دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۳

مولوی
کجکنن اغلن اودیا کلکل یوک بلمسک دغدغ کز کل
ای سر مستان ای شه مقبل مکرم و مشفق پردل و بی دل
اول ججکی کم یازده بلدک کمیه ورما خصمنا ور کل
سلسله بنگر گر بکشندت جذب الهی کردت مقبل
نبود این هم بی سر و معنی هر متحول بی ز محول

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری با فضایی عرفانی و رمزآلود است که در آن، شاعر از یک سو با بهره‌گیری از کلامی رازگونه و شطح‌گونه به توصیفِ احوالِ درونی می‌پردازد و از سوی دیگر، اصولِ بنیادینِ سلوکِ عاشقانه را بازگو می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی، دعوت به تسلیم در برابر جذبه‌ی الهی و شناختِ پروردگار به عنوانِ مبدأِ اصلیِ تمامی تحولاتِ جهان هستی است و شاعر تلاش دارد تا مخاطب را از سطحِ ظواهر به عمقِ معانیِ الهی رهنمون سازد.

معنای روان

کجکنن اغلن اودیا کلکل یوک بلمسک دغدغ کز کل

این کلماتِ رمزآلود و نامأنوس، گویایِ آن مرتبه‌ای از احوالِ عارفانه است که در آن زبانِ منطقیِ روزمره توانِ بیانِ حقایقِ درونی را نداشته و به کلامی غریب و وجدآمیز پناه می‌برد.

نکته ادبی: به نظر می‌رسد این ابیات یا به گویشی محلی یا به زبانی رمزی و قراردادیِ میانِ عارفان نوشته شده باشد که از دایره‌ی زبانِ معیارِ فارسی خارج است و باید آن را به مثابهِ یک «شطح» نگریست.

ای سر مستان ای شه مقبل مکرم و مشفق پردل و بی دل

ای پیشوایِ مستان و ای پادشاهِ کامروا، تو که هم گرامی و مهربان هستی و هم دلیری‌ات زبانزد است، و با این حال از خودِ مجازی و علایقِ دنیوی رها شده‌ای.

نکته ادبی: «مقبل» به معنای خوش‌بخت و کسی که رو به سوی حق دارد است. «بی‌دل» در اینجا به معنایِ رهایی از «منِ خویش» و تعلقاتِ نفسانی است.

اول ججکی کم یازده بلدک کمیه ورما خصمنا ور کل

ادامه‌ی همان کلامِ رمزآلود و غریبِ پیشین است که با ریتمی خاص و استفاده از واژگانِ نامأنوس، به دنبالِ القایِ فضا و اتمسفرِ کشف و شهود و رازآلودگی در بطنِ شعر است.

نکته ادبی: تکرارِ آواها و واژگانِ غیرِ مصطلح، نشان‌دهنده‌ی تلاشِ شاعر برای گریز از بندِ واژگانِ معمول برای توصیفِ حالتِ روحی است.

سلسله بنگر گر بکشندت جذب الهی کردت مقبل

به طریقه‌ی عارفان و پیوندِ روحانی (سلسله) بنگر و اگر تو را به سویِ خود کشیدند و هدایت کردند، مقاومت نکن؛ چرا که همین جذبه‌ی الهی است که تو را به سرانجامِ نیک می‌رساند.

نکته ادبی: «سلسله» در اینجا نمادِ طریقت و نظامِ پیر و مرادی است که سالک را به حق پیوند می‌دهد.

نبود این هم بی سر و معنی هر متحول بی ز محول

هیچ‌چیز در این جهان بدون دلیل و هدف آفریده نشده است؛ چرا که هر پدیده‌ی متغیری که در جهان می‌بینی، نیازمندِ عاملی است که او را دگرگون کرده است (اشاره به پروردگار).

نکته ادبی: اشاره به قاعده‌ی فلسفیِ «هر متغیری نیازمندِ محرکی است» (هر متحول بی‌ز محول) که در اینجا به شکلی ادبی برای اثباتِ وجودِ خالق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تناقض‌نمایی) پردل و بی دل

جمعِ میانِ شجاعتِ معنوی و تهی‌بودن از تعلقاتِ نفسانی (بی‌دلی به معنای رهایی از هوای نفس).

تمثیل (عرفانی) سلسله

اشاره به زنجیره‌ی طریقت و رابطه‌ی مراد و مرید که سالک را به سوی حق می‌کشاند.

استدلال فلسفی هر متحول بی‌ز محول

استفاده از برهانِ علیت و حرکت برای اثباتِ وجودِ فاعل و محرکِ اول که نشان‌دهنده‌ی پیوندِ کلامِ عرفانی با فلسفه است.