دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۷۸

مولوی
ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم خورشید او را ذره ام این رقص از او آموختم
ای مه نقاب روی او ای آب جان در جوی او بر رو دویدن سوی او زان آب جو آموختم
گلشن همی گوید مرا کاین نافه چون دزدیده ای من شیری و نافه بری ز آهوی هو آموختم
از باغ و از عرجون او وز طره میگون او اینک رسن بازی خوش همچون کدو آموختم
از نقش های این جهان هم چشم بستم هم دهان تا نقش بندی عجب بی رنگ و بو آموختم
دیدم گشاد داد او وان جود و آن ایجاد او من دادن جان دم به دم زان دادخو آموختم
در خواب بی سو می روی در کوی بی کو می روی شش سو مرو وز سو مگو چون غیر سو آموختم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از شورانگیزترین سروده‌هایی است که در آن شاعر، مسیر سلوک و کمال خود را مدیون تجلیات جمال و جلال معشوق ازلی می‌داند. فضا، فضایی است عرفانی و سرشار از تحرک و پویایی که در آن، عاشقِ صادق، تمام هستی و حرکات وجودی خود را، از رقصِ سماع‌گونه تا بخشیدن جان، بازتابی از صفاتِ معشوق می‌بیند.

شاعر با بیانی نمادین و استعاری، از گذرِ از عالمِ ماده و نقش‌های رنگارنگِ دنیوی سخن می‌گوید تا به حقیقتی ورایِ مکان و جهت دست یابد. غایتِ این کلام، رسیدن به مقامِ فناست؛ جایی که عاشق، خود را همچون ذرّه‌ای در برابر خورشید حقیقت می‌بیند و با چشم بستن بر مظاهرِ دنیوی، به تماشایِ نقش‌بندیِ بی‌رنگ و بوی الهی نائل می‌گردد.

معنای روان

ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم خورشید او را ذره ام این رقص از او آموختم

ای آسمان، من این چرخش و رقص سماع خود را از چهره آن معشوق که همچون ماه زیباست، یاد گرفته‌ام. من در برابر خورشید وجود او، همچون ذره‌ای ناچیز هستم و این شور و رقصِ دایره‌وار را از او آموخته‌ام.

نکته ادبی: ماه رو استعاره از معشوق و خورشید استعاره از ذات حق تعالی است. چرخ به معنای گردش فلکی و رقص عارفانه به کار رفته است.

ای مه نقاب روی او ای آب جان در جوی او بر رو دویدن سوی او زان آب جو آموختم

ای کسی که چهره‌ات چون ماه تابان است و پرده‌نشینِ حُسنی، ای آب حیاتی که در جویبارِ جانِ من جاری هستی، من از تو آموختم که چگونه با شتاب و اشتیاق، همچون آبِ روان به سوی تو حرکت کنم.

نکته ادبی: مه نقاب روی او اشاره به زیبایی پوشیده و در عین حال آشکار معشوق دارد. آب جان استعاره از فیض الهی است.

گلشن همی گوید مرا کاین نافه چون دزدیده ای من شیری و نافه بری ز آهوی هو آموختم

گلستان با زبانِ حال از من می‌پرسد که چگونه این عطرِ خوش و نافه مشک را دزدیده‌ای؟ من می‌گویم که من همچون شیری هستم و این عطرِ خوشِ معنوی را از شکارِ آهویِ «هویتِ حق» (اشاره به هو) آموخته‌ام.

نکته ادبی: نافه کنایه از فیض و کمالات معنوی است. آهوی هو اشاره به اسمی از اسامی خداوند دارد.

از باغ و از عرجون او وز طره میگون او اینک رسن بازی خوش همچون کدو آموختم

از باغ و از قامتِ خمیده همچون هلالِ ماهِ او و از گیسوانِ رنگینِ او، من اکنون بازیِ معلق ماندن و چابکی (مانند کدو که روی آب شناور است یا در بندبازی به کار می‌رود) را فرا گرفته‌ام.

نکته ادبی: عرجون به معنای چوبِ هلالی‌شکلِ خوشه خرماست که کنایه از قامتِ خمیده یا هلال ماه است. طره میگون به معنای گیسوی شراب‌گونه است.

از نقش های این جهان هم چشم بستم هم دهان تا نقش بندی عجب بی رنگ و بو آموختم

من از دیدن نقش و نگارهای این دنیای فانی، هم چشم پوشیدم و هم دهانم را از گفتنِ بیهوده بستم، تا بتوانم نقاشیِ شگفت‌انگیزِ خداوند را که فارغ از رنگ و بوی مادی است، یاد بگیرم.

نکته ادبی: بی رنگ و بو بودن کنایه از عالم معنا و مجردات است که از خواص عالم ماده (رنگ و بو) مبراست.

دیدم گشاد داد او وان جود و آن ایجاد او من دادن جان دم به دم زان دادخو آموختم

من گشایشِ کارها و بخشندگی و قدرتِ آفرینشِ او را دیدم؛ به همین خاطر، از آن کسی که عادت به بخشش و جود دارد، یاد گرفتم که چگونه دم‌به‌دم جانم را در راه او فدا کنم.

نکته ادبی: دادخو صفتِ خداوند است که عادت به داد و دهش دارد. دادن جان کنایه از فنا و ترکِ تعلقات دنیوی است.

در خواب بی سو می روی در کوی بی کو می روی شش سو مرو وز سو مگو چون غیر سو آموختم

در خواب و رؤیا به سوی مکانی بی‌نام و نشان حرکت می‌کنی و به کویِ بی‌نشان پا می‌گذاری. دیگر در شش جهتِ مادی (بالا، پایین، چپ، راست، جلو، عقب) جستجو نکن و از جهت و مکان حرف نزن، چرا که من یاد گرفته‌ام فراتر از این جهات سیر کنم.

نکته ادبی: شش سو نماد ابعاد مادی جهان است. بی‌سویی و بی‌کویی به معنای مقامِ اطلاق و عالم لاهوت است که از قیدِ مکان آزاد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه رو، خورشید، آهوی هو

تشبیه معشوق به ماه و خورشید برای نشان دادن نورانیت و جمال الهی.

تضاد نقش‌های جهان و بی‌رنگ و بو

مقابله عالم کثرت و ماده با عالم وحدت و معنا.

تلمیح آهوی هو

اشاره به ضمیر هو (هویت مطلق خداوند) که در عرفان جایگاه والایی دارد.

مجاز شش سو

استفاده از جهات شش‌گانه برای اشاره به کل جهان مادی و محدودیت‌های فیزیکی.