دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۳

مولوی
بیایید بیایید به گلزار بگردیم بر این نقطه اقبال چو پرگار بگردیم
بیایید که امروز به اقبال و به پیروز چو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیم
بسی تخم بکشتیم بر این شوره بگشتیم بر آن حب که نگنجید در انبار بگردیم
هر آن روی که پشت است به آخر همه زشت است بر آن یار نکوروی وفادار بگردیم
چو از خویش برنجیم زبون شش و پنجیم یکی جانب خمخانه خمار بگردیم
در این غم چو نزاریم در آن دام شکاریم دگر کار نداریم در این کار بگردیم
چو ما بی سر و پاییم چو ذرات هواییم بر آن نادره خورشید قمروار بگردیم
چو دولاب چه گردیم پر از ناله و افغان چو اندیشه بی شکوت و گفتار بگردیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل دعوتی است پرشور به سوی رهایی از تعلقات دنیوی و حرکت به جانب حقیقتی یگانه. شاعر با استفاده از مفهوم «گشتن» یا همان چرخشِ سماع‌گونه، به دنبال القای حسی از سرگشتگیِ عاشقانه و اشتیاق برای رسیدن به مرکز هستی است.

درونمایه اصلی اثر، ناپایداری و بی‌ثمری دلبستگی به امور فانی (شوره‎‌زار دنیا) در برابر ماندگاری و ارزشِ عشق الهی است. نویسنده مخاطب را ترغیب می‌کند که از بندِ تردیدهای مادی و کشمکش‌های روزمره رها شده و همچون ذره‌ای در مدار خورشیدِ حقیقت قرار گیرد.

معنای روان

بیایید بیایید به گلزار بگردیم بر این نقطه اقبال چو پرگار بگردیم

بیایید و به گلزارِ حقیقت قدم بگذارید و همچون پرگار که در عینِ چرخش، نقطه مرکزی‌اش ثابت است، بر مدارِ اقبال و خوش‌بختی بگردیم.

نکته ادبی: تشبیه «بر نقطه اقبال چو پرگار گشتن» به معنای تمرکز بر مرکزِ وجود و حفظِ تعادل در عینِ پویایی است.

بیایید که امروز به اقبال و به پیروز چو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیم

بیایید تا امروز با خوش‌اقبالی و پیروزی، همچون عاشقانِ تازه‌کار و مشتاق، گردِ یارِ محبوب و یگانه بچرخیم.

نکته ادبی: اشاره به «عشاق نوآموز» نشان‌دهنده شور و حالِ بی‌تکلف و خالصانه عاشق است که فارغ از عقلِ مصلحت‌اندیش عمل می‌کند.

بسی تخم بکشتیم بر این شوره بگشتیم بر آن حب که نگنجید در انبار بگردیم

ما در این دنیای بی‌حاصل (شوره زار)، بذرهای بسیاری کاشتیم و تلاش‌های بیهوده‌ای کردیم؛ اکنون بیایید به سراغ آن حقیقتِ متعالی برویم که گنجایش آن در انبارِ تنگِ عقل و دنیای مادی نیست.

نکته ادبی: «شوره زار» استعاره از دنیا و «انبار» کنایه از ظرفیت محدودِ مادیات است.

هر آن روی که پشت است به آخر همه زشت است بر آن یار نکوروی وفادار بگردیم

هر چه که به حقیقت پشت کند و از آن روی برتابد، عاقبت زشت و بیهوده است؛ پس بیایید و همواره گردِ محبوبِ باوفا و زیبا بگردیم.

نکته ادبی: تضاد میان «پشت کردن» و «گردِ کسی گشتن» تقابلِ میان دوری و نزدیکی به حقیقت است.

چو از خویش برنجیم زبون شش و پنجیم یکی جانب خمخانه خمار بگردیم

هرگاه از خودمان رنجیده خاطر شدیم و در بازیِ تقدیر و کشمکش‌های زندگی (شش و پنج) گرفتار ماندیم، بیایید به سوی میخانه عشق برویم.

نکته ادبی: «شش و پنج» اصطلاحی در نرد است که کنایه از گرفتاری در چنبره روزگار و تقدیر دارد.

در این غم چو نزاریم در آن دام شکاریم دگر کار نداریم در این کار بگردیم

در این اندوه و غمِ فراق که ضعیف و زار شده‌ایم و در دامِ عشق گرفتاریم، دیگر کاری جز این چرخیدن و بندگی نداریم.

نکته ادبی: «نزار» به معنای ضعیف و لاغر است که نشان‌دهنده احوالِ عاشق در فراق است.

چو ما بی سر و پاییم چو ذرات هواییم بر آن نادره خورشید قمروار بگردیم

همچنان که ما سر و پای (هویتِ مستقل) نداریم و مانند ذراتِ معلق در هوا ناچیزیم، باید همچون ماه به دورِ آن خورشیدِ بی‌مانند (محبوب) بگردیم.

نکته ادبی: «قمروار» یعنی مانندِ ماه؛ که نشان‌دهنده تابعیتِ عاشق در برابرِ نورِ محبوب است.

چو دولاب چه گردیم پر از ناله و افغان چو اندیشه بی شکوت و گفتار بگردیم

نباید مانند چرخِ آب‌کش (دولاب) با ناله و فریاد بچرخیم؛ بلکه باید فارغ از هیاهوی کلام و تردید، در سکوتِ عاشقانه غرق شویم.

نکته ادبی: «دولاب» چرخ چاهی است که با ناله می‌چرخد و نمادِ رنج‌های تکراری و پر سر و صدای دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو پرگار، چو عشاق، چو ذرات، قمروار، چو دولاب

شاعر با استفاده از تشبیهات متعدد، حالاتِ مختلفِ روحی و رفتاریِ عاشق را ترسیم کرده است.

کنایه شش و پنج

کنایه از دشواری‌ها، گرفتاری‌ها و بازی‌هایِ روزگار و تقدیر.

نماد شوره زار

نمادی از دنیای مادی که در آن هرچه کاشته شود، ثمرِ ماندگار نمی‌دهد.

تضاد انبار / نگنجید

تضادِ میان محدودیتِ ظرف و نامحدود بودنِ حقیقتِ متعالی.