دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۹۶

مولوی
باز در اسرار روم جانب آن یار روم نعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم
تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان و بیا همره دل گردم خوش جانب دلدار روم
صبر نمانده ست که من گوش سوی نسیه برم عقل نمانده ست که من راه به هنجار روم
چنگ زن ای زهره من تا که بر این تنتن تن گوش بر این بانگ نهم دیده به دیدار روم
خسته دام است دلم بر در و بام است دلم شاهد دل را بکشم سوی خریدار روم
گفت مرا در چه فنی کار چرا می نکنی راه دکانم بنما تا که پس کار روم
تا که ز خود بد خبرش رفت دلم بر اثرش کو اثری از دل من تا که بر آثار روم
تا ز حریفان حسد چشم بدی درنرسد کف به کف یار دهم در کنف غار روم
درس رئیسان خوشی بی هشی است و خمشی درس چو خام است مرا بر سر تکرار روم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده حالاتِ شوریده و عارفانه در جستجوی وصال محبوبِ ازلی است. شاعر با زبانی سرشار از طرب و شتاب، از قیدوبندهای عقلِ جزئی، شرمِ اجتماعی و روزمرگی‌های مادی (دکان و بازار) رها شده و مشتاقانه به سوی عالمی می‌رود که در آن موسیقیِ جان (چنگِ زهره) و خلوتِ با یار، جایگزینِ نظمِ معمولِ زندگی شده است.

درونمایه اصلیِ این متن، گذار از خودآگاهیِ محدود به فنای در عشق است. نویسنده با بهره‌گیری از نمادهایی همچون دکان، غار، زهره و نسیه، میانِ زیستن در هنجارهای متداول و غوطه‌وری در بی‌خودیِ عارفانه تمایز می‌نهد و بر این باور است که کارِ حقیقیِ انسان، نه کسبِ دنیوی، بلکه تکرارِ درسِ خاموشی و رسیدن به پختگی در مسیرِ عشق است.

معنای روان

باز در اسرار روم جانب آن یار روم نعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم

دوباره به سوی رازهای باطنی و به جانب آن محبوبِ یگانه بازمی‌گردم؛ صدای نغمه‌سراییِ بلبل را در گلزارِ معرفت می‌شنوم و به سوی او روانه می‌شوم.

نکته ادبی: اسرار، جمعِ سِرّ، به معنای حقایق نهانِ هستی است که تنها بر اهلِ دل گشوده می‌شود.

تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان و بیا همره دل گردم خوش جانب دلدار روم

تا کی می‌خواهی اسیرِ شرم و حیایِ مانع‌تراش باشی؟ این بندهای بازدارنده را بسوزان و به سوی عشق بیا تا من نیز هم‌نوا با دل، به سوی معشوق حرکت کنم.

نکته ادبی: شرم و حیا در اینجا کنایه از عقلِ محافظه‌کار است که سدّ راهِ شوریدگیِ عاشق می‌شود.

صبر نمانده ست که من گوش سوی نسیه برم عقل نمانده ست که من راه به هنجار روم

دیگر صبری برایم نمانده که بخواهم چشم‌انتظارِ وعده‌های نسیه (آینده) بمانم و عقل و تدبیری برایم نمانده که بخواهم طبق هنجارها و قاعده‌های عرفی رفتار کنم.

نکته ادبی: هنجار به معنای قاعده و قانونِ مرسوم است که شاعر از آن فاصله گرفته است.

چنگ زن ای زهره من تا که بر این تنتن تن گوش بر این بانگ نهم دیده به دیدار روم

ای زهره (ای نماد موسیقی و شور)، سازت را بنواز؛ هنگامی که صدای آن طنین‌انداز شد، من گوش به این نغمه می‌سپارم و چشم‌دوخته به دیدارِ یار می‌مانم.

نکته ادبی: زهره در فرهنگِ کهن ستاره‌ی موسیقی است و تنتن تن، واک‌آرایی و بازتابِ صدای ساز است.

خسته دام است دلم بر در و بام است دلم شاهد دل را بکشم سوی خریدار روم

دلم در دامِ عشق گرفتار شده و سرگردان کوی و برزن است؛ می‌خواهم این دلِ عاشق را به محضرِ معشوق (شاهد) عرضه کنم و به سوی خریداری که لایقِ این عشق است روان شوم.

نکته ادبی: شاهد در متون عرفانی به معنای معشوقِ زیبا و جلوه‌گر است.

گفت مرا در چه فنی کار چرا می نکنی راه دکانم بنما تا که پس کار روم

به من گفتند در چه فنی مهارت داری و چرا کار نمی‌کنی؟ راهِ دکان و کسبِ مادی را به من نشان دهید تا من نیز مانند دیگران به کار و پیشه مشغول شوم.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از صنعتِ تجاهل‌العارف استفاده کرده تا پوچیِ مشاغلِ دنیوی را در برابرِ عشق‌ورزی نشان دهد.

تا که ز خود بد خبرش رفت دلم بر اثرش کو اثری از دل من تا که بر آثار روم

وقتی از خود بی‌خبر شدم، دلم به دنبالِ آن حالتی که در آن خود را گم کرده بودم، رفت؛ اکنون دلی برایم نمانده که بخواهم ردپای آن را بگیرم و جستجو کنم.

نکته ادبی: اشاره به مرتبه فنا که در آن عاشق از خویشتنِ خویش نیز عبور می‌کند.

تا ز حریفان حسد چشم بدی درنرسد کف به کف یار دهم در کنف غار روم

برای اینکه چشم‌زخم و حسادتِ رقیبان به ما نرسد، دست در دستِ یار می‌گذارم و به کنجِ خلوت (غار) می‌روم تا در امان باشیم.

نکته ادبی: کنف به معنای پناه و حمایت است؛ غار نمادِ خلوت‌گزینی و انسِ عارفانه است.

درس رئیسان خوشی بی هشی است و خمشی درس چو خام است مرا بر سر تکرار روم

آموزه‌ی بزرگانِ این راه، بی‌خودی و سکوت است؛ چون من هنوز در این مسیر خام هستم، باید پیوسته این درس را تکرار کنم تا به پختگی برسم.

نکته ادبی: خام در ادبیات عرفانی به کسی گفته می‌شود که هنوز از خودیّت و تعلقات دنیوی پاک نشده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار و واک‌آرایی تنتن تن

استفاده از واژگان آوایی برای بازنمایی صدایِ موسیقی و ساز، که حالتی موسیقایی به کلام بخشیده است.

تضاد و تناقض نسیه و هنجار

شاعر تقابلی میانِ زیستن بر اساسِ انتظاراتِ آینده (نسیه) و قواعدِ اجتماعی (هنجار) با زیستن در حالِ عرفانی ایجاد کرده است.

نمادگرایی زهره، غار، شاهد

زهره نمادِ موسیقیِ روحانی، غار نمادِ خلوتِ عارفانه و شاهد نمادِ جمالِ حق است.

استعاره دام

دل به پرنده‌ای تشبیه شده که در دامِ عشق گرفتار گشته است.