دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۲

مولوی
لجکنن اغلن هی بزه کلکل دغدن دغدا هی کزه کلکل
آی بکی سنسن کن بکی سنسن بی مزه کلمه بامزه کلکل
لذ لحبی من حرکاتی ارسل کنزا للصدقات
خلص روحی من هفواتی اعتق قلبی من شبکاتی
رفتم آن جا لنگان لنگان شربت خوردم پنگان پنگان
دیدم آن جا قومی شنگان گشته ز ساغر خیره و دنگان
صورت عشقی صاحب مخزن شوخ جهانی رندی و رهزن
آتش جان را سنگی و آهن هر که نه عاشق ریشش برکن
یا رحمونا منه صبونا یا رهبونا عز علینا
صدر صدور جاء الینا بدر بدور بات لدینا
دنب خری تو ای خر ملعون نی کم گردی نی شوی افزون
ای دل و جانم از کژی تو وز فن و مکرت خسته و پرخون
لاح صباحی طیب حالی جاء ربیعی هب شمالی
خصب غصنی ماء زلالی اسکر قلبی خمر وصال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، فضایی از شور و حال عرفانی و سرمستیِ ناشی از دیدار معشوق را ترسیم می‌کند که در آن مرز میان عقل و جنون، و جدی و شوخ‌طبعی در می‌آمیزد. سراینده با بهره‌گیری از اصوات موزون و کلمات عربی و فارسی، گویی از عالمی فراتر از قید و بندهای زمینی سخن می‌گوید و سالک را در حالتی از جذبه نشان می‌دهد که در آن، هر آنچه رنگ و بوی خودپرستی و دنیایی دارد، مطرود است و تنها سرمستیِ عشق اصالت دارد.

این اثر در واقع، تابلویِ گویایی از نوسانِ روح میان دعا و تضرع (در بخش‌های عربی) و طنز و تحقیرِ نفسِ اماره (در بخش‌های فارسی) است. شاعر در این قطعات، به زبانِ رندانِ طریقِ عشق، هم از لذتِ حضور سخن می‌گوید و هم با زبانی تند و صریح، جهل و کج‌روی‌های نفسِ حیوانی را نکوهش می‌کند و مخاطب را به رهایی از این بندهایِ پوچِ دنیا فرا می‌خواند.

معنای روان

لجکنن اغلن هی بزه کلکل دغدن دغدا هی کزه کلکل

این ابیات بیشتر جنبه‌ی آوایی و طرب‌انگیز دارند که گویی حالِ سرخوشی و بی‌خودیِ عارفانه را با زبانِ بی زبانی و اصوات موزون بیان می‌کنند.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ بی‌معنایِ آهنگین برای القای حسِ شور و هیجانِ رقص و سماع.

آی بکی سنسن کن بکی سنسن بی مزه کلمه بامزه کلکل

در این بخش نیز با همان حال و هوای پیشین، شاعر به زبانِ طنز و رندی، بی‌اعتباریِ حرف‌های معمول و مزه‌پرانی‌های دنیایی را در برابر حالِ خوشِ معنوی یادآور می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان کلماتِ فانتزی و وزنِ شعر برای ایجادِ فضایِ مفرحِ عارفانه.

لذ لحبی من حرکاتی ارسل کنزا للصدقات

خدایا، روحِ مرا از لغزش‌ها و اشتباهاتم پاک بگردان و قلبم را از دام‌هایی که در آن گرفتار شده است، رها ساز.

نکته ادبی: متن عربی؛ درخواستِ تضرع‌آمیزِ بنده از خداوند برای تطهیرِ روح.

خلص روحی من هفواتی اعتق قلبی من شبکاتی

ای خداوند، قلبِ مرا از بندها و گرفتاری‌های نفسانی آزاد کن و از خطاهایم درگذر.

نکته ادبی: ادامه تضرع عارفانه؛ واژه شبکات (شبکه‌ها) استعاره از دلبستگی‌های دنیوی است.

رفتم آن جا لنگان لنگان شربت خوردم پنگان پنگان

با حالتی افتاده و لنگان (از روی فروتنی و مستی) به آنجا رفتم و جام‌های پیاپی از شرابِ معرفت نوشیدم.

