دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۳۷

مولوی
چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم
زبانم عقده ای دارد چو موسی من ز فرعونان ز رشک آنک فرعونی خبر یابد ز برهانم
فروبندید دستم را چو دریابید هستم را به لشکرگاه فرعونی که من جاسوس سلطانم
نه جاسوسم نه ناموسم من از اسرار قدوسم رها کن چونک سرمستم که تا لافی بپرانم
ز باده باد می خیزد که باده باد انگیزد خصوصا این چنین باده که من از وی پریشانم
همه زهاد عالم را اگر بویی رسد زین می چه ویرانی پدید آید چه گویم من نمی دانم
چه جای می که گر بویی از آن انفاس سرمستان رسد در سنگ و در مرمر بلافد کآب حیوانم
وجود من عزبخانه ست و آن مستان در او جمعند دلم حیران کز ایشانم عجب یا خود من ایشانم
اگر من جنس ایشانم وگر من غیر ایشانم نمی دانم همین دانم که من در روح و ریحانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تابلویی است از احوالِ یک عارفِ بی‌قرار که در فضایِ شوریدگی و سرمستیِ ناشی از کشفِ اسرارِ الهی سیر می‌کند. شاعر در این قطعات، به تقابلِ میانِ دنیایِ ظاهرگرایان و متشرعانِ خشک‌مغز (که از آن‌ها به «فرعونان» تعبیر می‌کند) با جهانِ درونی و عرفانی خود می‌پردازد.

درونمایه‌ی اصلی، وحدتِ وجود و بیگانگیِ سالک با هنجارهایِ دنیوی است. شاعر خود را جاسوسِ سلطانِ ازل می‌داند که با زبانی رمزآلود و مست، اسرارِ قدسی را فاش می‌کند و در این میان، چنان در لذتِ حضور غرق است که مرزِ میانِ «خود» و «دوست» برای او رنگ باخته است.

معنای روان

چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم

همچون رعد و برقی که در آسمان می‌خندد و می‌درخشد، من نیز از سرِ شادی، خدا را ستایش می‌کنم و همانندِ سپهری صاف و درخشان، به گردِ ماهِ جمالِ یار می‌چرخم.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل رعد و برق برای توصیفِ هیجانِ درونی و چرخش به گردِ ماه، کنایه از طواف و فنای در محبوب است.

زبانم عقده ای دارد چو موسی من ز فرعونان ز رشک آنک فرعونی خبر یابد ز برهانم

زبانِ من در برابرِ منکران و جبارانِ زمانه (فرعون‌صفتان) بند آمده است، درست مانندِ حضرتِ موسی که لکنتِ زبان داشت. من نگرانم که مبادا این نااهلان از حقیقتِ برهان و استدلالِ قلبیِ من آگاه شوند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت موسی و ترسِ او در مواجهه با فرعون، نمادی از سنگینیِ کلامِ حق در برابرِ دشمنانِ جاهل است.

فروبندید دستم را چو دریابید هستم را به لشکرگاه فرعونی که من جاسوس سلطانم

اگر به حقیقتِ درونیِ من پی بردید، دست و پای مرا ببندید و مرا اسیر کنید، چرا که در لشکرگاهِ این دنیایِ مادی و در نظرِ شما، من جاسوسِ پادشاهِ جان (خداوند) هستم.

نکته ادبی: لشکرگاهِ فرعونی استعاره از دنیای مادی و بندِ تعلقات است که در آن، نگاهِ عارفانه، نگاهی بیگانه و جاسوس‌گونه تلقی می‌شود.

نه جاسوسم نه ناموسم من از اسرار قدوسم رها کن چونک سرمستم که تا لافی بپرانم

من نه جاسوس هستم و نه در بندِ حفظِ آبرو و نام و ننگ؛ من سرشار از اسرارِ قدسیِ پروردگارم. مرا به حالِ خود رها کن، چرا که در این مستی و بی‌خودی، می‌خواهم حرف‌های بزرگی بزنم که در عقلِ شما نمی‌گنجد.

