دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۲۱

مولوی
بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم ازیرا نعل اسبت را به هنگام چرا گردم
امانی از ندم دادی نه لافیدی نه دم دادی زهی عیسی دم فردم زهی باکر و بافر دم
چو دخلم از لبی دادی که پاک آمد ز بیدادی کی داند وسعت خرجم کجا گشته ست هر خرجم
چو دیدم داد و جود تو شدم محو وجود تو یکی رنگی برآوردم که گویی باغ را وردم
تو داوود جوانمردی امام قدرالسردی چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم
چو عکس جیش حسن تو طراد آورد بر نقشم برون جستم ز فکرت من نه در عکسم نه در طردم
خمش کن کاندر این وادی شرابی بود جاویدی رواق و درد او خوردم که هر دو بود درخوردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی عرفانی و عاشقانه دارند که در آن شاعر با زبانی شورمندانه به توصیف رابطه مرید و مراد یا عاشق و معشوق می‌پردازد. محور اصلی این کلام، فنای در محبوب، سپردن اختیار به دست او و رسیدن به آرامشی است که از آنِ سالکان طریق حق است.

شاعر در این مسیر از مفاهیم و اسطوره‌های دینی بهره می‌گیرد تا از تجربه‌ی شهودیِ خود و گذار از دویی و رسیدن به وحدت با معشوق سخن بگوید. لحن اشعار، سرشار از تسلیم و ستایش است و به خواننده نوید می‌دهد که با نفی خودی و سکوت، می‌توان به شرابِ جاویدانِ معرفت دست یافت.

معنای روان

بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم ازیرا نعل اسبت را به هنگام چرا گردم

بیا بشنو که چرا من پیوسته گرد اسب تو می‌گردم؛ دلیلش این است که می‌خواهم نعل اسب تو را در هنگام چرا کردن، تیمار کنم و در ملازمت تو باشم.

نکته ادبی: واژه 'چرا' در مصراع اول به معنای 'برای چه' و در مصراع دوم به معنای 'چریدن' است که ایهام زیبایی ایجاد کرده است.

امانی از ندم دادی نه لافیدی نه دم دادی زهی عیسی دم فردم زهی باکر و بافر دم

تو به من امنیتی بخشیدی که مرا از پشیمانی رهانید، بی آنکه لاف بزنی یا بیهوده سخن بگویی. چه عالی است نفس مسیحایی‌ات که جان‌بخش است و چه باشکوه است وجود قدرتمند و تاثیرگذار تو.

نکته ادبی: عیسی‌دم اشاره به معجزه حضرت عیسی (ع) در دمیدن روح به مردگان دارد که نماد احیاگری و قدرت معنوی معشوق است.

چو دخلم از لبی دادی که پاک آمد ز بیدادی کی داند وسعت خرجم کجا گشته ست هر خرجم

وقتی از لب‌هایت رزق معنوی به من بخشیدی که از هر ظلم و ناپاکی مبرا بود، چه کسی می‌تواند عمق بی‌کران این بخشش و خرجِ جان‌فشانی‌های مرا درک کند؟

نکته ادبی: استعاره از 'دخلی' که از لب معشوق می‌رسد به معنای بهره‌مندی از کلام حق یا فیض الهی است.

چو دیدم داد و جود تو شدم محو وجود تو یکی رنگی برآوردم که گویی باغ را وردم

وقتی عدل و بخشندگی تو را دیدم، چنان در ذات تو محو شدم که هستی خود را فراموش کردم؛ گویی چنان گل کرده‌ام که باغ هستی را به شکوفه و گل آراسته‌ام.

نکته ادبی: ورد در اینجا به معنای گل سرخ یا شکوفه است که استعاره از شادابی و کمال روحی عاشق پس از تماشای جمال معشوق است.

تو داوود جوانمردی امام قدرالسردی چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم

تو مانند داوود پیامبر، جوانمرد و دارای معجزه هستی؛ من به برکت آن سردی و پناه امن تو، از گرمی و سردی‌های روزگار و دوگانگی‌های جهان ایمن هستم.

نکته ادبی: اشاره به معجزه حضرت داوود در نرم شدن آهن برای ساخت زره که نماد محافظت الهی و آرامش است.

چو عکس جیش حسن تو طراد آورد بر نقشم برون جستم ز فکرت من نه در عکسم نه در طردم

وقتی تصویر زیبایی تو در آینه وجودم افتاد، از بند اندیشه‌های ذهنی رها شدم؛ اکنون نه درگیر تماشای آن عکس هستم و نه از آن دور مانده‌ام، بلکه به وحدت رسیده‌ام.

نکته ادبی: طراد در اینجا به معنای نفوذ و غلبه تصویر جمال معشوق بر آینه دل آمده است.

خمش کن کاندر این وادی شرابی بود جاویدی رواق و درد او خوردم که هر دو بود درخوردم

خاموش باش و لب فرو بند، چرا که در این وادیِ عشق، شرابی همیشگی جاری است؛ من هم شیرینی و هم تلخی این شراب را نوشیدم و هر دو را برای خود مناسب یافتم.

نکته ادبی: رواق و درد، استعاره از تلخی و شیرینی یا دُردی و صافی شراب است که نشان‌دهنده پذیرش تمام احوال معنوی است.

آرایه‌های ادبی

ایهام چرا

استفاده از واژه چرا در دو معنای برای چه و چریدن که به کلام زیبایی بخشیده است.

تلمیح عیسی دم

اشاره به معجزه حضرت عیسی در جان‌بخشی به مردگان که نماد احیای روح عاشق توسط معشوق است.

تلمیح داوود

اشاره به داستان قرآنی حضرت داوود و نرم شدن آهن برای او که نماد آرامش و پناه معنوی است.

پارادوکس برون از گرم و از سردم

عبور از دوگانگی‌های عالم ماده و رسیدن به ثبات و بی‌نیازی از تغییرات روزگار.

استعاره شراب

نماد عشق و معرفت الهی که هم می‌تواند شیرین باشد و هم تلخی‌های سلوک را در پی داشته باشد.