دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۵۴

مولوی
گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم
گفتم که در این بازی ما را سببی سازی گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم
هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم
بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم
آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گویای پیوندی عمیق و فراتر از روابط معمول میان عاشق و معشوق است. شاعر در فضایی عرفانی و پرسش‌گرانه، وجود خود را با غم عشق پیوند می‌زند و عشق را فراتر از علل و اسباب دنیوی می‌داند. او در این کلام، معشوق را کانون نور و تپش هستی خویش می‌خواند و هم‌نشینی با رنجِ این عشق را بر هر نسبتِ دنیوی برتری می‌بخشد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این ابیات تأملی است بر سرشتِ عشق؛ عشقی که خود را در چارچوب‌های منطقیِ رایج نمی‌گنجاند و از آن با عنوانِ بازیِ بی‌سبب یاد می‌کند. فضای شعر، آمیزه‌ای از شیدایی، تمنایِ حضورِ مداومِ معشوق و اعتراف به سوختنِ مدام در آتشِ این مهرِ مقدس است.

معنای روان

گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم

به معشوق که مانند ماه زیبا و درخشان است، گفتم که از وجود تو صد نوع شادی و شور در دل دارم. او در پاسخ گفت که علاوه بر آن، من اسرار و شگفتی‌های بسیار دیگری نیز در خود دارم که تو از آن‌ها بی‌خبری.

نکته ادبی: «مه» استعاره از معشوق است و «طرب» به معنای شادی و خوشی است.

گفتم که در این بازی ما را سببی سازی گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم

به او گفتم در این ماجرای عشق، برای پیوند ما دلیل و بهانه‌ای ایجاد کن تا به هم نزدیک‌تر شویم. پاسخ داد که این عشق و بازیِ ما، فراتر از منطق و عللِ دنیوی است و نیازی به بهانه‌تراشی ندارد.

نکته ادبی: «سبب» در اینجا به معنای علت و دلیل است و «بیرون سبب» کنایه از بی‌علتی و فراطبیعی بودن عشق است.

هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم

هر گروه و قبیله‌ای برای خود پیوند خویشاوندی و خانوادگی دارند؛ اما من تنها با غمِ عشقِ تو پیوند و نسبت دارم و همین غم، هویت و خانواده‌ی من است.

نکته ادبی: «طایفه» اشاره به قبیله دارد و «خویشی و نسب» نماد پیوندهای انسانی است که شاعر آن را با عشق جایگزین کرده است.

بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم

ای نورِ ستوده و دل‌پسند، از دیدگانم دور مشو؛ چرا که من به برکتِ پرتوِ حضورِ توست که به هر چه می‌خواهم و آرزو دارم، دست می‌یابم.

نکته ادبی: «نور پسندیده» استعاره از چهره‌ی معشوق است و «دولت» در اینجا به معنای بخت، اقبال و بهره‌مندی است.

آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم

من همان عاشقم که از هر آهِ سوزناکم آتشی به آسمان می‌زنم؛ و از شدتِ عشق، شعله‌ای مدام بر شعله‌ی دیگر دارم و پیوسته در حال سوختنم.

نکته ادبی: «چرخ» نماد آسمان و کائنات است و «لهب» به معنای شعله‌ی آتش، بر شدتِ سوزِ درونیِ عاشق تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه

تشبیه معشوق به ماه به دلیل زیبایی، کمال و درخشش.

اغراق در چرخ زنم آتش

توصیف شدت آه عاشق به حدی که آسمان و کائنات را به آتش می‌کشد.

تکرار و تاکید آتش بر آتش

تاکید بر انباشتگی و تداومِ سوزِ عشق در وجود عاشق.

مراعات نظیر طایفه، خویشی، نسب

جمع‌آوری واژگانی که هم‌خانواده معنایی هستند برای عمق بخشیدن به مفهوم پیوند و اصالت.