دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۱۱

مولوی
گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم لابه بنده گوش کن گوش مخار ای صنم
فوق فلک مکان تو جان و روان روان تو هل طربی که برکند بیخ خمار ای صنم
این دو حریف دلستان باد قرین دوستان جیم جمال خوب تو جام عقار ای صنم
مرغ دل علیل را شهپر جبرئیل را غیر بهشت روی تو نیست مطار ای صنم
خمر عصیر روح را نیست نظیر در جهان ذوق کنار دوست را نیست کنار ای صنم
معجز موسوی تویی چون سوی بحر غم روی از تک بحر برجهد گرد و غبار ای صنم
جام پر از عقار کن جان مرا سوار کن زود پیاده را ببین گشته سوار ای صنم
مرکب من چو می بود هر عدمیم شیء بود موجب حبس کی بود وام قمار ای صنم
هین که فزود شور من هم تو بخوان زبور من کرد دل شکور من ترک شکار ای صنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و مستی عارفانه است که در آن شاعر با زبانی دعوت‌گرانه از معشوق می‌خواهد تا با نوشاندنِ شرابِ معرفت، او را از قید و بندِ هستی مادی و غم‌های دنیوی برهاند. فضا، فضایی اثیری و فراتر از عالم خاکی است که در آن، جانِ عاشق برای پرواز به سوی حق‌تعالی بی‌تابی می‌کند و تنها مأمن و پناهگاه خود را چهره‌ی الهیِ معشوق می‌داند.

در این ابیات، مفاهیم عمیق عرفانی در قالب استعاره‌های سنتی همچون شراب، پرنده، و تمثیل‌های تاریخی نظیر معجزه‌ی موسی و زبور داوودی بازنمایی شده‌اند. شاعر به دنبال تحولی درونی است تا از حالتِ پیاده و محصور بودن در تمنیاتِ نفسانی، به جایگاهِ سواری و آزادیِ معنوی برسد و با قلبی شکور، از شکارِ آمالِ دنیوی دست بشوید.

معنای روان

گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم لابه بنده گوش کن گوش مخار ای صنم

ای معشوق زیبا، با گشاده‌رویی وارد شو و سکوت کن و شرابِ معرفت بیاور. لابه و زاریِ این بنده را بشنو و گوشِ شنوایت را از سخن من دریغ مکن.

نکته ادبی: «صنم» در اینجا استعاره از معشوق است. «دم مده» به معنای سخن نگو یا بی‌تابی نکن است و «گوش مخار» کنایه از بی‌اعتنایی نکردن است.

فوق فلک مکان تو جان و روان روان تو هل طربی که برکند بیخ خمار ای صنم

جایگاه تو فراتر از آسمان‌هاست و جانِ تو، جانِ تمامِ هستی است. آن شور و نشاطی را بیاور که ریشه‌ی خستگی و خماریِ (غمِ) دنیا را از وجودم برکند.

نکته ادبی: «خمار» در اینجا کنایه از رنج و تلخی‌های ناشی از تعلقات دنیوی است.

این دو حریف دلستان باد قرین دوستان جیم جمال خوب تو جام عقار ای صنم

آن دو دوستِ دلربا (جمال و شراب) را همراهِ یاران کن؛ یعنی زیباییِ تو و جامِ شرابِ (معرفتِ) تو، تمامِ نیازِ من است.

نکته ادبی: اشاره به جناس و پیوند میان حروف «ج» در جمال و جام که موسیقی کلام را تقویت کرده است.

مرغ دل علیل را شهپر جبرئیل را غیر بهشت روی تو نیست مطار ای صنم

برای پرنده‌ی بیمارِ جانِ من که نیازمند بال‌های جبرئیل (قدرت پرواز معنوی) است، هیچ مکانی برای فرود و آرامش جز بهشتِ چهره‌ی تو وجود ندارد.

نکته ادبی: «مرغ دل» استعاره از روح است و «مطار» محلِ پرواز و جای نشستن پرنده.

خمر عصیر روح را نیست نظیر در جهان ذوق کنار دوست را نیست کنار ای صنم

شرابِ روحانی که عصاره‌ی جان است، در جهان همتایی ندارد و لذتِ بودن در کنارِ دوست، پایان‌ناپذیر و بی‌کران است.

نکته ادبی: «خمر عصیر» اشاره به شرابی است که از فشردن انگور معرفت به دست آمده و «کنار» در انتهای بیت هم‌زمان به معنی «پهلو» و «ساحل/نهایت» است که ایهام زیبایی دارد.

معجز موسوی تویی چون سوی بحر غم روی از تک بحر برجهد گرد و غبار ای صنم

تو صاحبِ معجزه‌ی موسی هستی؛ هرگاه به دریای غمِ من وارد شوی، از عمقِ آن، گرد و غبارِ (نجات و گشایش) برمی‌خیزد و راه را باز می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به داستان شکافته شدن دریا توسط حضرت موسی که استعاره‌ای از گشایش در اندوه است.

جام پر از عقار کن جان مرا سوار کن زود پیاده را ببین گشته سوار ای صنم

جام را از شرابِ حقیقت پر کن و مرا سوار بر مرکبِ عشق کن؛ ببین که چگونه من که پیاده و درمانده بودم، اکنون به سواری توانا بدل شده‌ام.

نکته ادبی: استعاره از سلوک؛ رسیدن از مقامِ طلب به مقامِ وصول.

مرکب من چو می بود هر عدمیم شیء بود موجب حبس کی بود وام قمار ای صنم

زمانی که مرکبِ من شرابِ عشق بود، هر نیستی‌ای به هستی بدل گشت؛ با این قدرت، چگونه ممکن است که اسیرِ قمارِ (دنیای مادی) باشم و بدهکارِ آن بمانم؟

نکته ادبی: «عدم» و «شیء» تقابل فلسفی دارند و «وام قمار» کنایه از تعلقات و گرفتاری‌های نفسانی است.

هین که فزود شور من هم تو بخوان زبور من کرد دل شکور من ترک شکار ای صنم

بشتاب که شور و اشتیاق من افزون شد؛ تو خود برایم زبور بخوان (سخنم را به کلامی آسمانی بدل کن). قلبِ شکرگزارِ من، دیگر به دنبالِ شکارِ آرزوهای دنیوی نیست.

نکته ادبی: «زبور» نماد کتابِ الهی و دعا است و «ترک شکار» کنایه از دست شستن از دلبستگی‌های مادی.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب / خمر / عقار

اشاره به معرفت الهی و جذبه‌ای که عقل جزئی را از کار می‌اندازد و جان را مست می‌کند.

تلمیح معجز موسوی

اشاره به شکافتن دریا توسط حضرت موسی برای عبور بنی‌اسرائیل که نماد عبور از بحران‌های سخت زندگی است.

ایهام کنار

به دو معنای «پهلو و آغوش معشوق» و «ساحل و انتها» که بر بی‌کرانگی عشق دلالت دارد.

نماد مرغ

نماد روح و جانِ انسان که در قفسِ تن زندانی است و به دنبالِ بازگشت به آشیانِ الهی است.