دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۹۱

مولوی
تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم وقت است جان پاک را تا میر میدانی کنم
بیرون شدم ز آلودگی با قوت پالودگی اوراد خود را بعد از این مقرون سبحانی کنم
نیزه به دستم داد شه تا نیزه بازی ها کنم تا کی به دست هر خسی من رسم چوگانی کنم
آن پادشاه لم یزل داده ست ملک بی خلل باشد بتر از کافری گر یاد دربانی کنم
چون این بنا برکنده شد آن گریه هامان خنده شد چون در بنا بستم نظر آهنگ دربانی کنم
ای دل مرا در نیم شب دادی ز دانایی خبر اکنون به تو در خلوتم تا آنچ می دانی کنم
در چاه تخمی کاشتن بی عقل را باشد روا این جا به داد عقل کل کشت بیابانی کنم
دشوارها رفت از نظر هر سد شد زیر و زبر بر جای پا چون رست پر دوران به آسانی کنم
در حضرت فرد صمد دل کی رود سوی عدد در خوان سلطان ابد چون غیر سرخوانی کنم
تا چند گویم بس کنم کم یاد پیش و پس کنم اندر حضور شاه جان تا چند خط خوانی کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی از هجرتِ جان از زندانِ تنگ و تاریکِ تعلقاتِ مادی به سوی فضای گشاده و روشنِ حضورِ الهی است. شاعر با زبانی نمادین، دنیا را حبس‌خانه‌ای می‌داند که روحِ پاکِ انسان را در بند کشیده و دعوت می‌کند که این اسارت پایان یابد و فرد به کار اصلی و اصیل خود، یعنی خدمت به حقیقتِ ازلی، بازگردد.

درونمایه اصلی شعر، عبور از کثرت و ظواهرِ ناپایدارِ دنیوی برای رسیدن به وحدت و جاودانگی است. سالک در این مسیر، با پاک کردنِ آینه‌ی دل از آلودگی‌ها، به چنان توانمندی دست می‌یابد که دیگر به امورِ بی‌ارزش و پست دل نمی‌بندد و زندگی خود را در محضر پادشاهِ جان، با آگاهی و بصیرتی نو بازسازی می‌کند.

معنای روان

تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم وقت است جان پاک را تا میر میدانی کنم

تا چه زمانی جانم را در حبس و قفس این دنیای خاکی اسیر نگه دارم؟ اکنون زمان آن فرا رسیده است که این روحِ پاک و الهی را آزاد کنم تا در میدان وسیعِ حضورِ الهی به فعالیت و تکاپو بپردازد.

نکته ادبی: میدان در اینجا استعاره از گستره هستی و فرصتِ عمل برای سالک است.

بیرون شدم ز آلودگی با قوت پالودگی اوراد خود را بعد از این مقرون سبحانی کنم

با نیروی پاک‌سازی و تزکیه نفس، از آلودگی‌های دنیوی رها شدم. از این پس، ذکر و وردِ خود را تنها با یادِ خداوند (سبحان) هماهنگ و همراه خواهم کرد.

نکته ادبی: پالودگی ریشه در پالودن دارد و به معنای تصفیه کردن روح از زنگار گناهان است.

نیزه به دستم داد شه تا نیزه بازی ها کنم تا کی به دست هر خسی من رسم چوگانی کنم

خداوندِ پادشاه، قدرت و توانمندی (نیزه) به دستم داده است تا کارهای بزرگ انجام دهم؛ تا چه زمانی باید به خاطرِ افراد بی‌ارزش و امور حقیر (خس)، خود را خوار کنم و وقتم را به بطالت بگذارنم؟

نکته ادبی: چوگان‌بازی با خس (خاشاک) کنایه از تلف کردن عمر و استعداد در کارهای بی‌ارزش است.

آن پادشاه لم یزل داده ست ملک بی خلل باشد بتر از کافری گر یاد دربانی کنم

آن پادشاهی که ازلی و ابدی است، ملکی بی‌نقص به من بخشیده است. اگر بخواهم به امورِ پیش‌پاافتاده و دنیوی (دربانی) مشغول شوم، این کار حتی از کفر هم بدتر است.

