دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۰۴

مولوی
حسودان را ز غم آزاد کردم دل گله خران را شاد کردم
به بیدادان بدادم داد پنهان ولی در حق خود بیداد کردم
چو از صبرم همه فریاد کردند چنان باشد که من فریاد کردم
مرا استاد صبر است و از این رو خلاف مذهب استاد کردم
جهانی که نشد آباد هرگز به ویران کردنش آباد کردم
در این تیزاب که چون برگ کاه است به مشتی گل در او بنیاد کردم
فراموشم مکن یا رب ز رحمت اگر غیر تو را من یاد کردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، تأملی عارفانه و در عین حال واقع‌گرایانه در احوالاتِ درونی شاعر است که از یک‌سو از تعاملاتِ فرساینده با مردم و هیاهویِ بی‌حاصلِ جهانی که بر بنیادِ ناپایداری است، سخن می‌گوید و از سوی دیگر، با زبانی سرشار از گلایه و تضاد، به نقدِ خویشتن و رفتارهایِ متناقضش می‌پردازد.

این سروده روایتگرِ مسیری است که از کلافگیِ اجتماعی و تقلا برایِ اثباتِ حقانیتِ صبر آغاز شده و در نهایت به بازگشتِ متواضعانه به سویِ پروردگار ختم می‌شود؛ شاعر در پایان، با اعتراف به ضعفِ بشری، پناهی جز رحمتِ الهی نمی‌جوید.

معنای روان

حسودان را ز غم آزاد کردم دل گله خران را شاد کردم

دیگر به فکرِ حسودان نیستم و آن‌ها را از قیدِ غمِ من رها کردم؛ حتی با شاد کردنِ دلِ کسانی که در پیِ متاعِ دنیا و گله‌داری هستند، به آرامش رسیدم.

نکته ادبی: گله‌خران در اینجا کنایه از افرادِ عامی یا کسانی است که دغدغه‌هایی مادی و حقیر دارند.

به بیدادان بدادم داد پنهان ولی در حق خود بیداد کردم

با ستمکاران با عدالت و نیکی رفتار کردم، اما این رفتارِ بیش از حدِ من، در واقع ظلمی بود که در حقِ خودم روا داشتم.

نکته ادبی: واژه داد در مصراع اول به معنای عدالت و در مصراع دوم بخشی از واژه بیداد (ستم) است که تضادِ زیبایی ایجاد کرده است.

چو از صبرم همه فریاد کردند چنان باشد که من فریاد کردم

وقتی اطرافیان از صبوریِ من به تنگ آمدند و لب به شکوه گشودند، گویی من هم با سکوتم، به آن هیاهو و فریاد دامن زدم.

نکته ادبی: استفاده از واژه فریاد در دو مصراع، بر همنواییِ ناخواسته شاعر با معترضین تأکید دارد.

مرا استاد صبر است و از این رو خلاف مذهب استاد کردم

صبر، آموزگارِ من است و باید طبقِ دستورِ او عمل می‌کردم، اما این بار خلافِ رسم و راهِ این استادِ دانا عمل کردم.

نکته ادبی: مذهب در اینجا به معنای راه و رسم و مسلکِ فکریِ شخصی است.

جهانی که نشد آباد هرگز به ویران کردنش آباد کردم

این دنیا به شکلی است که هرگز با ساختن و چیدمانِ ظواهر آباد نمی‌شود؛ در حقیقت، با ویران کردنِ تصوراتِ باطلِ آن، به آبادانیِ حقیقی رسیدم.

نکته ادبی: استفاده از تضاد (آباد/ویران) برای بیانِ یک پارادوکسِ عرفانی: رسیدن به کمال از طریقِ ترکِ تعلقات.

در این تیزاب که چون برگ کاه است به مشتی گل در او بنیاد کردم

در این روزگارِ سهمگین که همچون تیزابِ سوزان، همه چیز را به سرعت نابود می‌کند، من به دنبالِ ساختنِ بنایی از گِلِ ناپایدار بودم.

نکته ادبی: تیزاب استعاره‌ای از گذرِ تند و سوزانِ عمر یا حوادثِ سهمگینِ روزگار است.

فراموشم مکن یا رب ز رحمت اگر غیر تو را من یاد کردم

خدایا، اگر در مسیرِ زندگی به غیر از تو اندیشیدم و دیگران را به یاد آوردم، از درگاهِ رحمتت مرا دور مکن و فراموشم مساز.

نکته ادبی: واژه غیر اشاره به هر چیزی به جز ذاتِ حق تعالی دارد و نشان‌دهنده توبه شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آباد / ویران

شاعر با کنار هم قرار دادنِ دو واژه متضاد، بر ناپایداریِ دنیا و نیاز به ویران کردنِ تعلقات برای رسیدن به معنا تأکید کرده است.

تشبیه چون برگ کاه

تشبیه کردنِ جهان یا عمرِ آدمی به برگِ کاه که در برابرِ تیزاب (حادثه) به سرعت از میان می‌رود.

جناس داد / بیداد

استفاده از تکرارِ صوتیِ کلمه داد برای برجسته کردنِ عدالت و ستم در دو جایگاهِ متفاوت.