دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۰۱

مولوی
کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم دیدم جمعیت تو چونک پریشان نشوم
کوه ز کوهی برود سنگ ز سنگی بشود پس من اگر آدمیم کمتر از ایشان نشوم
آهن پولاد و حجر در کف تو موم شود من که همه موم توام چونک بدین سان نشوم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالتِ تسلیم و دگرگونی روحیِ عاشق در برابر عظمت و جذبه‌ی معشوق است. شاعر با زبانی تمثیلی، جانِ آدمی را با سنگ و آهن مقایسه می‌کند که در برابر گرمایِ محبت و قدرتِ جاذبه‌ی معشوق، از سختی و استقلالِ وجودیِ خود دست می‌شوید.

مفهوم محوریِ این کلام، درکِ این نکته است که اگر جمادات و عناصرِ سختِ هستی، تحتِ تأثیرِ قدرتِ مطلقِ معشوق قرار می‌گیرند و تغییر ماهیت می‌دهند، انسان که دارای روحی کمال‌جو و حساس است، به‌طریقِ اولی باید در برابر این جذبه، تسلیم و دگرگون شود.

معنای روان

کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم دیدم جمعیت تو چونک پریشان نشوم

من کوه یا سنگ نیستم که در برابر گرمای وجود تو ذوب نشوم. وقتی آن وحدت و کمالِ خیره‌کننده‌ی تو را دیدم، چگونه ممکن است که از خود بی‌خود نشوم و حالم دگرگون نگردد؟

نکته ادبی: واژه «جمعیت» در اینجا به معنایِ وحدت و حضورِ کاملِ معشوق است که در برابرِ «پریشانی» (به معنای آشفتگی و ازخودبی‌خودیِ عاشق) قرار گرفته است.

کوه ز کوهی برود سنگ ز سنگی بشود پس من اگر آدمیم کمتر از ایشان نشوم

اگر سنگ‌ها و کوه‌ها در برابرِ قدرتِ هستی، تغییر مکان می‌دهند و به شکل‌های جدید در می‌آیند؛ پس من که انسان هستم، اگر در برابر تو تغییر نکنم و تسلیم نشوم، از آن‌ها پست‌تر و بی‌احساس‌تر خواهم بود.

نکته ادبی: ترکیب «کوه ز کوهی برود» اشاره به تأثیرپذیریِ عناصر طبیعت از یکدیگر و حرکتِ آن‌ها دارد که شاعر آن را برهانِ لِمّی برای لزومِ تسلیمِ انسان قرار داده است.

آهن پولاد و حجر در کف تو موم شود من که همه موم توام چونک بدین سان نشوم

آهنِ سخت و فولادِ محکم و سنگ‌های خارا در دستانِ قدرتِ تو همچون موم، نرم و انعطاف‌پذیر می‌شوند؛ پس من که تمامِ هستی و وجودم در اختیارِ توست، چرا نباید به همین سادگی در برابر تو ذوب و تسلیم شوم؟

نکته ادبی: «حجر» در اینجا به معنای سنگ است. تضادِ آشکار میانِ «پولاد» (نماد سختی) و «موم» (نماد نرمی و تسلیم) یکی از زیباترین تصاویرِ شعر عرفانی برای توصیفِ فنایِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه من که همه موم توام

تشبیه وجودِ خود به موم برای نشان دادنِ نهایتِ تسلیم و پذیرشِ اوامرِ معشوق.

تضاد آهن، پولاد، حجر / موم

قرار گرفتنِ واژگانِ نمادِ سختی در کنارِ واژه‌ی نمادِ نرمی برای ترسیمِ قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی عشق.

ایهام جمعیت

هم به معنای گرد آمدن و وحدتِ ویژگی‌های معشوق و هم به معنای آرامشِ خاطر که در مقابلِ پریشانی قرار دارد.