی مسلم گشته از هستی مسلم

مسلمان بودن به واسطه‌ی او پرنور و درخشان گشته است و او خود به مقامی رسیده که تسلیمِ محضِ حق گشته است.

نکته ادبی: ایهام در کلمه مسلم؛ هم به معنای پیرو دین اسلام و هم به معنای کسی که تسلیم محض شده و به کمال رسیده است.

چو با نه کس بیاید بشمری ده ده تو نه بود از ده یکی کم

اگر نه نفر را با تو جمع کنیم ده تا می‌شوند، اما در محاسباتِ عرفانی، این ده، در واقع نه تا است؛ زیرا یک نفر (که تو باشی) در آن وحدتِ مطلق گم شده است.

نکته ادبی: این بیت اشاره به اصطلاحات ریاضی در عرفان دارد که در آن کثرت در وحدت محو می‌شود.

خدایا نوبتی مست بفرست که ما از می دهل کردیم اشکم

خدایا، این بار کسی را بفرست که مست باشد، چرا که ما از هیاهو و اشتیاقِ زیاد، درونمان همچون طبل، توخالی و آماده‌ی نواختن شده است.

نکته ادبی: دهل در اینجا نمادِ تهی بودن از خویشتن است؛ طبل وقتی توخالی است صدا می‌دهد.

دهل کوبان برون آییم از خویش که ما را عزم ساقی شد مصمم

ما در حالی که طبل می‌کوبیم (بانگِ مستی برمی‌آوریم) از خویشتنِ خویش بیرون می‌آییم، زیرا تصمیم ما برای رسیدن به ساقی (خدا) قطعی و مصمم شده است.

نکته ادبی: عزم مصمم کنایه از اراده‌ی پولادین برای رسیدن به حقیقت است.

دهلزن گر نباشد عید عید است جهان پرعید شد والله اعلم

حتی اگر نوازنده‌ای هم نباشد، باز هم عید است و جهان سرشار از شادی و جشن است، خدا داناتر است.

نکته ادبی: اشاره به تجلی خداوند در تمام هستی که هر لحظه را به عیدی برای عارف تبدیل می‌کند.

پراکنده بخواهم گفت امروز چه گوید مرد درهم جز که درهم

امروز می‌خواهم سخنانی پراکنده و آشفته بگویم؛ چرا که انسانِ سرگشته و حیران، جز سخنانی درهم و آشفته چه می‌تواند بگوید؟

نکته ادبی: ایهام در درهم؛ یکی به معنای آشفته و پریشان و دیگری سکه و پول، که دومی کنایه از ارزشِ مادی است.

مگر ساقی بینداید دهانم از آن جام و از آن رطل دمادم

مگر اینکه ساقی، دهانِ مرا با آن جامِ شرابِ معرفت و آن ظرفِ پیاپیِ باده‌اش پاک و تصفیه کند.

نکته ادبی: بینداید به معنای پاک کردن یا اندودن است که در اینجا کنایه از تطهیرِ زبان و گفتار است.

مرادم کیست زین ها شمس تبریز ازیرا شمس آمد جان عالم

هدف و مرادِ من از تمام این حرف‌ها چه کسی است؟ شمس تبریزی؛ زیرا شمس، جانِ عالم هستی است.

نکته ادبی: شمس تبریزی در اینجا به عنوان پیر و مرشدِ مطلق و حقیقتِ خورشیدگونه‌ی هستی معرفی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

ایهام مسلم

به معنای مسلمان و همچنین به معنای کسی که تسلیم مطلق درگاه الهی شده است.

ایهام درهم

به معنای پریشان و آشفته، و همچنین به معنای سکه و پول که کنایه از مادیات است.

تضاد زیر و بم / شادی و غم

برای نشان دادن عبور از دوتایی‌ها و تمایزات دنیوی به کار رفته است.

نمادپردازی دهل

نمادی از انسان عارف است که باید از منیتِ خود خالی شود تا بتواند حقیقتِ هستی را بازتاب دهد.

نمادپردازی ساقی

نمادِ خداوند یا مرشدِ کامل که شرابِ معرفت را به جانِ تشنه‌ی سالک می‌نوشاند.