دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۹

مولوی
آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم بر گرد حوالی گه آن خانه بگردیم
ماییم و حوالی گه آن خانه دولت ما نعمت آن خانه فراموش نکردیم
آن خانه مردی است و در او شیردلانند از خانه مردی بگریزیم چه مردیم
آن جا همه مستی است و برون جمله خمار است آن جا همه لطفیم و دگر جا همه دردیم
آن جا طرب انگیزتر از باده لعلیم وین جا بد و رخ زردتر از شیشه زردیم
آن جای به گرمی همه خورشید تموزیم وین جای به سردی همه چون بهمن سردیم
آن جا همه آمیخته چون شکر و شیریم وین جا همه آویخته در جنگ و نبردیم
آن جا شه شطرنج بساط دو جهانیم وین جا همه سرگشته تر از مهره نردیم
چرخی است کز آن چرخ چو یک برق بتابد بر چرخ برآییم و زمین را بنوردیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تبیینِ تقابلی بنیادین میانِ ساحتِ حضور و عالمِ هجران است. شاعر در فضایی سرشار از حسرت و شوق، 'خانه' را به عنوان استعاره‌ای از مقامِ وصل و یگانگی با محبوبِ ازلی ترسیم می‌کند که در آن، جانِ آدمی به کمالِ هستی و شکوهِ وجودی خود می‌رسد. در مقابل، فضای بیرون از این خانه، نمادی از عالمِ کثرت، سردی، تفرقه و بیگانگی با خویشتنِ خویش است که جز رنج و سرگشتگی حاصلی ندارد.

مضمون اصلیِ اثر، دعوت به بازگشت به اصلِ خویشتن و تعالی از عالمِ ماده به عالمِ معناست. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق و متضاد، وضعیتِ آدمی را در دو ساحتِ درونی و بیرونی می‌سنجد؛ در ساحتِ درونی، وحدت، گرمی و قدرت حاکم است و در ساحتِ بیرونی، تشتت، رخوت و ضعف. هدفِ نهایی، بیدار کردنِ مخاطب برای رهایی از بندهای دنیوی و پیوستن به آن کانونِ جوشانِ نور و حیات است.

معنای روان

آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم بر گرد حوالی گه آن خانه بگردیم

ما بارها در آن جایگاهِ رفیع، از نعمت‌های الهی بهره‌مند شدیم؛ پس بیایید دوباره به حوالی آن خانه بازگردیم و در آنجا پرسه بزنیم.

نکته ادبی: واژه 'مایده' در اصل به معنای خوانِ نعمت و سفرهٔ طعام است که در ادبیات عرفانی به برکاتِ معنوی اشاره دارد.

ماییم و حوالی گه آن خانه دولت ما نعمت آن خانه فراموش نکردیم

ما اکنون در نزدیکی آن خانه سعادت قرار داریم و هیچ‌گاه نعمت‌ها و برکاتی که در آنجا نصیبمان شده است را فراموش نکرده‌ایم.

نکته ادبی: ترکیب 'خانه دولت' استعاره از جایگاهِ قربِ الهی و بهره‌مندی از فیضِ اوست.

آن خانه مردی است و در او شیردلانند از خانه مردی بگریزیم چه مردیم

آن خانه، جایگاه جوانمردان و شیردلانِ راه حقیقت است؛ اگر از چنین خانه‌ای دوری بجوییم و بگریزیم، دیگر ادعای مردانگی و شجاعتِ ما بی‌معناست.

نکته ادبی: شیردلان در اینجا نمادِ عاشقانِ صادق و سالکانِ شجاعی است که از ترسِ مشکلاتِ راه از آن خانه نمی‌گریزند.

آن جا همه مستی است و برون جمله خمار است آن جا همه لطفیم و دگر جا همه دردیم

در آن ساحتِ قدسی، همه مستی و سرور است، اما در بیرون از آن، جز درد و رنجِ هجران چیزی نیست؛ در آنجا ما تجلی لطفِ الهی هستیم و در بیرون، غرق در دردهای دنیوی.

نکته ادبی: مستی و خمار استعاره از حالِ خوشِ وصل و رنجِ دردناکِ دوری است.

آن جا طرب انگیزتر از باده لعلیم وین جا بد و رخ زردتر از شیشه زردیم

در آن فضای معنوی، از شراب سرخِ ناب هم نشاط‌انگیزتریم؛ اما اینجا، رنگ‌باخته و رنجورتر از شیشه‌ای زرد هستیم.

نکته ادبی: باده لعل نمادِ نشاط و سرزندگی روحانی است و تضادِ رنگِ آن با شیشه زرد، نشانه رنگ‌باختگی در عالمِ مادی است.

آن جای به گرمی همه خورشید تموزیم وین جای به سردی همه چون بهمن سردیم

ما در آن جوارِ یار، همانند گرمای خورشید در اوج تابستان هستیم، اما در این جدایی و دوری، همچون سرمای ماه بهمن سرد و منجمدیم.

نکته ادبی: خورشید تموز نمادِ اوجِ گرمی و حیات است و ماه بهمن نمادِ رکود و سرمایِ مرگ‌گونه.

آن جا همه آمیخته چون شکر و شیریم وین جا همه آویخته در جنگ و نبردیم

در آنجا همچون شیر و شکر، در وحدت و یگانگی کامل به سر می‌بریم، اما در این دنیا، گرفتار جنگ و ستیز و پریشانی هستیم.

نکته ادبی: شیر و شکر تمثیلی کهن برای نهایتِ یگانگی و ترکیبِ کامل است.

آن جا شه شطرنج بساط دو جهانیم وین جا همه سرگشته تر از مهره نردیم

در آن مقام، ما فرمانروایِ دو عالم هستیم، اما اینجا، سرگشته‌تر و بی‌اراده‌تر از مهره‌های بازیِ نرد در دستِ تقدیر هستیم.

نکته ادبی: استعاره از شطرنج و نرد برای نشان دادن جایگاهِ اقتدار در وصل و درماندگی در دوری.

چرخی است کز آن چرخ چو یک برق بتابد بر چرخ برآییم و زمین را بنوردیم

چرخی و طریقی وجود دارد که نوری چون برق از آن می‌جهد؛ ما از آن راه به عروج می‌رسیم و تمامی این دنیای خاکی را درمی‌نوردیم.

نکته ادبی: بنوردیم به معنای درنوردیدن و طی کردن است که اشاره به قدرتِ سالک در عبور از قیودِ زمانی و مکانی دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) درون خانه و بیرون خانه

شاعر با استفاده از تقابلِ مستمر میان فضای درون (وصل) و بیرون (هجران)، بر عمقِ پریشانیِ دوری از حق تأکید می‌کند.

تشبیه چون بهمن، چون شکر و شیر، چون مهره نرد

بهره‌گیری از مشبه‌به‌های محسوس برای تبیینِ مفاهیمِ انتزاعیِ عرفانی جهتِ درکِ بهترِ مخاطب.

استعاره خانه

خانه در تمامی ابیات به عنوانِ استعاره‌ای مرکزی برای جایگاهِ حضورِ محبوب و کانونِ هستی به کار رفته است.