دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۵

مولوی
ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم مکن ای شه مکافاتم مکن ای شه مکافاتم
دلم پر گشت از مهری که بر چشمت از او مهری اگر در پیش محرابم وگر کنج خراباتم
به لخت این دل پاره مگر رحمت شد آواره مرا فریاد رس آخر که در دریای آفاتم
چو شاه خوش خرام آمد جز او بر من حرام آمد چه بی برگم ز هجرانش اگر در باغ و جناتم
مرا رخسار او باید چه سود از ماه و پروینم چو شام زلف او خواهم چه سود از شام و شاماتم
چو از دستش خورم باده منم آزاد و آزاده چو پیش او زمین بوسم به بالای سماواتم
سعادت ها که من دارم ز شمس الدین تبریزی سعادت ها سجود آرد به پیش این سعاداتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

فضای کلی این اشعار، بیانگر شور و اشتیاق بی‌کران عاشق در برابر محبوب ازلی است؛ جایی که عاشق با نثار کردن تمامی تعلقات و قید و بندهای فکری و شرعی، خود را به دست اراده‌ی محبوب سپرده است. این ابیات، صحنه‌ی جدالِ عشق و عقل را به تصویر می‌کشند که در نهایت، عاشق با شکستِ خودخواسته در برابر محبوب (شهمات)، به پیروزی روحانی و آزادی مطلق دست می‌یابد.

مضمون اصلی، وحدتِ نگاه عاشق به پدیده‌های متضاد دنیوی (مانند محراب و خرابات) است که همگی در برابر جلوه‌ی محبوب، رنگ می‌بازند و به یگانگی می‌رسند. در پایان، این عشق در وجود «شمس‌الدین تبریزی» تجلی می‌یابد و او را به عنوان منبع بی‌پایانِ سعادت و کمال می‌شناساند.

معنای روان

ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم مکن ای شه مکافاتم مکن ای شه مکافاتم

بیت اول: به واسطه‌ی حرکتِ زیبای تو (همچون حرکت فرزین در شطرنج که بازی را تمام می‌کند) در برابر رخسار تو مات و مبهوت شده‌ام. بیت دوم: ای پادشاهِ جان من، مرا به خاطر این عشق مجازات مکن.

نکته ادبی: فرزین‌بند: اصطلاحی در شطرنج قدیمی به معنای کیش و مات توسط وزیر یا فرزین. شهمات: تلفظ قدیمی شاه‌مات.

دلم پر گشت از مهری که بر چشمت از او مهری اگر در پیش محرابم وگر کنج خراباتم

بیت اول: قلب من لبریز از مهری شده است که بر چشمانت نقش بسته و نشان توست. بیت دوم: فرقی نمی‌کند که در مسجد باشم و عبادت کنم یا در میخانه و خرابات، در هر دو حالت من غرق در عشق تو هستم.

نکته ادبی: ایهام بین «مُهر» (نشان و اثر) و «مِهر» (عشق و محبت) که بر چشمان محبوب است.

به لخت این دل پاره مگر رحمت شد آواره مرا فریاد رس آخر که در دریای آفاتم

بیت اول: شاید به این تکه‌های قلبِ پاره‌پاره‌شده‌ام، سرانجام رحم و مروتی شود. بیت دوم: سرانجام به فریادم برس که در دریایی از بلاها و گرفتاری‌ها غرق شده‌ام.

نکته ادبی: آواره در اینجا به معنای سرگردان و بی‌خانمان است که به امید یافتن پناه به سوی رحمت محبوب روانه شده.

چو شاه خوش خرام آمد جز او بر من حرام آمد چه بی برگم ز هجرانش اگر در باغ و جناتم

بیت اول: وقتی آن پادشاهِ زیبا و با وقار (محبوب) جلوه کرد، دیگر هر چیزی جز او بر من حرام شد. بیت دوم: با رفتن او، چنان بی‌بهره و تهی‌دست شده‌ام که حتی در زیباترین باغ‌ها و بهشت هم احساس غربت و بی‌نوایی دارم.

نکته ادبی: خوش‌خرام: به معنای کسی که با ناز و زیبایی قدم برمی‌دارد. بی‌برگ: به معنای بی‌نوا و فاقد توشه.

مرا رخسار او باید چه سود از ماه و پروینم چو شام زلف او خواهم چه سود از شام و شاماتم

بیت اول: من فقط رخسار تو را می‌خواهم و زیبایی ماه و ستاره پروین برایم بی‌ارزش است. بیت دوم: من شامِ گیسوی تو را آرزو دارم و زیباییِ شام (کشور سوریه) برایم بی‌معناست.

نکته ادبی: جناس میان شام (شب/زلف) و شامات (منطقه جغرافیایی) که بر زیبایی تکرار واژه تأکید دارد.

چو از دستش خورم باده منم آزاد و آزاده چو پیش او زمین بوسم به بالای سماواتم

بیت اول: وقتی از دست تو شراب عشق می‌نوشم، از قید دنیا رها می‌شوم. بیت دوم: وقتی در پیشگاه تو سر به سجده و زمین‌بوس می‌گذارم، به مقامی فراتر از آسمان‌ها دست می‌یابم.

نکته ادبی: زمین‌بوس: کنایه از اوج تواضع و کرنش. بالای سماوات: کنایه از تعالی روح و معراج عرفانی.

سعادت ها که من دارم ز شمس الدین تبریزی سعادت ها سجود آرد به پیش این سعاداتم

بیت اول: تمامیِ نیک‌بختی‌ها و سعادت‌هایی که دارم، از وجود شمس‌الدین تبریزی است. بیت دوم: این سعادت‌ها در برابر مقام بلند شمس، سر به سجده فرود می‌آورند و او منشأ اصلی همه خیرات است.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به مراد و پیر، شمس تبریزی که هویت معنوی شاعر را شکل داده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره فرزین‌بند، شهمات

استفاده از اصطلاحات بازی شطرنج برای توصیف تسلیم عاشق در برابر زیبایی و سلطه محبوب.

تضاد و تناقض محراب و خرابات

جمع میان دو مکان متضاد (نماد دین‌داری و لاابالی‌گری) برای نشان دادن اینکه عشق به محبوب ورای این مرزهاست.

ایهام مهر و مُهر

اشاره به اثر و نشان عشق بر چشمان محبوب (مُهر) و خودِ عشق و عاطفه (مِهر).

جناس شام و شامات

استفاده از تکرار لفظی با معانی متفاوت (شبِ گیسو و منطقه جغرافیایی) برای موسیقی کلام.