دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۸

مولوی
المنه لله که ز پیکار رهیدیم زین وادی خم در خم پرخار رهیدیم
زین جان پر از وهم کژاندیشه گذشتیم زین چرخ پر از مکر جگرخوار رهیدیم
دکان حریصان به دغل رخت همه برد دکان بشکستیم و از آن کار رهیدیم
در سایه آن گلشن اقبال بخفتیم وز غرقه آن قلزم زخار رهیدیم
بی اسب همه فارس و بی می همه مستیم از ساغر و از منت خمار رهیدیم
ما توبه شکستیم و ببستیم دو صد بار دیدیم مه توبه به یک بار رهیدیم
زان عیسی عشاق و ز افسون مسیحش از علت و قاروره و بیمار رهیدیم
چون شاهد مشهور بیاراست جهان را از شاهد و از برده بلغار رهیدیم
ای سال چه سالی تو که از طالع خوبت ز افسانه پار و غم پیرار رهیدیم
در عشق ز سه روزه وز چله گذشتیم مذکور چو پیش آمد از اذکار رهیدیم
خاموش کز این عشق و از این علم لدنیش از مدرسه و کاغذ و تکرار رهیدیم
خاموش کز این کان و از این گنج الهی از مکسبه و کیسه و بازار رهیدیم
هین ختم بر این کن که چو خورشید برآمد از حارس و از دزد و شب تار رهیدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفی شورانگیز و عارفانه از رهایی روح از قیدوبندهای عالم مادی و ذهنی است. شاعر با زبانی حماسی و سرشار از شادیِ وصال، از گذر از رنج‌های دنیوی، تردیدها و دلبستگی‌های کاذب سخن می‌گوید و آن را پیروزی بزرگی می‌داند که نتیجه‌ی مستقیمِ تابش نور حقیقت بر جان اوست.

در این اثر، شاعر به تقابل میان دنیایِ ظاهری (مدرسه، بازار، کتب و رسوم) با تجربه‌ی بی‌واسطه‌ی عرفانی (عشق، گنج الهی، حضور حق) می‌پردازد. او معتقد است وقتی انسان به عمقِ معنا و حضورِ محبوب می‌رسد، تمامی ابزارهای دست‌ و پاگیرِ ذهنی و اجتماعی کارکرد خود را از دست می‌دهند و سالک به آزادیِ مطلقِ درونی دست می‌یابد.

معنای روان

المنه لله که ز پیکار رهیدیم زین وادی خم در خم پرخار رهیدیم

خدا را شاکریم که از کشمکش و رنجِ هستی رهایی یافتیم. ما از این راهِ پرپیچ‌وخم و پُر از خارِ دنیا که مایه‌ی آسیب بود، به سلامت گذشتیم.

نکته ادبی: واژه "المنه لله" عبارتی عربی به معنای "سپاس و منت از آنِ خداوند است" و "خم در خم" کنایه از پیچیدگی‌ها و مشکلاتِ بی‌پایانِ دنیوی است.

زین جان پر از وهم کژاندیشه گذشتیم زین چرخ پر از مکر جگرخوار رهیدیم

ما از این نَفْسِ سرکش که لبریز از خیال‌پردازی‌های نادرست و کج‌فهمی است، عبور کردیم و از این روزگارِ حیله‌گر که جانِ آدمیان را می‌بلعد، نجات یافتیم.

نکته ادبی: چرخ جگرخوار" استعاره‌ای از تقدیر یا روزگارِ بی‌رحم است که هستی انسان را می‌فرساید.

دکان حریصان به دغل رخت همه برد دکان بشکستیم و از آن کار رهیدیم

دنیا که محل دادوستدِ افراد حریص است، با نیرنگ و فریب سرمایه‌ی وجودی همه را از چنگشان ربود؛ ما اما این دکانِ فریب را در هم شکستیم و از آن دادوستدِ بیهوده رهیدیم.

نکته ادبی: دکان" استعاره از بازارِ دنیا و تعلقاتِ مادی است که شاعر با رسیدن به عرفان، بساط آن را در درون خود برچیده است.

در سایه آن گلشن اقبال بخفتیم وز غرقه آن قلزم زخار رهیدیم

ما در پناه آن گلستانِ خوشبختی که از لطف الهی است، آرام گرفتیم و از غرق شدن در آن دریایِ متلاطم و خطرناکِ دنیا که سرشار از دشمنی (زخار) بود، نجات یافتیم.

نکته ادبی: گلشن اقبال" استعاره از مقامِ قرب الهی و "قلزم" استعاره از دریای عمیقِ مادیات است.

بی اسب همه فارس و بی می همه مستیم از ساغر و از منت خمار رهیدیم

ما بدون داشتنِ اسب (ابزار ظاهری)، پهلوانیم و بدونِ نوشیدن شراب (مادی)، مستِ عشقیم؛ از این‌رو از ساغرِ شراب و منتِ خماریِ آن رها شده‌ایم.

