دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۲

مولوی
بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم وز غربت اجسام بالله رسیدیم
با اسب بدان شاه کسی چون نرسیده ست ما اسب بدادیم و بدان شاه رسیدیم
چون ابر بسی اشک در این خاک فشاندیم وز ابر گذشتیم و بدان ماه رسیدیم
ای طبل زنان نوبت ما گشت بکوبید وی ترک برون آ که به خرگاه رسیدیم
یک چند چو یوسف به بن چاه نشستیم زان سر رسن آمد به سر چاه رسیدیم
ما چند صنم پیش محمد بشکستیم تا در صنم دلبر دلخواه رسیدیم
نزدیکتر آیید که از دور رسیدیم و احوال بپرسید که از راه رسیدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار عارفانه، روایتی است از سیر و سلوک عاشق به سوی معبود که در آن، سالک با گذشتن از تعلقات دنیوی و رهایی از بندِ «منِ» خویش، به وصالِ محبوبِ حقیقی می‌رسد. در این مسیر، رنج‌های جسمانی و فشارهای دنیوی، همچون وضعیت یوسف در چاه، مقدمه‌ای ضروری برای عروج روحانی و تعالیِ جان است.

شاعر با استفاده از تمثیلات عمیق، بیان می‌دارد که برای رسیدن به مقام قرب الهی، باید اسباب مادی و بت‌های ذهنی را رها کرد. این شعر، سرود پیروزیِ روحی است که پس از دورانی از غربت و سرگشتگی، سرانجام راه به خلوتگاهِ امنِ خداوند یافته است و اکنون صاحبِ این مقام، دیگران را به نظاره‌گری بر حالِ خویش فرامی‌خواند.

معنای روان

بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم وز غربت اجسام بالله رسیدیم

بار دیگر به خاستگاهِ اصلیِ گرفتاریِ خویش در این دنیا (چاه) بازگشتیم و به دلیلِ احساسِ غریبی و تنهاییِ روح در این کالبدِ خاکی، سرِ تسلیم به درگاهِ الهی فرود آوردیم.

نکته ادبی: واژه «چاه» در اینجا استعاره از قید و بندهای مادی و دنیوی است که روح را در خود حبس کرده است.

با اسب بدان شاه کسی چون نرسیده ست ما اسب بدادیم و بدان شاه رسیدیم

هیچ‌کس با تکیه بر اسبابِ مادی و مرکبِ نفسانی (اسب) نتوانسته است به جایگاهِ آن پادشاهِ حقیقی برسد؛ ما این اسباب را رها کردیم و با تهیدستیِ عارفانه، به محضرِ آن پادشاه راه یافتیم.

نکته ادبی: اسب در اینجا نماد تعلقات دنیوی و وسایلِ ظاهری است که برای رسیدن به حق، مانعِ راه است.

چون ابر بسی اشک در این خاک فشاندیم وز ابر گذشتیم و بدان ماه رسیدیم

ما در این خاکدانِ دنیا همچون ابر، بسیار گریستیم و اشک ریختیم؛ اما این اشک‌ها نردبانِ عروجِ ما شد، به‌گونه‌ای که از آسمانِ دنیا گذشتیم و به آن ماهِ تابان (محبوب حقیقی) رسیدیم.

نکته ادبی: تشبیه گریستن به ابر، بیانگرِ کثرتِ اشک و صفایِ حاصل از آن برای عبور از حجاب‌های دنیوی است.

ای طبل زنان نوبت ما گشت بکوبید وی ترک برون آ که به خرگاه رسیدیم

ای طبل‌زنانِ شادی! اکنون که نوبتِ ما رسیده است، طبل‌های پیروزی را بکوبید؛ ای رهگذر یا ناظرِ بیرونی! از این حجابِ خود بیرون آی که ما به خیمه‌گاهِ (خرگاه) وصالِ یار رسیده‌ایم.

نکته ادبی: خرگاه به معنای خیمه بزرگ و باشکوه، استعاره از مقام قرب و خلوتگاهِ الهی است.

یک چند چو یوسف به بن چاه نشستیم زان سر رسن آمد به سر چاه رسیدیم

ما نیز مدتی مانند یوسف در عمقِ چاهِ بلا و تنهاییِ دنیا گرفتار بودیم، تا اینکه رشته‌ی عنایت و لطفِ الهی (رسن) از غیب فرود آمد و ما را از آن چاهِ تاریک بیرون کشید.

نکته ادبی: تلمیح مستقیم به داستان یوسف پیامبر و استعاره از عنایتِ خدا به عنوانِ طنابی که سالک را از چاهِ دنیا نجات می‌دهد.

ما چند صنم پیش محمد بشکستیم تا در صنم دلبر دلخواه رسیدیم

ما پیش از رسیدن به محضرِ محبوب، بسیاری از بت‌های ذهنی و دلبستگی‌های درونی را شکستیم تا سرانجام راه برای رسیدن به آن دلبرِ حقیقی هموار شد.

نکته ادبی: صنم در اینجا استعاره از دلبستگی‌ها و بت‌های نفسانی است که میان انسان و خدا فاصله می‌اندازد.

نزدیکتر آیید که از دور رسیدیم و احوال بپرسید که از راه رسیدیم

حال که از راهِ دورِ دوری و غربت به این نزدیکی (مقام قرب) رسیده‌ایم، به سوی ما بیایید و حالِ ما را بپرسید که ما از سفرِ دشوارِ خویش بازگشته‌ایم.

نکته ادبی: دعوتِ شاعر به دیگران برای درکِ حالِ خوشِ واصلان و آگاهی از رنجی که برای رسیدن به این مقام کشیده‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره چاه

نمادِ دنیا، غربت و قید و بندهای مادی که روح را در خود اسیر کرده است.

تلمیح یوسف / چاه / رسن

اشاره به داستان حضرت یوسف که برای توصیف وضعیتِ سختی و نجاتِ الهی به کار رفته است.

استعاره ماه

نمادِ زیباییِ مطلق و نورِ الهی که مقصدِ نهاییِ سالک است.

متناقض‌نما (پارادوکس) ما اسب بدادیم و بدان شاه رسیدیم

اشاره به این حقیقت که برای رسیدن به مقصودِ عالی، باید ابزارهای دنیوی را رها کرد، برخلافِ منطقِ مادی که ابزار بیشتر را موجبِ پیروزی می‌داند.

استعاره صنم

نمادِ دلبستگی‌های دنیوی و شرک‌های خفیِ قلبی که باید شکسته شوند.