دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۱

مولوی
خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم
گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش زیرا همه رنج از هوس بیهده دیدیم
والله که مفری بجز از فر رخش نیست کاندر خضر و گلشن او می نگریدیم
هر روز که برخیزی رو پاک بشویی آن سوی دو ای دل که گه درد دویدیم
آن سوی که در ساعت دشوار دل خلق آید که خدایا همه محتاج و مریدیم
هر دانه که چیدیم هله دام بلا بود سوی تو پراشکسته و تن خسته پریدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر نکوهشِ نفس اماره و دلبستگی‌های دنیوی تأکید دارد. شاعر معتقد است که ریشه تمام رنج‌ها و گرفتاری‌های آدمی، غفلت از حقیقتِ الهی و گرفتار شدن در دامِ آرزوهای پوچ و هوس‌های نفسانی است.

در نهایت، پیامِ اثر دعوت به بازگشتِ صادقانه به سوی خداوند، تطهیرِ باطن و اعتراف به درماندگیِ خویش در برابرِ عظمتِ حق است؛ جایی که تنها پناهگاهِ جان‌های خسته و بال‌شکسته، لطفِ بی‌کرانِ اوست.

معنای روان

خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم

همه آفریدگان پاک و نیکو هستند، جز این جسمِ مادی که ما برای خود برگزیدیم؛ چرا که از روی نادانی و بی‌خردی، آن‌چنان به بندِ این تن گرفتار شدیم که اکنون از پشیمانی، انگشتِ حسرت به دندان می‌گزیم.

نکته ادبی: واژه «سفه» به معنای بی‌خردی و کم‌خردی است و ترکیب «انگشت گزیدن» کنایه از پشیمانی و حسرت شدید است.

گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش زیرا همه رنج از هوس بیهده دیدیم

اگر می‌خواهی از چیزی بگریزی، از بندِ هوس‌های نفسانی خود فرار کن؛ چرا که تمامِ رنج‌های ما در این دنیا، حاصلِ دنبال کردنِ همین خواهش‌های بیهوده و پوچ بوده است.

نکته ادبی: واژه «هوس» در عرفان به معنای آرزوهای غیرالهی و عامل دوری از حق است.

والله که مفری بجز از فر رخش نیست کاندر خضر و گلشن او می نگریدیم

سوگند به خدا که هیچ راهِ نجاتی جز پناه بردن به شکوه و جمالِ الهی وجود ندارد، همان حقیقتی که ما در ایامِ غفلت، در سرسبزی و طراوتِ حضورش، به دیدن و درکِ آن نپرداختیم.

نکته ادبی: «مفر» به معنای گریزگاه و راه نجات است. «خضر» در اینجا می‌تواند هم اشاره به سرسبزی و طراوت باغ الهی باشد و هم نمادی از حیات‌بخش بودنِ حضورِ حق.

هر روز که برخیزی رو پاک بشویی آن سوی دو ای دل که گه درد دویدیم

هر روز که از خوابِ غفلت بیدار می‌شوی، خود را از آلودگی‌های دنیوی پاک کن و با دلی آماده به سوی همان حقیقتی رو کن که در لحظاتِ درد و سختی، به درگاهش پناه بردیم.

نکته ادبی: «رو پاک شستن» کنایه از توبه و شست‌وشوی جان از آلودگی‌های گناه است.

آن سوی که در ساعت دشوار دل خلق آید که خدایا همه محتاج و مریدیم

همان آستانه‌ای که در لحظاتِ دشوار و بحرانی، دل‌های مردم به آن سو متمایل می‌شود و با فریاد و تضرع می‌گویند: خدایا، ما همگی نیازمندِ لطفِ تو و مشتاقِ دیدارِ تو هستیم.

نکته ادبی: «مرید» در اینجا به معنای طالب و خواستارِ حق است، نه لزوماً در معنای مصطلحِ عرفانی (شاگرد).

هر دانه که چیدیم هله دام بلا بود سوی تو پراشکسته و تن خسته پریدیم

هر دانه و طعمه‌ای که در این دنیا چیدیم و به آن دل بستیم، در واقع دامی برای گرفتاری ما بود؛ اکنون با بال و پری شکسته و جانی خسته، به سوی تو بازگشته‌ایم.

نکته ادبی: استعاره «دانه» برای لذت‌های دنیوی و «دام» برای بلا و گرفتاری استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه انگشت گزیدن

کنایه از پشیمانی، ندامت و افسوس خوردن.

استعاره دانه و دام

دانه استعاره از لذت‌ها و تعلقات دنیوی و دام استعاره از گرفتاری‌ها و رنج‌هایی است که این تعلقات ایجاد می‌کنند.

تشبیه سوی تو پراشکسته و تن خسته پریدیم

شاعر جانِ خویش را به پرنده‌ای تشبیه کرده که پس از تحمل رنج‌های دنیا، بال‌شکسته و خسته به آشیانِ حقیقت بازمی‌گردد.