نکته ادبی: تناقضِ زیبایی در "بی اسب همه فارس و بی می همه مستیم" وجود دارد که نشان‌دهنده قدرتِ معنوی است که نیاز به ابزارِ بیرونی ندارد.

ما توبه شکستیم و ببستیم دو صد بار دیدیم مه توبه به یک بار رهیدیم

ما بارها توبه کردیم و آن را شکستیم، اما وقتی ماهِ حقیقت (محبوب) را دیدیم، یک‌باره از همه چیز رها شدیم.

نکته ادبی: مه" استعاره از چهره‌ی درخشانِ معشوق یا پیرِ روشن‌ضمیر است که دیدنِ او به تنهایی عاملِ رستگاری است.

زان عیسی عشاق و ز افسون مسیحش از علت و قاروره و بیمار رهیدیم

به برکتِ آن مسیحایِ عاشقان و دمِ حیات‌بخشِ او، از بیماریِ روح، از ظرفِ آزمایش (قاروره) و از حالِ بیمارگونه‌ی خود، شفا یافتیم.

نکته ادبی: عیسی عشاق" استعاره از مرشد یا محبوب است و "قاروره" ظرفی شیشه‌ای برای آزمایش ادرار و تشخیص بیماری در طب قدیم است.

چون شاهد مشهور بیاراست جهان را از شاهد و از برده بلغار رهیدیم

زمانی که آن زیبارویِ بی‌همتا (خداوند/حقیقت) خود را به جهانیان نمایان کرد، ما از پرستشِ هر معشوقِ ظاهری و بردگانِ این جهان، آزاد گشتیم.

نکته ادبی: شاهد" به معنای معشوق و زیباروی است. "برده بلغار" اشاره به غلامان و کنیزانی دارد که در آن زمان به زیبایی مشهور بودند.

ای سال چه سالی تو که از طالع خوبت ز افسانه پار و غم پیرار رهیدیم

ای سال، چه سال مبارکی هستی تو! چرا که به یُمنِ طالعِ نیکوی تو، از افسانه‌های سال گذشته و غم‌های سال‌های قبل رهایی یافتیم.

نکته ادبی: پار" به معنای سال گذشته و "پیرار" به معنای دو سال پیش است.

در عشق ز سه روزه وز چله گذشتیم مذکور چو پیش آمد از اذکار رهیدیم

در راه عشق، از محدودیت‌هایِ سه روزه یا چله‌نشینی‌هایِ ظاهری گذشتیم؛ وقتی خودِ محبوب (مذکور) حاضر شد، دیگر نیازی به تکرارِ ورد و ذکرِ زبانی نداشتیم.

نکته ادبی: مذکور" به معنای یادشده (خداوند) است و شاعر اشاره دارد که با حضورِ اصل، فرعِ عبادت (ورد) بی‌اثر می‌شود.

خاموش کز این عشق و از این علم لدنیش از مدرسه و کاغذ و تکرار رهیدیم

سکوت کن، چرا که با دستیابی به این عشق و دانشِ الهی (لدنی)، از قیدِ مدرسه، کاغذبازی‌های علمی و تکرارِ درس‌ها رهایی یافتیم.

نکته ادبی: علم لدنی" دانشی است که مستقیماً از جانب خداوند در قلبِ عارف افکنده می‌شود و به مدرسه و کتاب نیاز ندارد.

خاموش کز این کان و از این گنج الهی از مکسبه و کیسه و بازار رهیدیم

سکوت کن، چرا که با رسیدن به این معدن و گنجینه‌ی الهی، از نیاز به کسب‌ و کار، پول‌پرستی و شلوغیِ بازار نجات پیدا کردیم.

نکته ادبی: مکسبه" به معنای وسیله‌ی کسب و درآمد است.

هین ختم بر این کن که چو خورشید برآمد از حارس و از دزد و شب تار رهیدیم

بیا و این سخن را همین‌جا به پایان برسان، که با طلوعِ خورشیدِ حقیقت، ما از شرِّ پاسبان، دزد و تاریکیِ شبِ جهل رهایی یافتیم.

نکته ادبی: استعاره از طلوعِ خورشید برای پیروزی نورِ معرفت بر تاریکیِ نادانی و خطر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلشن اقبال

به معنای پناهگاهِ معنوی و مقامِ قرب الهی است که محل امنِ سالک است.

تناقض (پارادوکس) بی اسب همه فارس و بی می همه مستیم

بیانِ این نکته که کمالِ معنوی نیاز به ابزارِ مادی ندارد و انسان می‌تواند بدونِ اسباب به قدرت و وجد برسد.

نماد مدرسه و کاغذ

نمادِ علمِ رسمی و قشری است که در برابرِ علمِ لدنی و قلبی قرار گرفته است.

تلمیح عیسی عشاق

اشاره به داستانِ زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی که در اینجا به معشوقِ عرفانی تعمیم داده شده است.