دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۹۸

مولوی
جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم
ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم
کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم ماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم
فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توام بنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم
شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهان پیش تو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیِ شور و شیداییِ عاشقِ کمال‌یافته‌ای است که با رسیدن به وصالِ محبوبِ حقیقی، تمامیِ نیازهایِ بیرونی و دلبستگی‌هایِ مادی‌اش پایان یافته است. شاعر در فضایی آکنده از وحدت و یگانگی، از رهاییِ خود از بندِ کثرت و نفسِ اماره سخن می‌گوید.

نگاهِ اصلیِ متن، معطوف به تغییرِ جهتِ معنایی از جست‌وجو به شهود است؛ یعنی وقتی حقیقت به سراغِ عاشق می‌آید، دیگر نیازی به جست‌وجویِ نمادها و واسطه‌ها نیست و این وضعیت، کمالِ آرامش و آزادیِ حقیقی را برایِ جانِ عاشق به ارمغان می‌آورد.

معنای روان

جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم

چون جمال و یکرنگیِ تو را دیدم، دیگر در دامِ پراکندگیِ دنیا گرفتار نمی‌شوم و چون راهِ مستقیمِ تو را یافتم، از همراهی با دیگران که گمراه هستند، خودداری می‌کنم.

نکته ادبی: جمع در تقابل با پریشان به معنای وحدت و تمرکزِ جان است در برابرِ پراکندگی و تشویشِ ذهنی.

ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم

ای کسی که فرمانروایِ گلستانِ جان‌ها هستی و تواناییِ سیراب کردنِ صدها نفر همچون مرا داری، وقتی چشم و دلم از تماشایِ جمالِ تو سیراب شد، دیگر به نعماتِ ناچیزِ دنیوی دل نمی‌بندم و غلامِ این سفره‌هایِ فریبنده نمی‌شوم.

نکته ادبی: سخره به معنای اسیر و مقهور است و در اینجا به معنای بنده و برده‌ی خواهش‌های نفسانی به کار رفته است.

کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم ماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم

حالا که معشوق و مقصدِ حقیقی به سراغِ من آمده است، دیگر نیازی نیست من به دنبالِ کعبه بروم و چون محبوبِ من به زمین آمده، دیگر به دنبالِ پیغام‌آورانِ آسمانی نمی‌گردم.

نکته ادبی: قاصد کیوان کنایه از واسطه‌جویی‌هایِ متداول برای رسیدن به امورِ غیبی است که با ظهورِ محبوب، بلاموضوع می‌شود.

فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توام بنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم

من سراپا لبریز از وجودِ تو هستم و در این مستی و شادیِ حضورِ تو غرق شده‌ام؛ با وجودِ اینکه در بندِ عشقِ تو هستم، اما این اسارت عینِ آزادی است و به همین دلیل دیگر هرگز بنده و فرمان‌بردارِ نفسِ اماره و شیطان نخواهم شد.

نکته ادبی: فربه و پرباد کنایه از سرشار بودن و کمالِ معنوی است که از حضورِ محبوب حاصل شده است.

شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهان پیش تو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوم

تو پادشاهِ زمین و زمان هستی و مانندِ خرد، هم در آشکار و هم در نهان حضور داری؛ پس ای جان و جهانِ من، چرا در برابرِ شکوهِ تو، تمامِ وجود و هستی‌ام را فدایت نکنم و با تو یکی نشوم؟

نکته ادبی: خرد در اینجا نمادِ امرِ کلی و معقولی است که در عینِ پنهانی، در همه‌چیز متجلی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد جمع و پریشان

تقابل میان یگانگی و وحدت با آشفتگی و پراکندگیِ ذهنی.

کنایه کعبه

اشاره به هدفِ نهاییِ عبادت و جایگاهِ قربِ الهی که در این متن به حضورِ مستقیمِ معشوق تغییر یافته است.

تشبیه همچو خرد

تشبیه کردنِ حضورِ پادشاهِ زمان به خرد که هم فاش است و هم نهان.