دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۲۸

مولوی
همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم
به هر هنگام هر مرغی به هر پری همی پرد مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم
دهان مگشای بی هنگام و می ترس از زبان من زبانت گر بود زرین زبان درکش که من گازم
به دنبل دنبه می گوید مرا نیشی است در باطن تو را بشکافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم
بمالم بر تو من خود را به نرمی تا شوی ایمن به ناگاهانت بشکافم که تا دانی چه فن سازم
دهان مگشای این ساعت ازیرا دنبل خامی چو وقت آید شوی پخته به کار تو بپردازم
کدامین شوخ برد از ما که دیده شوخ کردستی چه خوانی دیده پیهی را که پس فرداش بگدازم
کمان نطق من بستان که تیر قهر می پرد که از مستی مبادا تیر سوی خویش اندازم
یکی سوزی است سازنده عتاب شمس تبریزی رهم از عالم ناری چو با این سوز درسازم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده تصویری از اقتدار معنوی و روش قاطعانه در سلوک است که با لحنی حماسی و برنده بیان شده است. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌هایی چون صیاد و شکار، و همچنین تشبیه «نفس» یا «خودِ کاذب» به دمل و چرک، بر این باور است که برای رسیدن به کمال، باید با جراحیِ روح و شکستنِ غرور، زوائد و آلودگی‌های درونی را زدود.

فضای شعر، فضایی تند و قاطع است که در آن گوینده نقش طبیبی حاذق و قهار را ایفا می‌کند. او مخاطب را دعوت به خاموشی و تسلیم در برابر این جراحی معنوی می‌کند تا پس از تحملِ سختی و پختگیِ جان، راه برای رسیدن به حقیقت و رهایی از آتشِ هوس هموار گردد.

معنای روان

همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم

همه بازهای شکاری از نوع پرواز من حیرت‌زده‌اند؛ آیا کبوتری چون من دیده‌ای که به دنبال شکار کردن باز باشد؟ (اشاره به وارونگیِ احوال عارف که برتر از حدِ ظاهری‌اش عمل می‌کند).

نکته ادبی: باز: پرنده شکاری؛ کبوتر: نماد ضعف و سادگی؛ حیرت‌زدگیِ باز از پروازِ کبوتر، پارادوکسی عرفانی است.

به هر هنگام هر مرغی به هر پری همی پرد مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم

هر پرنده‌ای طبق توان و جنسِ بال خود پرواز می‌کند، اما من گویی از جنس پولادم و پروازم از منبعی فراتر از محدودیت‌های طبیعی آغاز می‌شود.

نکته ادبی: سنگ پولاد: استعاره از استحکام و شکست‌ناپذیریِ عزمِ سالک.

دهان مگشای بی هنگام و می ترس از زبان من زبانت گر بود زرین زبان درکش که من گازم

بی‌موقع دهان باز نکن و از تندی زبان من بترس؛ حتی اگر حرف‌هایت ارزشمند (زرین) است، آن را پنهان کن زیرا من کسی هستم که زبان‌های نابجا را می‌بُرم.

نکته ادبی: گازم: صفت فاعلی به معنای کسی که گاز می‌گیرد؛ استعاره از کلامِ برنده و تند.

به دنبل دنبه می گوید مرا نیشی است در باطن تو را بشکافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم

این دمل (نماد نفسِ آلوده) می‌گوید که در باطن نیشی برای دفاع دارد؛ اما اگر من دست به کار درمان شوم، تو را می‌شکافم و نابود می‌کنم.

نکته ادبی: دنبل: دمل و چرک؛ استعاره از غرور و هوای نفسانی که باید تخلیه شود.

بمالم بر تو من خود را به نرمی تا شوی ایمن به ناگاهانت بشکافم که تا دانی چه فن سازم

ابتدا با نرمی و مهربانی به تو نزدیک می‌شوم تا احساس امنیت کنی، سپس ناگهان تو را می‌شکافم تا بدانی چه فنون و مهارتی در کار دارم.

نکته ادبی: فن سازم: به معنای ترفند و مهارت در جراحیِ نفس.

دهان مگشای این ساعت ازیرا دنبل خامی چو وقت آید شوی پخته به کار تو بپردازم

اکنون سکوت کن و حرفی نزن، زیرا تو هنوز مانند دملِ نارس هستی؛ وقتی زمان بگذرد و به کمال برسی، تو را درمان خواهم کرد.

نکته ادبی: خامی: استعاره از عدم پختگی و عدم آمادگیِ درک حقیقت.

کدامین شوخ برد از ما که دیده شوخ کردستی چه خوانی دیده پیهی را که پس فرداش بگدازم

چه کسی این بی‌شرمی را از ما آموخت که دیده‌اش این‌چنین گستاخ شده است؟ چرا این پیه و چربی (چشمِ ظاهری) را 'دیده' می‌خوانی؟ من فردا این را ذوب خواهم کرد.

نکته ادبی: دیده پیهی: کنایه از چشمِ ظاهر‌بین که تنها جسمانیت را می‌بیند و فاقد بصیرت است.

کمان نطق من بستان که تیر قهر می پرد که از مستی مبادا تیر سوی خویش اندازم

کمانِ سخن مرا بگیر که تیر قهر از آن پرتاب می‌شود؛ نگرانم که از شدت مستی و بی‌خودی، این تیر را به سوی خودم پرتاب کنم.

نکته ادبی: کمان نطق: اضافه استعاری؛ سخن گفتن به تیراندازی تشبیه شده است.

یکی سوزی است سازنده عتاب شمس تبریزی رهم از عالم ناری چو با این سوز درسازم

در ملامت‌ها و عتاب‌های شمس تبریزی، سوز و گدازی سازنده نهفته است؛ وقتی با این سوزِ مقدس همراه شوم، از آتشِ دوزخِ نفس رهایی می‌یابم.

نکته ادبی: عالم ناری: عالم آتش و خشم؛ اشاره به دوزخِ درونی که با سوزِ عشقِ استاد خنثی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره دمل

تشبیه هوای نفس و صفات رذیله به دمل که باید شکافته و تخلیه شود.

تناسب پرواز، باز، کبوتر، مرغ

هماهنگی واژگان در حوزه معنایی پرندگان برای ایجاد تصویرسازی ذهنی.

تشبیه کمان نطق

تشبیه کلام و سخن به کمان و تیر که قدرت آسیب‌رسانی و نفوذ دارد.