دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۵

مولوی
بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم بجز عشق بجز عشق دگر کار نداریم
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک بجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریم
چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم بیایید بیایید که تا دست برآریم
چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم که امروز همه روز خمیریم و خماریم
مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم
شما مست نگشتید وزان باده نخوردید چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم
نیفتیم بر این خاک ستان ما نه حصیریم برآییم بر این چرخ که ما مرد حصاریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و هیجانِ عرفانی است که در آن شاعر، مخاطب را به رهایی از قیود دنیوی و غرق شدن در دریای بی‌کران عشق الهی دعوت می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی حماسی و در عین حال عاشقانه است که در آن، عقلِ مصلحت‌اندیش جای خود را به مستیِ معنوی می‌دهد.

درونمایه اصلی این اثر، اصالتِ تجربه درونی نسبت به ظواهر است. شاعر با زبانی صریح و مقتدر، تمایز میان عاشقان حقیقت و ظاهربینان را ترسیم می‌کند و تأکید می‌ورزد که حقیقت در عشق نهفته است، نه در شمارشِ آداب و رسومِ خشک.

معنای روان

بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم بجز عشق بجز عشق دگر کار نداریم

بیایید با شور و حرارتِ معنوی به جوش بیاییم، چرا که پیشه و علامتِ مشخصه ما در این جهان، تنها عشق است و جز عشق هیچ کار دیگری نداریم.

نکته ادبی: شعار در متون کهن به معنای علامت، نشانه و پیشه است، نه مفهومِ سیاسیِ امروزی.

در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک بجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریم

در این دنیا که همچون مزرعه‌ای پاک و آماده برای پرورشِ بذرِ معناست، ما جز بذرِ محبت و عشق، چیز دیگری نمی‌کاریم.

نکته ادبی: مزرعه پاک استعاره از جهان هستی یا جانِ آدمی است که محلِ کشتِ معنویات است.

چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم بیایید بیایید که تا دست برآریم

ما چنان از وجودِ آن پادشاهِ حقیقی (خداوند) مست و بی‌خود شده‌ایم که باید بیایید و همراه ما شوید تا دست‌هایمان را به نشانه دعا و نیایش برآریم.

نکته ادبی: شاه در اینجا استعاره‌ای بلندمرتبه برای خداوند و حقیقتِ هستی است.

چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم که امروز همه روز خمیریم و خماریم

ما چنان در مستیِ معنوی غرقیم که حتی به یاد نمی‌آوریم دیروز چه کرده‌ایم و امروز هم تمام‌روز در حالِ مستی و خمارِ ناشی از آن تجربه روحانی هستیم.

نکته ادبی: خمار در اینجا به معنایِ ناخوشیِ پس از مستی است که در عرفان به معنای تداومِ طلب و دوری از محبوب به کار می‌رود.

مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم

از ما درباره چگونگیِ حقیقتِ مطلق پرس‌وجو نکنید؛ زیرا ما اهلِ نوشیدنِ باده (عشق) هستیم و به شمارشِ پیمانه (ظواهر و آداب) کاری نداریم.

نکته ادبی: پیمانه شمار استعاره از کسانی است که به پوسته و ظاهر دین و عرفان بسنده می‌کنند.

شما مست نگشتید وزان باده نخوردید چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم

شما که این باده معنوی را ننوشیده‌اید و مست نگشته‌اید، نمی‌توانید درک کنید که ما در پیِ چه شکاری (مقصودِ بلندِ عرفانی) هستیم.

نکته ادبی: شکار در اینجا به معنای هدف و مطلوبِ اصلیِ سالک در مسیرِ حق است.

نیفتیم بر این خاک ستان ما نه حصیریم برآییم بر این چرخ که ما مرد حصاریم

ما همچون حصیر، پست و افتاده بر روی این خاک نیستیم و اسیرِ زمین نخواهیم شد؛ ما بر این چرخِ گردون (آسمان) چیره می‌شویم، چرا که ما قهرمانانِ حصارِ معنوی هستیم.

نکته ادبی: حصیر نمادِ پستی و روی زمین افتادگی است؛ در مقابلِ حصار که به معنای دژ و جایگاهِ مرتفع است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (تکرار واژگانی) بجوشید، بجز عشق، چه مستیم، چه دانیم، مپرسید

این تکرارها برای القای حالتِ شور، سماع و تأکید بر فضایِ مستی‌آلود و هیجانیِ شعر به کار رفته است.

استعاره و نماد باده، پیمانه، شکار، خاک، چرخ

باده نمادِ عشقِ الهی، پیمانه نمادِ ظواهر، شکار نمادِ حقیقتِ مطلوب و چرخ نمادِ دنیای مادی است.

تضاد باده پرست در برابر پیمانه شمار

تقابلِ میانِ اهلِ معنا (عاشقان) و اهلِ ظاهر (زاهدانِ خشک).