دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۲۳

مولوی
تو تا دوری ز من جانا چنین بی جان همی گردم چو در چرخم درآوردی به گردت زان همی گردم
چو باغ وصل خوش بویم چو آب صاف در جویم چو احسان است هر سویم در این احسان همی گردم
مرا افتاد کار خوش زهی کار و شکار خوش چو باد نوبهار خوش در این بستان همی گردم
چه جای باغ و بستانش که نفروشم به صد جانش شدم من گوی میدانش در این میدان همی گردم
کسی باشد ملول ای جان که او نبود قبول ای جان منم آل رسول ای جان پس سلطان همی گردم
تو را گویم چرا مستم ز لعلش بوی بردستم کلند عشق در دستم به گرد کان همی گردم
منم از کیمیای جان چه جای دل چه جای جان نه چون تو آسیای نان که گرد نان همی گردم
قدح وارم در این دوران میان حلقه مستان ز دست این به دست آن بدین دستان همی گردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و هیجان عارفانه و بیانگر وضعیتِ روحیِ عاشقِ واصل است که در مدارِ عشقِ الهی و یا پیرِ کامل، چنان غرق شده که هستیِ خویش را در طوافِ گردِ او می‌بیند. شاعر با زبانی حماسی و در عین حال عاشقانه، از تعلقاتِ دنیوی دست شسته و خود را گویی در میدانِ عشق می‌بیند که تمامِ حرکاتش، چه درونی و چه بیرونی، رنگ و بویِ معشوق را به خود گرفته است.

فضا و اتمسفرِ حاکم بر این سروده، پویایی، حرکت و رقصِ عارفانه است که در آن، سکون و ایستاییِ دنیوی تقبیح شده و چرخش و تکاپو در مسیرِ حقیقت ستوده شده است. شاعر با استفاده از نمادهایِ مذهبی و عرفانی، خود را از بندِ نیازهایِ مادیِ روزمره (آسیایِ نان) جدا کرده و به جایگاهِ عالیِ کیمیایِ جان رسانده است که در آن هر دم، وجودش رنگِ تازه‌ای از معشوق می‌پذیرد.

معنای روان

تو تا دوری ز من جانا چنین بی جان همی گردم چو در چرخم درآوردی به گردت زان همی گردم

بیت اول: ای محبوب، زمانی که از من دوری، من همچون کالبدی بی‌جان هستم. بیت دوم: اما آنگاه که مرا به دایره عشقِ خود وارد کردی، از سرِ اشتیاق همواره گردِ وجودِ تو می‌چرخم.

نکته ادبی: تکرار ردیف «همی گردم» بر استمرارِ حرکت و پویاییِ عاشق در طوافِ معشوق تاکید دارد.

چو باغ وصل خوش بویم چو آب صاف در جویم چو احسان است هر سویم در این احسان همی گردم

بیت اول: به برکتِ رسیدن به تو، چون باغی سرسبز و خوش‌بو و مانندِ آبِ زلالی در جویبارِ زندگی‌ام. بیت دوم: و چون از هر سو لطف و احسانِ تو را می‌بینم، گردِ این احسان طواف می‌کنم.

نکته ادبی: تشبیهاتِ «باغ وصل» و «آب صاف» برای نشان دادنِ طراوتِ روحِ عاشق در کنارِ معشوق به کار رفته است.

مرا افتاد کار خوش زهی کار و شکار خوش چو باد نوبهار خوش در این بستان همی گردم

بیت اول: برای من کارِ خوشی پیش آمده؛ چه شکارِ پربرکتی است این عاشقی. بیت دوم: همچون نسیمِ نوبهار، در این بوستانِ جانِ تو به هر سو می‌وزم و می‌گردم.

نکته ادبی: «زهی» شبه‌جمله‌ای برای تحسین و شگفتی است.

چه جای باغ و بستانش که نفروشم به صد جانش شدم من گوی میدانش در این میدان همی گردم

بیت اول: این باغ و بوستانِ دنیوی در برابرِ عشقِ تو ارزشی ندارد و آن را به صد جان نمی‌فروشم. بیت دوم: من در میدانِ عشقِ تو همچون گویی هستم که در دستِ تو می‌غلطم و در این میدان می‌گردم.

نکته ادبی: استعاره «گوی» برای نشان دادنِ تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ اراده‌ی معشوق است.

کسی باشد ملول ای جان که او نبود قبول ای جان منم آل رسول ای جان پس سلطان همی گردم

بیت اول: کسی دلتنگ و ملول است که موردِ قبولِ درگاهِ حق واقع نشده باشد. بیت دوم: من که از خاندانِ رسول (آل‌رسول) هستم، پس با پادشاهِ عشق هم‌نشین و یکی شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به «آل رسول» استعاره‌ای برای اتصالِ معنوی و برگزیدگیِ عاشق است.

تو را گویم چرا مستم ز لعلش بوی بردستم کلند عشق در دستم به گرد کان همی گردم

بیت اول: از من می‌پرسی چرا مستم؟ چون بویِ لعلِ لب‌های تو به مشامم رسیده است. بیت دوم: تیشه عشق در دست دارم و همچون معدن‌کاوی، گردِ معدنِ کمالِ تو می‌گردم.

نکته ادبی: «کلند» به معنای تیشه یا ابزارِ حفاری است که در اینجا نمادِ ابزارِ سلوک و کشفِ حقیقت است.

منم از کیمیای جان چه جای دل چه جای جان نه چون تو آسیای نان که گرد نان همی گردم

بیت اول: من از جنسِ کیمیایِ جانم، پس جایگاهِ من فراتر از دل و جانِ مادی است. بیت دوم: من برخلافِ تو که همچون آسیابِ نان تنها گردِ نیازهایِ مادی می‌گردی، گردِ حقیقت می‌گردم.

نکته ادبی: کنایه از «آسیابِ نان» برای مذمتِ دنیاخواهی و محدود شدن به امورِ معیشتی است.

قدح وارم در این دوران میان حلقه مستان ز دست این به دست آن بدین دستان همی گردم

بیت اول: من در این دوران همچون جامِ شراب در حلقه مستان هستم. بیت دوم: از دستِ یکی به دستِ دیگری دست‌به‌دست می‌شوم و در این رقصِ عارفانه و دستانِ عاشقانه، گردِ جانِ خویش می‌گردم.

نکته ادبی: «دستان» در اینجا علاوه بر معنایِ دست‌ها، ایهام به معنایِ حیله و ترفندهایِ عاشقانه و رقصِ سماع نیز دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو باد نوبهار

تشبیه حرکت و رهاییِ عاشق به نسیمِ بهاری برای نشان دادنِ لطافت و پویاییِ روح.

استعاره کلند عشق

تیشه یا کلنگ به عنوان ابزاری برای رسیدن به گنج (معشوق) که استعاره از تلاش و مجاهدتِ سالک است.

کنایه آسیای نان

کنایه از افرادِ سطحی‌نگر و دنیادوست که تمامِ همتشان معطوف به نیازهایِ مادی و شکمی است.

ایهام دستان

در بیتِ آخر هم به معنای «دست‌ها» (چرخیدن در دایره) و هم به معنای «ترفند و فریب» و هم موسیقی و سماع به کار رفته است.