دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۰۵

مولوی
میل هواش می کنم طال بقاش می زنم حلقه به گوش و عاشقم طبل وفاش می زنم
از دل و جان شکسته ام بر سر ره نشسته ام قافله خیال را بهر لقاش می زنم
غیر طواشی غمش یا یلواج مرهمش هر چه سری برون کند بر سر و پاش می زنم
این دل همچو چنگ را مست خراب دنگ را زخمه به کف گرفته ام همچو سه تاش می زنم
دل که خرید جوهری از تک حوض کوثری خفت و بها نمی دهد بهر بهاش می زنم
شب چو به خواب می رود گوش کشانش می کشم چون به سحر دعا کند وقت دعاش می زنم
لذت تازیانه ام کی برسد به لاشه اش چون که گمان برد که من بهر فناش می زنم
گر قمر و فلک بود ور خرد و ملک بود چونک حجاب دل شود زود قفاش می زنم
گفتم شیشه مرا بر سر سنگ می زنی گفت چو لاف عشق زد تیغ بلاش می زنم
هر رگ این رباب را ناله نو نوای نو تا ز نواش پی برد دل که کجاش می زنم
در دل هر فغان او چاشنی سرشته ام تا نبری گمان که من سهو و خطاش می زنم
خشم شهان گه عطا خنجر و گرز می زند من به سخاش می کشم من به عطاش می زنم
سخت لطیف می زنم دیده بدان نمی رسد دل که هوای ما کند همچو هواش می زنم
خامش باش زین حنین پرده راست نیست این راه شماست این نوا پیش شماش می زنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در زمره غزل‌های پرشور و عارفانه جای می‌گیرد که در آن شاعر با زبانی نمادین و استعاری، از رابطه میان عاشق و معبود و فرآیند دشوارِ تربیت نفس سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی، بیانِ این حقیقت است که رنج‌ها، سختی‌ها و فشارهایی که بر دل عاشق وارد می‌شود، نه از سرِ کین، بلکه از سرِ کمالِ شفقت و برای زدودنِ زنگارها و هوی و هوس از جان اوست تا به مقامِ بندگی حقیقی دست یابد.

شاعر با به‌کارگیری تصویرسازی‌های موسیقایی (همانند رباب و چنگ) و استفاده از استعاره «زدن»، این فرآیندِ تهذیب را به نواختنِ سازی تشبیه می‌کند که برای رسیدن به نغمه‌ای درست، نیاز به کوک‌شدن و فشار دارد. در واقع، آنچه دیگران شکنجه و بلا می‌پندارند، در نگاهِ عارفانه، کیمیایی است که مسِ وجودِ آدمی را به زرِ خالص بدل می‌کند.

معنای روان

میل هواش می کنم طال بقاش می زنم حلقه به گوش و عاشقم طبل وفاش می زنم

پیوسته در اشتیاقِ جاودانگی و بقای او هستم و برای او آرزوی عمر طولانی دارم؛ من که بنده‌وار و با تمام وجود عاشق او شده‌ام، بر طبل وفاداری به او می‌کوبم.

نکته ادبی: طال بقاش: دعایی عربی به معنای «خداوند عمرش را طولانی کند» که در اینجا نشان‌دهنده ارادت و عشق عمیق است.

از دل و جان شکسته ام بر سر ره نشسته ام قافله خیال را بهر لقاش می زنم

با دلی شکسته و ناامید از غیرِ او، در مسیرِ رسیدن به او نشسته‌ام و کاروان خیالِ خود را به امیدِ رسیدن به دیدار و ملاقاتش راهی کرده‌ام.

نکته ادبی: قافله خیال: استعاره از مجموعه‌ی اندیشه‌ها و آرزوهای درونی که به سوی معشوق روانه شده است.

غیر طواشی غمش یا یلواج مرهمش هر چه سری برون کند بر سر و پاش می زنم

به جز غمِ او که مرهمِ جان من است، هر فکری یا هر سرکشی که درونم جوانه بزند و بخواهد غیر او باشد، آن را سرکوب می‌کنم و درهم می‌شکنم.

نکته ادبی: یلواج: در متون کهن گاه به معنای دارو یا مرهمی شفابخش به کار رفته است و در اینجا نمادِ التیامِ دردهای عاشق است.

این دل همچو چنگ را مست خراب دنگ را زخمه به کف گرفته ام همچو سه تاش می زنم

این دلِ ناآرام که همچون چنگ (ساز) در دست معشوق است و در مستی و آشفتگیِ عشق به سر می‌برد، من همچون نوازنده‌ای که به سیم‌های ساز ضربه می‌زند، آن را برای ایجاد نغمه‌های الهی تحت فشار و تربیت قرار می‌دهم.

نکته ادبی: سه تا: اشاره به ساز سه تار یا استعاره از سیم‌های وجودی دل که برای نواختنِ عشق باید به ارتعاش درآیند.

دل که خرید جوهری از تک حوض کوثری خفت و بها نمی دهد بهر بهاش می زنم

دلی که ارزشی معادلِ حقیقتِ حوض کوثر دارد، برای هیچ قیمتی فروخته نمی‌شود؛ من نیز به کمتر از بهای اصلی‌اش، که همان وصال اوست، رضایت نمی‌دهم.

نکته ادبی: تک حوض کوثری: نمادی از طهارت و اصالتِ الهی که جان عاشق با آن خریده شده است.

شب چو به خواب می رود گوش کشانش می کشم چون به سحر دعا کند وقت دعاش می زنم

هنگامی که شب‌هنگام به خواب می‌رود، همچون کودکی سرکش او را تادیب می‌کنم و وقتی سحرگاهان به دعا برمی‌خیزد، باز هم او را با سختی و ریاضت، برای رسیدن به کمال می‌زنم.

