دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۹

مولوی
تعال یا مدد العیش و السرور تعال تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال
لقاء وجهک فی الهم فالق الاصباح سقا جودک فی الفقر منتهی الاقبال
تعال انک عیسی فاحی موتانا تعال و ادفع عنا خدیعه الدجال
تعال انک داوود فاتخذ زردا تصون مهجتنا من اصابه الانصال
تعال انک موسی تشق بحر ردی لکی تغرق فرعون سییء الافعال
تعال انک نوح و نحن فی الطوفان اما سفینه نوح تعد للاهوال
فهم صفاتک لکن تصورت بشرا فکم لفضلک امثالهم بلا امثال
یحیل طالب دنیا وجودک الاعلی و فی وجودک دنیاه باطل و محال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در قالب مناجات و استغاثه‌ای شورانگیز سروده شده‌اند که در آن شاعر با لحنی ملتمسانه و امیدوار، برای بازگشت و ظهور نجات‌بخشی قدسی دعا می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی حماسی و عرفانی است که در آن شخصیتِ منجی، نه فقط یک رهبر، بلکه تجلی‌بخشِ تمامِ پیامبرانِ بزرگِ الهی در طول تاریخ ترسیم می‌شود.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات و تلمیحات مذهبی، ابعاد گوناگون قدرتِ این نجات‌بخش را بازگو می‌کند: احیاگریِ دل‌های مرده، حفاظت از جانِ ستمدیدگان، درهم‌شکستنِ سدِ ستم و هدایتِ کشتیِ بشریت در طوفانِ بلایا. در نهایت، شعر به تقابلِ میان نگاهِ محدودِ دنیاپرستان و عظمتِ بی‌پایانِ این وجودِ متعالی می‌پردازد که در پیشگاه او، تمامِ تعلقاتِ مادی هیچ و پوچ جلوه می‌کند.

معنای روان

تعال یا مدد العیش و السرور تعال تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال

ای مایه آسایش و شادی زندگی، بازگرد؛ ای گشاینده‌ی گره‌های کور و ای که با آمدنت کلیدِ قفلِ مشکلاتِ ما باز می‌شود، به سوی ما بیا.

نکته ادبی: استفاده از ندا (یا) و فعل امر (تعال) برای القای حس فوریت و استغاثه.

لقاء وجهک فی الهم فالق الاصباح سقا جودک فی الفقر منتهی الاقبال

دیدارِ روی تو در روزگارِ اندوه، همچون دمیدنِ سپیده‌دم است و بخشندگیِ تو در زمانِ فقر و تنگدستی، اوجِ کامیابی و سعادت است.

نکته ادبی: تعبیر 'فالق الاصباح' (شکافنده‌ی صبح) اشاره به آیه‌ای از قرآن است که به قدرتِ الهی در زایشِ نور از دلِ تاریکی دلالت دارد.

تعال انک عیسی فاحی موتانا تعال و ادفع عنا خدیعه الدجال

بازگرد که تو تجلیِ عیسای مسیح هستی؛ پس دل‌های مرده‌ی ما را به نفسِ خود زنده کن و بازگرد تا نیرنگ‌های دجال و فریب‌کاران را از میان برداری.

نکته ادبی: تلمیح به معجزه زنده کردن مردگان توسط عیسی مسیح و مبارزه با دجال (نمادِ فریب بزرگ).

تعال انک داوود فاتخذ زردا تصون مهجتنا من اصابه الانصال

بازگرد که تو چون داوودِ پیامبر هستی، پس زرهی بساز (پناهگاهی ایجاد کن) که جانِ ما را از اصابتِ تیرهایِ بلا و سختی مصون نگه دارد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان داوود پیامبر که خداوند زره‌سازی را به او آموخت تا ابزاری برای دفاع باشد.

تعال انک موسی تشق بحر ردی لکی تغرق فرعون سییء الافعال

بازگرد که تو همان موسی هستی؛ دریای تباهی و ستم را بشکاف تا فرعونِ بدکردار و ستمکارِ روزگار را در آن غرق کنی.

نکته ادبی: استعاره از 'بحر ردی' (دریای هلاکت) و بازسازی نمادین داستانِ عبور موسی از نیل.

تعال انک نوح و نحن فی الطوفان اما سفینه نوح تعد للاهوال

بازگرد که تو نوحِ زمان هستی و ما در طوفانی از بلا گرفتاریم؛ آیا کشتیِ نجاتِ تو برای رهاییِ ما از این هول و هراس‌ها آماده نیست؟

نکته ادبی: استفاده از نماد 'کشتی نوح' به عنوان تنها راه نجات در میان طوفان‌های سهمگینِ آخرالزمان.

فهم صفاتک لکن تصورت بشرا فکم لفضلک امثالهم بلا امثال

مردم صفاتِ والای تو را می‌شناسند، اما به اشتباه تو را تنها در قالبِ بشری می‌بینند؛ چه بسیارند نیکان که فضایلِ تو را دارند، اما هیچ‌کس همتایِ بی‌مانندِ تو نیست.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ دیدنِ حقیقتِ مطلق در قالبِ محدودِ انسانی.

یحیل طالب دنیا وجودک الاعلی و فی وجودک دنیاه باطل و محال

آنکه در بندِ دنیای مادی است، وجودِ متعالیِ تو را باور ندارد، در حالی که در برابرِ هستیِ بزرگ و حقیقیِ تو، تمامِ دارایی‌های دنیوی او پوچ و غیرممکن است.

نکته ادبی: واژه 'یحیل' به معنای محال شمردن و باور نداشتن است، اشاره به این نکته که دنیاپرستان ظرفیت درکِ این حقیقت را ندارند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح (Allusion) عیسی، دجال، داوود، موسی، فرعون، نوح

ارجاع به داستان‌های پیامبران و اساطیرِ دینی برای شخصیت‌پردازی و اثباتِ قدرتِ منجی.

استعاره (Metaphor) دریای ردی، کشتی، زره

تشبیه مشکلاتِ زمانه به طوفان و ستمگری به دریا و فرعون برای عینیت بخشیدن به مفاهیم ذهنی.

تضاد (Contrast) وجود تو در برابر دنیایِ طالبِ دنیا

مقابل هم قرار دادنِ ارزشِ معنویِ حضورِ نجات‌بخش با حقارتِ داشته‌های مادیِ انسان‌های دنیاطلب.