نکته ادبی: لنگان‌لنگان کنایه از تواضع و خضوع سالک؛ پنگان به معنای پیمانه است.

دیدم آن جا قومی شنگان گشته ز ساغر خیره و دنگان

در آنجا جمعیتی را دیدم که بسیار شاد و سرزنده بودند و از میِ عشق چنان سرمست شده بودند که عقل از سرشان پریده بود.

نکته ادبی: شنگان به معنای شاد و زیبارویان است؛ دنگان به معنای حیران و بی‌عقل شده است.

صورت عشقی صاحب مخزن شوخ جهانی رندی و رهزن

معشوقی که گنجینه تمام خوبی‌هاست، با رفتاری شوخ و رندانه، دلِ جهانیان را می‌رباید.

نکته ادبی: رهزن بودن معشوق در عرفان به معنایِ گرفتنِ اختیار از دست عاشق است.

آتش جان را سنگی و آهن هر که نه عاشق ریشش برکن

عشق برایِ قلبِ انسان، مانند سنگ و آهن است (که آتش‌زنه می‌سازد)؛ هر کسی که در این مسیر عاشق نباشد، باید ریش‌اش را کند (کنایه از طرد شدن و بی‌حاصلی).

نکته ادبی: آتش جان، استعاره از حرارتِ عشق است که از برخوردِ قلب با سختی‌ها پدید می‌آید.

یا رحمونا منه صبونا یا رهبونا عز علینا

یا به ما رحم کنید که از فراقِ شما دل‌خون و نالانیم، یا ما را رها کنید که این بارِ هجران برای ما بسیار سنگین شده است.

نکته ادبی: متن عربی؛ بیانِ سوزِ درونیِ عاشق در طلبِ وصال یا رهایی از دردِ فراق.

صدر صدور جاء الینا بدر بدور بات لدینا

بزرگِ بزرگان به سوی ما آمد و ماهِ کاملِ زیبایی‌ها، شب را نزد ما سپری کرد.

نکته ادبی: بدر بدور (ماه ماه‌ها) استعاره از معشوقِ کامل و درخشان است.

دنب خری تو ای خر ملعون نی کم گردی نی شوی افزون

ای نفسِ حیوانیِ ملعون، که مانند دُمِ خر در پیِ من هستی؛ تو نه کم می‌شوی و نه چیزی به کمالِ من می‌افزایی.

نکته ادبی: دنبِ خر کنایه از نفسِ اماره و پلیدی‌های آن است که همراهِ انسان است.

ای دل و جانم از کژی تو وز فن و مکرت خسته و پرخون

ای نفسِ حیله‌گر، دل و جانم از کژی‌ها و نیرنگ‌های تو خسته شده و از دستِ تو مجروح و خونین است.

نکته ادبی: توصیفِ زشتیِ نفسِ اماره و مکرِ آن در راهِ رسیدن به کمال.

لاح صباحی طیب حالی جاء ربیعی هب شمالی

صبحِ وصالِ من طلوع کرد و حالم خوش شد؛ بهارِ من فرا رسید و نسیمِ شمالِ لطفِ الهی وزیدن گرفت.

نکته ادبی: متن عربی؛ نمادپردازی از طلوعِ روشناییِ معرفت و نسیمِ رحمت.

خصب غصنی ماء زلالی اسکر قلبی خمر وصال

شاخه وجودم بارور شد و آبِ حیاتِ زلال بر آن جاری گشت و قلبم از شرابِ وصال مست شد.

نکته ادبی: خصب غصنی (باروریِ شاخه) استعاره از کمال و سرسبزیِ روح است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پنگان

استعاره از جامِ معرفت و دریافتِ فیضِ الهی.

کنایه لنگان لنگان

کنایه از حالتِ فروتنی، شکستگیِ نفس و بی‌خودیِ عارفانه در برابرِ معشوق.

نمادپردازی دنب خر

نمادِ نفسِ اماره و پلیدی‌های همیشگیِ همراهِ انسان که مانعِ تعالی است.

تمثیل سنگی و آهن

تمثیلی برای دشواری‌های راه عشق که باعثِ پدیدار شدنِ آتشِ معرفت در قلب می‌شود.