دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۰

مولوی
خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
والله که نشان های قروی ده یارست آن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم
از ذوق چراگاه و ز اشتاب چریدن وز حرص زبان و لب و پدفوز گزیدیم
چون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیم گر چه چو کمان از زه احکام خمیدیم
ما عاشق مستیم به صد تیغ نگردیم شیریم که خون دل فغفور چشیدیم
مستان الستیم بجز باده ننوشیم بر خوان جهان نی ز پی آش و ثریدیم
حق داند و حق دید که در وقت کشاکش از ما چه کشیدید وز ایشان چه کشیدیم
خیزید مخسپید که هنگام صبوح است استاره روز آمد و آثار بدیدیم
شب بود و همه قافله محبوس رباطی خیزید کز آن ظلمت و آن حبس رهیدیم
خورشید رسولان بفرستاد در آفاق کاینک یزک مشرق و ما جیش عتیدیم
هین رو به شفق آر اگر طایر روزی کز سوی شفق چون نفس صبح دمیدیم
هر کس که رسولی شفق را بشناسد ما نیز در اظهار بر او فاش و پدیدیم
وان کس که رسولی شفق را نپذیرد هم محرم ما نیست بر او پرده تنیدیم
خفاش نپذرفت فرودوخت از او چشم ما پرده آن دوخته را هم بدریدیم
تریاق جهان دید و گمان برد که زهر است ای مژده دلی را که ز پندار خریدیم
خامش کن تا واعظ خورشید بگوید کو بر سر منبر شد و ما جمله مریدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی پرشور و حماسی برای بیداری از خوابِ غفلتِ دنیوی و شتافتن به سوی حقیقتِ هستی است. شاعر، عالمِ مادی را همچون یک کاروان‌سرای موقت یا زندانِ ظلمانی می‌بیند که سالکانِ راستین باید با سرعتی چون تیر، آن را پشت سر بگذارند و به سوی طلوع خورشیدِ الهی حرکت کنند.

در فضای این اثر، تمایزی آشکار میانِ 'اهلِ دل' که نشانه‌های الهی را درک می‌کنند و 'نابینایانِ حقیقت' که آن را انکار می‌کنند، ترسیم شده است. پیام کلی، تسلیمِ محض در برابرِ آموزه‌های معنوی و پرهیز از قضاوت‌های نادرستِ عقلِ جزئی است؛ چرا که حقیقت، در عینِ روشنی، برای هر کسی قابل رویت نیست.

معنای روان

خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم

برخیزید و از خوابِ سنگینِ غفلت بیدار شوید؛ چرا که ما به مقصد نزدیک شده‌ایم و صدایِ رسیدن به کویِ یار را (که نشان از بیداری است) شنیده‌ایم.

نکته ادبی: خیزید و مخسپید، افعالِ امری هستند که بر ضرورتِ هوشیاریِ معنوی تأکید دارند.

والله که نشان های قروی ده یارست آن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم

سوگند به خدا که نشانه‌های زیبایی و کمالِ الهی آشکار است؛ همان لطافت و زیبایی‌هایی (نرگس، نسرین و قرنفل) که ما پیش‌تر از آن‌ها تغذیه کرده‌ایم.

نکته ادبی: استفاده از نام گل‌ها، استعاره از زیبایی‌های جلوه‌گرِ معشوق است و 'قروی' در اینجا به ویژگی‌های ظاهری و نشانه‌ها اشاره دارد.

از ذوق چراگاه و ز اشتاب چریدن وز حرص زبان و لب و پدفوز گزیدیم

از لذتِ چراگاهِ معنوی و اشتیاق به چریدن در آن و از حرصِ فراوانی که برای چشیدنِ کلام و لطفِ معشوق داشتیم، هر چه بود را به کام کشیدیم.

نکته ادبی: پدفوز (پوز، لب) به معنای دهان و لب است؛ در اینجا کنایه از غنیمت شمردن لحظاتِ وصال است.

چون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیم گر چه چو کمان از زه احکام خمیدیم

در راهِ حق، چون تیر، سریع و پرشتاب حرکت کردیم و صیدِ مقصود را به دست آوردیم؛ هرچند که در برابرِ دستوراتِ الهی، مانند کمان، خمیده و تسلیم شدیم.

نکته ادبی: تضادِ 'تیر' (حرکت و سرعتی) و 'کمان' (تواضع و انحنایِ ناشی از تسلیم) بسیار زیباست.

ما عاشق مستیم به صد تیغ نگردیم شیریم که خون دل فغفور چشیدیم

ما عاشقانی مست و بی‌باک هستیم که با هیچ تهدیدی نمی‌هراسیم؛ ما همچون شیرانی هستیم که قدرت و غرورِ حاکمانِ بزرگ (فغفور) را شکسته‌ایم.

نکته ادبی: فغفور لقبی برای پادشاهان چین است که در اینجا نمادِ قدرتِ دنیوی و نفسانی است که سالک بر آن غلبه کرده است.

مستان الستیم بجز باده ننوشیم بر خوان جهان نی ز پی آش و ثریدیم

ما از پیمانِ الست (روزِ ازل) مستیم و جز شرابِ عشق، نوشیدنیِ دیگری نمی‌نوشیم؛ ما بر سفره‌ی دنیا نه برای خوردنِ غذای مادی، که برای چیزی فراتر نشسته‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به عالمِ 'الست' دارد؛ زمانی که ارواح با خداوند عهد بستند.