نکته ادبی: لاف زدن در اینجا به معنایِ پرده‌دری و فاش کردنِ اسرارِ عاشقانه است که از سرِ مستیِ عارفانه رخ می‌دهد.

ز باده باد می خیزد که باده باد انگیزد خصوصا این چنین باده که من از وی پریشانم

از باده‌ی معرفت، نسیمی برمی‌خیزد که خود دوباره باد و شوری تازه در جان می‌انگیزد؛ به‌ویژه این شرابِ عشق که مرا چنین آشفته و پریشان‌حال کرده است.

نکته ادبی: استفاده از جناسِ اشتقاقی میانِ «باده» و «باد» برای بیانِ پویاییِ اثرِ عشق در جانِ شاعر به کار رفته است.

همه زهاد عالم را اگر بویی رسد زین می چه ویرانی پدید آید چه گویم من نمی دانم

اگر ذره‌ای از عطرِ این شرابِ الهی به مشامِ زاهدانِ دنیا‌پرست برسد، چنان انقلابی در وجودشان رخ می‌دهد که ویرانیِ حاصل از آن را نمی‌توانم توصیف کنم.

نکته ادبی: ویرانی در اینجا استعاره از فروپاشیِ عقلِ جزوی و باورهایِ سطحیِ زاهدان در برابرِ سیطره‌ی عشق است.

چه جای می که گر بویی از آن انفاس سرمستان رسد در سنگ و در مرمر بلافد کآب حیوانم

نیازی به خودِ شراب نیست؛ اگر نسیمی از نَفَسِ مستانی که از آن نوشیده‌اند به سنگ و مرمر برسد، همان سنگِ سخت نیز جان می‌گیرد و ادعا می‌کند که من سرچشمه‌ی آبِ حیات هستم.

نکته ادبی: اغراق و جان‌بخشی (تشخیص) در اینجا برای نشان دادنِ قدرتِ حیات‌بخشِ عشق استفاده شده است که حتی جمادات را نیز درمی‌نوردد.

وجود من عزبخانه ست و آن مستان در او جمعند دلم حیران کز ایشانم عجب یا خود من ایشانم

وجودِ من خانه‌ای برای آن مستانِ حقیقت شده است و همگی در آن جمع هستند؛ دلم در حیرت مانده که آیا من یکی از آن‌ها هستم یا اصلاً خودِ آن‌ها هستم.

نکته ادبی: این بیت به مقامِ وحدت اشاره دارد، جایی که تفاوتِ عاشق و معشوق یا سالک و مستان از بین می‌رود.

اگر من جنس ایشانم وگر من غیر ایشانم نمی دانم همین دانم که من در روح و ریحانم

نمی‌دانم که آیا از جنسِ آن‌ها هستم یا از آن‌ها جدا هستم؛ فقط همین‌قدر می‌دانم که در این حال، غرق در آرامش، شادی و رحمتِ الهی هستم.

نکته ادبی: روح و ریحان برگرفته از قرآن (آیه ۸۹ سوره واقعه) و به معنایِ گشایش و روزیِ معنوی و آرامشِ بهشتی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چو موسی من ز فرعونان

اشاره به داستان حضرت موسی و تقابل او با فرعون برای ترسیمِ حالِ شاعر در جامعه.

استعاره باده

شراب در عرفان نمادِ عشقِ الهی و آگاهیِ متعالی است که عقلِ مصلحت‌اندیش را زایل می‌کند.

تشخیص (جان‌بخشی) سنگ و در مرمر بلافد

سنگ که موجودی بی‌جان است، دارای نطق و ادعا می‌شود تا قدرتِ نفوذِ عشق را نشان دهد.

پارادوکس (متناقض‌نما) نه جاسوسم نه ناموسم

شاعر با نفیِ تعاریفِ معمولِ ذهنی، خود را فراتر از دسته‌بندی‌های اجتماعی و شرعیِ خشک توصیف می‌کند.