نکته ادبی: گوش‌کشان: کنایه از تادیب و تربیتِ نفسِ سرکش، مانندِ معلمی که شاگرد را تنبیه می‌کند.

لذت تازیانه ام کی برسد به لاشه اش چون که گمان برد که من بهر فناش می زنم

لذتِ تنبیه و ریاضتی که به جان او می‌زنم، فراتر از ظاهرِ خشنِ آن است، اگرچه او گمان می‌کند که این ضربه‌ها برای نابودی اوست، اما در حقیقت برای سازندگی اوست.

نکته ادبی: لاشه: در اینجا به معنای پیکرِ مادی و نفسانی است که به گمانِ فرد، تحت فشار است.

گر قمر و فلک بود ور خرد و ملک بود چونک حجاب دل شود زود قفاش می زنم

اگر ماه (زیبایی) و آسمان (عظمت) یا حتی خرد (عقل) و فرشته (تقدس) حجابی بر راهِ رسیدن به دلِ من شوند، بی‌تردید آن‌ها را از سر راه کنار می‌زنم و طرد می‌کنم.

نکته ادبی: قفاش می زنم: اصطلاحی استعاری به معنای دور کردن یا عقب راندنِ هر مانعی که بین عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد.

گفتم شیشه مرا بر سر سنگ می زنی گفت چو لاف عشق زد تیغ بلاش می زنم

گفتم که چرا شیشه دلم را بر سنگ سختی‌ها می‌کوبی؟ پاسخ داد: چون لافِ عشقِ بزرگ زدی، باید غرور و منیتِ تو را بشکنم تا حقیقتِ عشق نمایان شود.

نکته ادبی: شیشه: نمادِ ظرافت و در عین حال شکنندگیِ جان عاشق در برابر امتحاناتِ الهی.

هر رگ این رباب را ناله نو نوای نو تا ز نواش پی برد دل که کجاش می زنم

هر رگی از سازِ جانِ من، ناله‌ای تازه سر می‌دهد تا دل دریابد که من به کدام گوشه‌ی جانش ضربه می‌زنم تا آن نغمه‌ی حقیقی آشکار شود.

نکته ادبی: رباب: سازی که در ادبیات عرفانی نمادِ جانِ عاشق است که با هر مضرابِ الهی، آوازی جدید می‌خواند.

در دل هر فغان او چاشنی سرشته ام تا نبری گمان که من سهو و خطاش می زنم

در درونِ هر فریاد و ناله‌ای که از این دل برمی‌آید، حکمتی نهفته است؛ پس گمان مبر که این ضربه‌ها از روی خطا و نادانی است.

نکته ادبی: چاشنی سرشته‌ام: به معنای آمیختنِ حکمت و معنا به درونِ ظاهرِ سختِ ریاضت‌ها.

خشم شهان گه عطا خنجر و گرز می زند من به سخاش می کشم من به عطاش می زنم

پادشاهانِ دنیا با شمشیر و گرزِ خشم به جان دیگران می‌افتند، اما من (معشوقِ حقیقی) با لطف و بخششِ خود، عاشق را می‌کشم و تحتِ تربیتِ خود می‌گیرم.

نکته ادبی: سخا: به معنای بخشش و کرامت که در اینجا با استعاره «کشتن» تضادِ معناییِ زیبایی ساخته است.

سخت لطیف می زنم دیده بدان نمی رسد دل که هوای ما کند همچو هواش می زنم

من چنان لطیف و دقیق بر دل ضربه می‌زنم که چشم‌های ظاهربین آن را نمی‌بیند؛ دلی که هوای ما را می‌کند، من نیز دقیقاً بر همان هوای دلش دست می‌گذارم و هدایتش می‌کنم.

نکته ادبی: سخت لطیف: نشان‌دهنده این است که تربیتِ الهی، گرچه دردناک به نظر می‌رسد، اما از سرِ ظرافت و عشقِ محض است.

خامش باش زین حنین پرده راست نیست این راه شماست این نوا پیش شماش می زنم

ساکت باش که این آهنگ و این راه، در موسیقیِ معمولِ شما نیست؛ این نغمه‌ی مخصوصِ سلوکِ شماست و من آن را برای شما می‌نوازم.

نکته ادبی: پرده راست: اصطلاحی در موسیقی که به معنای کوکِ درست و مقامِ اصلی است، در اینجا کنایه از اینکه این روشِ تربیتی، دقیقا متناسب با احوالِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره (Metaphor) زدن (می‌زنم)

شاعر از فعلِ «زدن» به معنای ضربه زدن، به عنوان استعاره‌ای برای تربیتِ نفس، تادیبِ عاشق و پاکسازیِ جان استفاده کرده است تا تضادِ ظاهریِ «دردِ ریاضت» و «لذتِ عشق» را نشان دهد.

تشخیص (Personification) دل همچو چنگ

تشبیه دل به سازِ چنگ و رباب که نیاز به نوازنده‌ای دارد تا با ضربه‌های خود، نغمه‌های پنهانِ آن را آشکار کند؛ این تشبیه دل را به موجودی دارای قابلیتِ نواختن تبدیل کرده است.

پارادوکس (Paradox) خشم شهان ... من به سخاش می‌کشم

شاعر تضادِ میانِ برخوردِ خشنِ پادشاهانِ دنیوی با شمشیر و برخوردِ عاشقانه و لطیفِ خود با بخشش را در کنار هم قرار داده تا برتریِ تربیتِ الهی را نشان دهد.