دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۲

مولوی
دگربار دگربار ز زنجیر بجستم از این بند و از این دام زبون گیر بجستم
فلک پیر دوتایی پر از سحر و دغایی به اقبال جوان تو از این پیر بجستم
شب و روز دویدم ز شب و روز بریدم و زین چرخ بپرسید که چون تیر بجستم
من از غصه چه ترسم چو با مرگ حریفم ز سرهنگ چه ترسم چو از میر بجستم
به اندیشه فروبرد مرا عقل چهل سال به شصت و دو شدم صید و ز تدبیر بجستم
ز تقدیر همه خلق کر و کور شدستند ز کر و فر تقدیر و ز تقدیر بجستم
برون پوست درون دانه بود میوه گرفتار ازان پوست وزان دانه چو انجیر بجستم
ز تأخیر بود آفت و تعجیل ز شیطان ز تعجیل دلم رست و ز تأخیر بجستم
ز خون بود غذا اول و آخر شد خون شیر چو دندان خرد رست از آن شیر بجستم
پی نان بدویدم یکی چند به تزویر خدا داد غذایی که ز تزویر بجستم
خمش باش خمش باش به تفصیل مگو بیش ز تفسیر بگویم ز تف سیر بجستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، روایتی عرفانی از گسستن جانِ آزاده از بندهای گوناگون هستی است. شاعر با زبانی نمادین از رهایی در برابر قیدوبندهای زمانی، مکانی، عقل جزئی و تدبیرهای بشری سخن می‌گوید که همگی چون دیواری میان انسان و حقیقت مطلق حائل شده‌اند. در این دیدگاه، هر مرحله از زندگی، از وابستگی‌های جسمانی تا پیچیدگی‌های ذهنی، نوعی دام تلقی می‌شود که سالک باید از آن عبور کند.

در نگاهی کلان‌تر، نویسنده به تکامل تدریجی روح اشاره دارد که چگونه از مراحل پستِ مادی (مانند خون، شیر و نان) و دام‌های ذهنی عبور می‌کند تا به ساحت سکوت و بی‌خودی برسد. این مسیر، سفری است از پیچیدگی‌های استدلالی به سوی شهود و آرامشی که حاصل توکل، رهایی از حرصِ نان و گذشتن از تفسیرهای عقلانی است.

معنای روان

دگربار دگربار ز زنجیر بجستم از این بند و از این دام زبون گیر بجستم

بار دیگر از تمام قیدوبندها و دامی که اسیرم کرده بود، خود را رها کردم و گریختم.

نکته ادبی: واژه «بجستم» در ادبیات فارسی دارای ایهام است و هم‌زمان به معنای «جستجو کردن» و «رهایی یافتن» به کار می‌رود که اینجا وجه دوم مدنظر است.

فلک پیر دوتایی پر از سحر و دغایی به اقبال جوان تو از این پیر بجستم

گردش روزگار (فلک) که مانند پیرمردی حیله‌گر و پرفریب است، مرا به خود مشغول کرده بود، اما به برکت اقبالِ بختِ جوان و خوشِ تو، از حیله‌های این پیرِ زمانه گریختم.

نکته ادبی: «فلک پیر» کنایه از گذر زمان و دگرگونی‌های ناپایدار جهان است که مانع کمال آدمی می‌شود.

شب و روز دویدم ز شب و روز بریدم و زین چرخ بپرسید که چون تیر بجستم

شب و روز دویدم و از قیود زمان رهایی یافتم؛ از این گردش چرخ گردون بپرسید که چگونه مانند تیر از آن رها شدم و گذشتم.

نکته ادبی: تشبیه «چون تیر» نشان‌دهنده سرعت و دقت در عبور از قیود دنیوی است.

من از غصه چه ترسم چو با مرگ حریفم ز سرهنگ چه ترسم چو از میر بجستم

وقتی با مرگ دوست و حریف شده‌ام، دیگر از غم هراسی ندارم؛ همان‌طور که وقتی از پادشاه (میر) گذشتم، دیگر از فرمانده (سرهنگ) ترسی ندارم.

نکته ادبی: «میر» و «سرهنگ» در اینجا نمادهای قدرت دنیوی هستند که در برابر نگاه عارفانه، بی‌ارزش شده‌اند.

