دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۷۰

مولوی
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم
آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن ما طبل خانه عشق را از نعره ها ویران کنیم
بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم
زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم
چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم
آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم
کوبیم ما بی پا و سر گه پای میدان گاه سر ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم
نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم
خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و هیجان عرفانی است که در آن شاعر بهار را نمادی از بیداری جان و رستاخیز روح می‌داند. در این فضا، عاشقان طریق حق به رها کردن قید و بندهای عقل مصلحت‌اندیش و پیوستن به شور بی‌کران عشق فراخوانده می‌شوند.

پیام بنیادین اثر دعوت به تسلیم مطلق در برابر اراده الهی است؛ چنان‌که انسان نه فاعلی مستقل، بلکه ابزاری در دست معشوق ازلی باشد. شاعر در نهایت به ما می‌آموزد که برای رسیدن به آن حقیقت والا باید از کالبد سنگین خویش بیرون آمد و در آتش عشق، هستی موهوم خود را به فنا سپرد.

معنای روان

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم

ای دوستان، بهار فرا رسیده است؛ بیایید به سوی باغ و بوستان حرکت کنیم و در میان تماشای زیبایی‌های گلزار، به گرد و خاک کردن و جولان دادن بپردازیم.

نکته ادبی: جولان دادن در اینجا به معنای رقص و پایکوبی و جنب و جوش در فضای معنوی است.

امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم

امروز باید همچون زنبورهایی که پروازکنان از گلی به گل دیگر می‌روند عمل کنیم تا شهد معرفت را جمع‌آوری کرده و دنیای شش‌جهته‌ی مادی را به خانه‌ای آباد از عسلِ عشق تبدیل کنیم.

نکته ادبی: شش‌گوشه در اینجا کنایه از عالم مادی و جهات شش‌گانه‌ی عالمِ محسوس است.

آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن ما طبل خانه عشق را از نعره ها ویران کنیم

پیکی از عالم معنا و باغِ حقیقت آمد و گفت که این طبلِ شور و شادی را پنهانی نزنید؛ ما آن‌قدر محکم بر طبلِ خانه عشق می‌کوبیم که از شدت فریادهایمان همه چیز ویران شود.

نکته ادبی: طبل زدن کنایه از اعلانِ علنیِ عشق و شوریدگی است که از عرفانِ پنهانی فراتر رفته است.

بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم

ای دیوانگانِ راه حق، نوای موسیقیِ آسمانی را بشنوید و برخیزید؛ من جانم را فدای عاشقان می‌کنم و امروز باید این جان را نثارِ معشوق کنیم.

نکته ادبی: سماع در لغت به معنای شنیدن است و در اصطلاح عرفانی، شنیدنِ نغمه‌های الهی و شور و وجدِ ناشی از آن است.

زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم

ما خود آهنگریم و زنجیرهایِ دست‌وپایمان را از هم می‌گسلیم؛ ما آهن را با گاز انبر می‌گیریم و آن را در کوره آتش جای می‌دهیم.

نکته ادبی: کلبتین به معنای گاز انبر است و در اینجا استعاره از اراده‌ی قویِ سالک برای تغییرِ سرنوشت است.

چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم

ما همانند دمِ آهنگری در آتشِ دل می‌دمیم تا کسانی را که دلی سخت و آهنین دارند، با این دمِ مسیحایی و نفسِ گرمِ خود، مطیع و فرمان‌بردارِ عشق کنیم.

نکته ادبی: مستعمل در اینجا به معنای به‌کار گرفته شده و تحتِ فرمان قرار گرفته است.

آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم

ما در این عالمِ مادی آتشِ عشق برمی‌افروزیم و این چرخِ گردون را به هم می‌ریزیم و عقلِ استدلالی و پابرجا را نیز همچون خودِ ما سرگشته و آواره می‌کنیم.

نکته ادبی: سرگردان کردنِ عقل، نمادی از گذار از عقلِ جزئی به عقلِ کلی و شهودِ قلبی است.

کوبیم ما بی پا و سر گه پای میدان گاه سر ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم

ما در این میدانِ عشق بی‌سروپا می‌کوبیم و گاهی در میدانِ نبرد سر می‌دهیم؛ اصلاً ما کاره‌ای نیستیم که بخواهیم این کار یا آن کار را به خواستِ خود انجام دهیم.

نکته ادبی: بی‌پا و سر بودن کنایه از بی‌اختیاریِ عاشق در برابر اراده‌ی معشوق است.

نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم

نه، ما خودمان تصمیم‌گیر نیستیم؛ ما همچون گوی در دستِ چوگانِ پادشاه هستیم که می‌گردیم تا صدها هزار گویِ دیگر را در پایِ او بغلتانیم.

نکته ادبی: چوگان استعاره‌ای درخشان از اراده‌ی الهی است که بندگان را به هر سو که بخواهد می‌گرداند.

خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم

باید ساکت شویم، اما همین خاموشی هم خودش مایه دیوانگی است؛ زیرا عقل می‌گوید که نباید آتشِ عشق را در میان پنبه‌های وجود پنهان کرد (چون شعله‌ور می‌شود).

نکته ادبی: آتش در پنبه کنایه از رازی است که نمی‌توان آن را پنهان نگه داشت و سرانجام برملا می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنبورها

اشاره به سالکانِ طریق حق که از هر منبعی حکمت و معرفت می‌آموزند.

استعاره چوگان

نماد قدرت الهی و اراده‌ی حق که انسان را در عرصه‌ی هستی حرکت می‌دهد.

کنایه آتش در پنبه پنهان کردن

کنایه از بیهودگیِ پنهان کردنِ عشق و شورِ درونی که سرانجام آشکار می‌شود.

تضاد آهن دلان و آتش

تقابل میان سختیِ عقلِ مادی و سخت‌گیری و تحول‌بخشیِ عشق.