دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۱

مولوی
ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم
یک حمله مردانه مستانه بکردیم تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم
در منزل اول به دو فرسنگی هستی در قافله امت مرحوم رسیدیم
آن مه که نه بالاست نه پست است بتابید وان جا که نه محمود و نه مذموم رسیدیم
تا حضرت آن لعل که در کون نگنجد بر کوری هر سنگ دل شوم رسیدیم
با آیت کرسی به سوی عرش پریدیم تا حی بدیدیم و به قیوم رسیدیم
امروز از آن باغ چه بابرگ و نواییم تا ظن نبری خواجه که محروم رسیدیم
ویرانه به بومان بگذاریم چو بازان ما بوم نه ایم ار چه در این بوم رسیدیم
زنار گسستیم بر قیصر رومی تبریز ببر قصه که در روم رسیدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی است از سلوک عارفانه و سیرِ روح در طریقِ حق. شاعر با زبانی حماسی و شورانگیز، روایتگرِ گسستن از بندهای تعلقاتِ دنیوی و رسیدن به ساحتِ بی‌کرانِ حقیقت است. در این مسیر، او از تقابل‌های دوگانه انسانی همچون بالا و پایین یا نکوهش و ستایش فراتر رفته و به مقامِ وحدت دست یافته است.

تمثیل‌ها در این اثر، نشان از اشتیاقِ بی‌کران و پویاییِ روح در پرواز به سوی عالمِ معنا دارد. نویسنده خود را نه یک دردمندِ محروم، بلکه فاتحِ میدانِ عشق معرفی می‌کند که با تکیه بر آیاتِ الهی و قدرتِ یقین، از عالمِ محدودِ مادیات عبور کرده و به محضرِ حضرتِ حق، که فراتر از هرگونه توصیفِ بشری است، راه یافته است.

معنای روان

ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم

ما همچون آتشِ عشق هستیم که قلب‌های آماده (همچون موم) را نرم کردیم و همانند شمعی که پروانه را به سوی خود می‌کشد، به آن پروانه بی‌دفاع و شیفته رسیدیم.

نکته ادبی: موم کنایه از دلِ قابلِ پذیرش و نرم در برابرِ تأثیرِ عشق است.

یک حمله مردانه مستانه بکردیم تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم

ما با شجاعت و مستیِ عارفانه، حمله‌ای به سوی نفسِ خود انجام دادیم تا از دانشِ ظاهری (علم) عبور کرده و به حقیقتِ معلوم و عیان دست یابیم.

نکته ادبی: تقابلِ علم و معلوم، اشاره به عبور از دانسته‌های نظری و رسیدن به شهودِ عینی دارد.

در منزل اول به دو فرسنگی هستی در قافله امت مرحوم رسیدیم

در اولین گام‌هایِ سلوک و در فاصله کمی از اصلِ وجود، ما به گروهِ برگزیده و مشمولِ رحمتِ الهی پیوستیم.

نکته ادبی: امتِ مرحوم، اشاره به امتِ اسلام است که موردِ رحمتِ خاصِ خداوند قرار گرفته‌اند.

آن مه که نه بالاست نه پست است بتابید وان جا که نه محمود و نه مذموم رسیدیم

آن خورشیدِ حقیقت (معشوق) که از قیدِ مکان (بالا و پایین) رهاست، بر ما تابید و ما به جایی رسیدیم که معیارهایِ نیک و بد و تحسین و سرزنشِ انسانی، در آن راهی ندارد.

نکته ادبی: مه استعاره از معشوق و حضرت حق است که از حدودِ زمانی و مکانی فراتر است.

تا حضرت آن لعل که در کون نگنجد بر کوری هر سنگ دل شوم رسیدیم

ما به حضورِ آن گوهرِ وجودی رسیدیم که وسعتِ جهان هم گنجایشِ او را ندارد؛ رسیدنی که باعثِ خشم و حسرتِ افرادِ سنگ‌دل و کوته‌فکر شد.

نکته ادبی: کون به معنای عالمِ هستی و کائنات است که در عرفان، محدود است و حقیقتِ حق را در بر نمی‌گیرد.

با آیت کرسی به سوی عرش پریدیم تا حی بدیدیم و به قیوم رسیدیم

با تکیه بر نورِ آیه الکرسی، به سوی جایگاهِ بلندِ الهی (عرش) پرواز کردیم و به مقامِ دیدارِ خداوندِ زنده و پاینده (حی و قیوم) نائل شدیم.

نکته ادبی: حی و قیوم از صفاتِ جمالیه و جلالیه خداوند است که بر ابدیت و پایداریِ او دلالت دارد.

امروز از آن باغ چه بابرگ و نواییم تا ظن نبری خواجه که محروم رسیدیم

امروز ما از آن باغِ معرفت چنان بهره‌مند و پربار هستیم که ای دوست، گمان مکن ما دست‌خالی و بی‌نصیب به این مرتبه رسیده‌ایم.

نکته ادبی: خواجه در اینجا به معنایِ سرور و خطابِ احترام‌آمیز به مخاطب است.

ویرانه به بومان بگذاریم چو بازان ما بوم نه ایم ار چه در این بوم رسیدیم

ما این دنیایِ ویرانه را برایِ آدم‌هایِ کوته‌بین (بوم) می‌گذاریم؛ اگرچه در این دنیا فرود آمده‌ایم، اما ما همچون بازهایِ شکاری (پرندگانِ بلندپرواز) هستیم و جنسِ ما از جنسِ این ویرانه‌نشینان نیست.

نکته ادبی: بوم (جغد) استعاره از دلبستگانِ دنیا و باز استعاره از روحِ بلندپروازِ عارف است.

زنار گسستیم بر قیصر رومی تبریز ببر قصه که در روم رسیدیم

ما بندِ کفر و دوگانگی (زنار) را پاره کردیم و در برابرِ حقیقتِ بزرگ پیروز شدیم؛ ای تبریز، این قصه را بازگو کن که ما به حقیقتِ مطلق رسیدیم.

نکته ادبی: زنار کنایه از تعلقاتِ شرک‌آلود و بندهایِ مادی است که در برابرِ حقیقت باید گسسته شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش عشق

عشق به دلیلِ سوزانندگی و دگرگون‌کنندگی، به آتش تشبیه شده است.

تضاد بالا و پست

نشان‌دهنده فراتر رفتن از دوگانگی‌های مادی و رسیدن به وحدتِ وجود.

نماد بوم و باز

بوم نمادِ دلبستگی به دنیا و باز نمادِ روحِ بلندپروازِ سالک است.

تلمیح آیت الکرسی

اشاره به آیه ۲۵۵ سوره بقره که بر قدرت و علمِ خداوند دلالت دارد.