نکته ادبی: لم یزل از صفات خداوند به معنای کسی است که زوال نمی‌پذیرد.

چون این بنا برکنده شد آن گریه هامان خنده شد چون در بنا بستم نظر آهنگ دربانی کنم

وقتی بنای وجودِ خود (منیت و خودخواهی) را درهم شکستم، آن گریه‌ها تبدیل به خنده و شادی شد. اکنون که در این بنای تازه (وجودِ الهی) نگریستم، قصد کرده‌ام که نگهبان و پاسدارِ حقیقت باشم.

نکته ادبی: این بیت تضاد (گریه و خنده) را به کار گرفته تا تغییر حالِ عارف از غمِ جدایی به شادیِ وصل را نشان دهد.

ای دل مرا در نیم شب دادی ز دانایی خبر اکنون به تو در خلوتم تا آنچ می دانی کنم

ای دل، تو در تاریکی شبِ غربت، دانایی و آگاهی را به من هدیه دادی. اکنون در خلوتی که دارم، دقیقاً همان کاری را خواهم کرد که تو به من آموختی.

نکته ادبی: خلوت نمادِ مراقبه و اتصالِ درونی با حقیقت است.

در چاه تخمی کاشتن بی عقل را باشد روا این جا به داد عقل کل کشت بیابانی کنم

کاشت بذر در چاهِ عمیق و تاریک، کار آدم نادان است. اما من در این جایگاه، با تکیه بر عقلِ الهی و کلی، در زمینی که خشک و بی‌حاصل به نظر می‌رسد، کشت‌ و کارِ معنوی خواهم کرد.

نکته ادبی: عقل کل در عرفان، مرتبه‌ای از عقل است که به انوار الهی دسترسی دارد.

دشوارها رفت از نظر هر سد شد زیر و زبر بر جای پا چون رست پر دوران به آسانی کنم

مشکلات و سختی‌ها از سر راهم کنار رفت و هر سدی که بود درهم شکست. چون به جای پاهایم که در بند بود، بال‌های معنوی رویید، اکنون به راحتی در مسیرِ ابدیت حرکت می‌کنم.

نکته ادبی: رستن پر استعاره از پرواز روح و آزادی از قید ماده است.

در حضرت فرد صمد دل کی رود سوی عدد در خوان سلطان ابد چون غیر سرخوانی کنم

در محضرِ خدای یگانه و بی‌همتا، چطور ممکن است دل به کثرت و شمارش (دنیای مادی) مایل شود؟ وقتی بر سرِ سفره‌ی بخششِ پادشاهِ ابدی هستم، چرا باید غیر از او را بخوانم و به دنبال دیگری باشم؟

نکته ادبی: عدد نماد کثرت و دنیاست در برابر حضرت فرد صمد که نماد وحدت است.

تا چند گویم بس کنم کم یاد پیش و پس کنم اندر حضور شاه جان تا چند خط خوانی کنم

تا کی سخن بگویم و خاموش شوم یا مدام غصه گذشته و آینده را بخورم؟ در حضورِ شاهِ جان، تا کی باید مانند یک شاگرد یا کاتب، تنها به خواندنِ سطورِ دیگران (علمِ تقلیدی) مشغول باشم؟

نکته ادبی: خط خوانی کنایه از یادگیری علومِ ظاهری و سطحی است که در برابر علمِ حضوری قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره حبس این جهان

تشبیه دنیا به زندانی برای روح که آزادیِ او را سلب کرده است.

کنایه رسم چوگانی کنم

اشاره به بازیِ بی‌حاصل و تلف کردن عمر در راه اهداف پست.

تضاد گریه هامان خنده شد

تقابل میان اندوهِ خودخواهی و شادیِ رسیدن به حقیقت.

تشبیه و استعاره رست پر

تشبیه توانمندیِ روحی به بال درآوردن برای پرواز به سوی عالم بالا.

نماد عقل کل

نمادی از خردِ الهی و بصیرتِ کامل که ورای عقلِ جزئیِ بشری است.