دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۶

مولوی
چه دیدم خواب شب کامروز مستم چو مجنونان ز بند عقل جستم
به بیداری مگر من خواب بینم که خوابم نیست تا این درد هستم
مگر من صورت عشق حقیقی بدیدم خواب کو را می پرستم
بیا ای عشق کاندر تن چو جانی به اقبالت ز حبس تن برستم
مرا گفتی بدر پرده دریدم مرا گفتی قدح بشکن شکستم
مرا گفتی ببر از جمله یاران بکندم از همه دل در تو بستم
مرا دل خسته کردی جرمم این بود که از مژگان خیالت را بجستم
ببر جان مرا تا در پناهت دو دستک می زنم کز جان بسستم
چه عالم هاست در هر تار مویت بیفشان زلف کز عالم گسستم
که در هفتم زمین با تو بلندم که در هفتم فلک بی روت پستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوالِ درونیِ سالکی است که در جذبه‌ای عاشقانه، از بندِ عقل و منطق رسته و به دنبالِ حقیقتِ مطلق می‌گردد. فضا، سرشار از شور و شیدایی است و شاعر در پیِ گسستنِ تمامیِ پیوندهای مادی و دنیوی است تا تنها به وصالِ معشوق برسد. این اثر درونمایه‌ای عرفانی دارد و بر این باور است که هویت و ارزشِ وجودیِ انسان، نه در جایگاهِ بیرونی، بلکه در گروِ پیوند با جانان است.

در نگاهی کلان، شاعر با استفاده از تضادها و تعبیرهای نمادین، تفاوتِ میانِ بودن در حضورِ معشوق و دوری از او را تبیین می‌کند. در این جهان‌بینی، حتی در پست‌ترین مکان‌ها، اگر با معشوق باشی، بلندمرتبه‌ای؛ و در بالاترین جایگاه‌های هستی، اگر بی‌نصیب از نگاهِ او باشی، در حضیضِ خواری هستی. این سروده ستایشِ رهایی از خویشتن و غرق شدن در بیکرانگیِ عشق است.

معنای روان

چه دیدم خواب شب کامروز مستم چو مجنونان ز بند عقل جستم

آنچنان مست و شیدا شده‌ام که گویی خوابی دیده و در پیِ آن، مانندِ دیوانگان از زنجیرِ عقل و منطقِ دست‌وپاگیر رهایی یافته‌ام.

نکته ادبی: مجنونان اشاره به کهن‌الگوی عاشقِ شیدا دارد که عقل را فدای عشق کرده است.

به بیداری مگر من خواب بینم که خوابم نیست تا این درد هستم

شک دارم که آیا در بیداری هستم یا خواب می‌بینم؛ چرا که این دردِ عشق و رنجِ دوری، اجازه نمی‌دهد که آرام بگیرم و در خواب فرو روم.

نکته ادبی: ایهامِ خواب و بیداری در اینجا برای بیان حیرتِ عارفانه به کار رفته است.

مگر من صورت عشق حقیقی بدیدم خواب کو را می پرستم

شاید در این عالمِ رویا، حقیقتی از عشقِ الهی را دیده‌ام که این‌گونه مسحور و پرستنده آن شده‌ام.

نکته ادبی: صورت در اینجا به معنای شکلِ ظاهری و حقیقتِ جلوه‌گرِ معشوق است.

بیا ای عشق کاندر تن چو جانی به اقبالت ز حبس تن برستم

ای عشق، تو که چون روح در کالبدِ من حضور داری، به یاری‌ام بیا تا به واسطه شکوه و اقبالِ تو، از زندانِ این بدنِ خاکی آزاد شوم.

نکته ادبی: بدن به عنوان قفسِ روح در ادبیات عرفانیِ این دوره، یک تعبیرِ استاندارد است.

مرا گفتی بدر پرده دریدم مرا گفتی قدح بشکن شکستم

وقتی به من گفتی پرده‌ها را پاره کن، چنین کردم؛ و آنگاه که دستورِ شکستنِ جامِ وجود و غرور را دادی، اطاعت کردم.

نکته ادبی: قدح در اینجا کنایه از ظرفِ وجودی یا عاداتِ مألوف است که باید شکسته شود.

مرا گفتی ببر از جمله یاران بکندم از همه دل در تو بستم

وقتی گفتی که از همه یاران و دلبستگی‌های دنیوی ببُر، دل از همه کندم و تنها به تو وابسته شدم.

نکته ادبی: بریدن در اینجا به معنای گسستنِ تعلقاتِ دنیوی برای رسیدن به وحدت است.

مرا دل خسته کردی جرمم این بود که از مژگان خیالت را بجستم

اگر مرا خسته و دل‌شکسته کردی، گناهِ من تنها این بود که در خیال و رویایم، به دنبالِ نشانه‌ای از تو می‌گشتم.

نکته ادبی: مژگان در شعرِ کلاسیک محلِ تیرِ نگاه و عاملِ ایجادِ عشق است.

ببر جان مرا تا در پناهت دو دستک می زنم کز جان بسستم

ای جانِ جانان، مرا به پناهگاهِ خود ببر که من با تمامِ وجود و با شادیِ وصف‌ناپذیر، از تعلقاتِ جان گسسته‌ام و آماده‌ام.

نکته ادبی: دو دستک زدن استعاره از رقص و شور و هیجانِ عاشقانه است.

چه عالم هاست در هر تار مویت بیفشان زلف کز عالم گسستم

در هر تارِ مویِ تو، دنیاهای بی‌کرانی نهفته است؛ پس گیسوانت را پریشان کن و بگذار تا از این عالمِ محدود رها شوم.

نکته ادبی: پریشانیِ زلف در اینجا کنایه از تجلیِ کثرتِ صفاتِ الهی است.

که در هفتم زمین با تو بلندم که در هفتم فلک بی روت پستم

اگر در پست‌ترین جایِ زمین با تو باشم، سرافرازم؛ اما اگر در بالاترین طبقه آسمان باشم و تو نباشی، در حضیضِ ذلتم.

نکته ادبی: هفتم زمین و هفتم فلک اشاره به کیهان‌شناسی قدیم دارد و تقابلِ بلند و پست بیانگرِ اهمیتِ حضورِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بند عقل

عقل را به زنجیری تشبیه کرده که مانع آزادیِ روحِ عاشق است.

متناقض‌نما (پارادوکس) در هفتم زمین با تو بلندم / در هفتم فلک بی‌روت پستم

بلندمرتبگی در پستی و حقارت در اوج، تقابلی است برای اثباتِ اینکه ارزشِ وجودی فقط وابسته به پیوند با معشوق است.

کنایه بدر پرده

کنایه از کنار زدنِ حجاب‌های میانِ عاشق و معشوق یا گذشتن از ظواهرِ دین برای رسیدن به حقیقتِ باطنی.

تلمیح چو مجنونان

اشاره به داستانِ لیلی و مجنون و جنونِ عاشقانه که نمادِ عشقِ یک‌سویه و مطلق است.