به اندیشه فروبرد مرا عقل چهل سال به شصت و دو شدم صید و ز تدبیر بجستم

عقل جزئی چهل سال مرا در اندیشه‌های بیهوده اسیر کرد؛ در شصت و دو سالگی، از این بندهای فکری آزاد شدم و دیگر با تدبیر و نقشه پیش نمی‌روم.

نکته ادبی: اشاره به عدد شصت و دو، نشان‌دهنده سن و مرحله‌ای از عمر شاعر است که به بلوغ فکری و رهایی از عقلِ حسابگر رسیده است.

ز تقدیر همه خلق کر و کور شدستند ز کر و فر تقدیر و ز تقدیر بجستم

تمام مردم به خاطر باورهای تقدیرگرایانه کور و کر شده‌اند؛ من از این هیاهو و بندِ تقدیر رهایی یافتم.

نکته ادبی: «کر و کور» در اینجا کنایه از ناتوانی در درک حقایق به دلیل نگاه جبرگرایانه به هستی است.

برون پوست درون دانه بود میوه گرفتار ازان پوست وزان دانه چو انجیر بجستم

میوه همواره در میان پوست و دانه گرفتار است؛ من مانند انجیر که از کثرت و لایه‌ها بیرون می‌جهد، از این هستیِ ظاهری رها شدم.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل انجیر برای نشان دادن رهایی از پوسته مادی و رسیدن به حقیقتِ درونی است.

ز تأخیر بود آفت و تعجیل ز شیطان ز تعجیل دلم رست و ز تأخیر بجستم

تأخیر و اهمال باعث تباهی است و شتاب‌زدگی و عجله کار شیطان است؛ دلم از این دو افراط و تفریط رهایی یافت و به آرامش رسید.

نکته ادبی: اشاره به احادیث اخلاقی در مذمت تعجیل و تأخیر در امور دارد.

ز خون بود غذا اول و آخر شد خون شیر چو دندان خرد رست از آن شیر بجستم

غذا در آغاز خون بود و بعد به شیر تبدیل شد؛ وقتی دندانِ عقل و کمال درآمدم، از این مرحله وابستگی به شیر نیز رها شدم.

نکته ادبی: اشاره به مراحل رشد انسان؛ از نطفه (خون) تا کودکی (شیر) و عبور از آن به سوی بلوغ.

پی نان بدویدم یکی چند به تزویر خدا داد غذایی که ز تزویر بجستم

مدتی برای به دست آوردن نان، دست به فریب و تزویر زدم، اما خداوند چنان روزیِ پاکی به من داد که از تزویر بی‌نیاز شدم.

نکته ادبی: تضاد میان «نان» (رزق مادی) و «تزویر» (حیله) برای نشان دادن گذار از کسبِ ناپاک به روزیِ پاک است.

خمش باش خمش باش به تفصیل مگو بیش ز تفسیر بگویم ز تف سیر بجستم

خاموش باش و دیگر شرح و تفصیل مده؛ من با زبانِ حال و شهود سخن گفتم و از بندِ تفسیر و تحلیلِ کلامی رهایی یافتم.

نکته ادبی: «خمش» دستور به سکوت است؛ این تخلصِ عرفانی است که در پایان غزل‌های مولانا دیده می‌شود و نشان‌دهنده اوجِ کلام است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنجیر و دام

اشاره به قیدوبندهای دنیوی و فکری که انسان را اسیر خود کرده است.

تشبیه چون تیر

مانند کردنِ سرعت و دقتِ رهایی روح به تیر که از کمان رها می‌شود.

ایهام بجستم

به دو معنای «جستجو کردم» و «رهایی یافتم» که محور معنایی کل غزل است.

تناقض (پارادوکس) ز سرهنگ چه ترسم چو از میر بجستم

استعاره از بی‌باکی عارف در برابر صاحبان قدرتِ کوچک، وقتی به قدرت بزرگ‌تر (حقیقت) رسیده است.

نماد شیر و نان

نماد مراحل پایین و ابتدایی زندگی و معیشت که عارف از آن‌ها گذر کرده است.