حق داند و حق دید که در وقت کشاکش از ما چه کشیدید وز ایشان چه کشیدیم

خداوند آگاه است و دید که در کشاکشِ راه و سختیِ مبارزه با نفس، ما چه رنج‌هایی کشیدیم و مخالفان چه سختی‌هایی بر ما تحمیل کردند.

نکته ادبی: کلمه 'کشاکش' به معنای نزاع و درگیریِ معنوی است.

خیزید مخسپید که هنگام صبوح است استاره روز آمد و آثار بدیدیم

برخیزید و نخوابید که زمانِ شرابِ صبحگاهیِ عرفانی رسیده است؛ ستاره‌ی بخت و روزِ وصال درخشیده و ما نشانه‌های آن را دیدیم.

نکته ادبی: صبوح، شرابِ صبحگاهی است که در عرفان نمادِ فیضِ الهی در هنگامِ بیداریِ معنوی است.

شب بود و همه قافله محبوس رباطی خیزید کز آن ظلمت و آن حبس رهیدیم

شبِ غفلت بود و تمامِ قافله‌ی انسان‌ها در زندانِ دنیا محبوس بودند؛ اکنون برخیزید که ما از آن تاریکی و حبس رهایی یافتیم.

نکته ادبی: رباط به معنای کاروان‌سرا است که کنایه از دنیاست؛ مکانی که توقف در آن موقتی است.

خورشید رسولان بفرستاد در آفاق کاینک یزک مشرق و ما جیش عتیدیم

خورشیدِ حقیقت (خداوند)، پیامبرانی را به سوی آفاق فرستاد تا خبر دهند که پیش‌قراولانِ صبح رسیده‌اند و ما سپاهِ آماده‌ی او هستیم.

نکته ادبی: یزک به معنای پیش‌قراول یا دیده‌بان است و عتید به معنای آماده و حاضر.

هین رو به شفق آر اگر طایر روزی کز سوی شفق چون نفس صبح دمیدیم

ای که طالبِ روزِ وصالی، رو به سوی شفق کن؛ چرا که ما از همان جانبِ شفق، مانندِ نفسِ صبحگاه دمیدیم و آشکار شدیم.

نکته ادبی: شفق در اینجا نویدبخشِ طلوعِ حقیقت است.

هر کس که رسولی شفق را بشناسد ما نیز در اظهار بر او فاش و پدیدیم

هر کس که نشانه‌ی پیام‌آورِ شفق را بشناسد، ما نیز برای او آشکار و پدیدار هستیم و چیزی از او پنهان نمی‌داریم.

نکته ادبی: تأکید بر ارتباطِ قلبی و معرفتی میانِ سالک و رهبر.

وان کس که رسولی شفق را نپذیرد هم محرم ما نیست بر او پرده تنیدیم

اما آن کس که نشانه‌های شفق را نپذیرد، محرمِ اسرارِ ما نیست و ما نیز پرده‌ای از ابهام بر دیدگانِ او می‌کشیم.

نکته ادبی: پرده تنیدن، استعاره از محروم شدنِ منکر از درکِ حقایق است.

خفاش نپذرفت فرودوخت از او چشم ما پرده آن دوخته را هم بدریدیم

خفاش (انسانِ جاهل) حقیقت را نپذیرفت و چشمِ خود را بر آن بست؛ اما ما آن پرده‌ای را که او با نادانی بر چشمِ خود دوخته بود، پاره کردیم.

نکته ادبی: خفاش نمادِ کسی است که از نورِ حقیقت گریزان است.

تریاق جهان دید و گمان برد که زهر است ای مژده دلی را که ز پندار خریدیم

او پادزهرِ جهان (حقیقتِ تلخ اما شفابخش) را دید و گمان کرد که زهر است؛ چه مژده‌ای برای دلی که ما با آن پندارِ غلط خریداری کردیم و نجاتش دادیم.

نکته ادبی: تریاق به معنای پادزهر است؛ رنجِ راه که در ظاهر تلخ است اما در باطن شفاست.

خامش کن تا واعظ خورشید بگوید کو بر سر منبر شد و ما جمله مریدیم

سخن را کوتاه کن تا خورشیدِ حقیقت خود به وعظ و سخن‌رانی بپردازد، چرا که او بر جایگاهِ بلندِ هدایت نشسته است و ما همگی شاگردانِ او هستیم.

نکته ادبی: واعظ، در اینجا استعاره از ذاتِ پروردگار یا مرشدِ کامل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید

خورشید نمادِ خداوند، نورِ معرفت و حقیقتِ الهی است.

تضاد خفاش و خورشید

خفاش نمادِ انکارکننده‌ی حقیقت و خورشید نمادِ آشکارگیِ حقیقت است.

کنایه چون کمان از زه احکام خمیدیم

کنایه از تسلیمِ کامل و تواضع در برابرِ فرمان‌های الهی.

نماد رباط

نمادِ دنیای مادی که اقامتگاهی موقت و زندان‌گونه برای روح است.