دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۵۷

مولوی
پیام کرد مرا بامداد بحر عسل که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل
به روزه دار نیاید ز آب جز بانگی ولیک عاقبت آن بانگ هم رسد به عمل
سماع شرفه آبست و تشنگان در رقص حیات یابی از این بانگ آب اقل اقل
بگوید آب ز من رسته ای به من آیی به آخر آن جا آیی که بوده ای اول
به جان و سر که از این آب بر سر ار ریزد هزار طره بروید ز مشک بر سر کل
شراب خوار که نامیخت با شراب این آب کشد خمار پیاپی تو باش لاتعجل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از دعوت الهی و فراخوان به سوی حقیقت است که از آن به عنوان دریایی از عسل یاد شده که نماد شیرینی و فیض بی‌پایان الهی است. شاعر در این قطعه، جوینده حقیقت را به فردی تشبیه می‌کند که با تشنه‌کامی در انتظار رسیدن به این سرچشمه حیات است و گوش جان به نجوای معنوی سپرده است.

مضمون محوری این سروده، بازگشت به اصل و مبدأ هستی است. با تکیه بر استعاره آب که نماد حیات‌بخشی و پاکی است، به مخاطب یادآوری می‌شود که ریشه هر انسانی در عالم معناست و سرانجام باید به همان‌جا بازگردد؛ همچنین تأکید می‌کند که برخورداری از این فیض الهی، عامل زنده شدن جان‌های پژمرده و درمان دردهای ناشی از دلبستگی‌های دنیوی است.

معنای روان

پیام کرد مرا بامداد بحر عسل که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل

در آغاز روز، از دریای عسل که همان فیض و رحمت خداوند است، پیامی به من رسید که می‌گفت: ای انسان، با دیدگان عاشق و عارفانه به این امواج شیرین و بی‌کران الهی نگاه کن.

نکته ادبی: بحر عسل استعاره از فیض مطلق الهی است و چشم خلق غزل اشاره به نگاه عاشقانه و زیبا‌بین است.

به روزه دار نیاید ز آب جز بانگی ولیک عاقبت آن بانگ هم رسد به عمل

فرد روزه‌دار و طالب حقیقت، در ابتدا از آب حیات جز صدایی نمی‌شنود، اما باید بداند که این ندا بی‌ثمر نیست و سرانجام به واقعیت و حقیقتِ آن دست خواهد یافت.

نکته ادبی: روزه دار در اینجا کنایه از سالک و طالب حقیقت است که از لذت‌های دنیوی پرهیز می‌کند.

سماع شرفه آبست و تشنگان در رقص حیات یابی از این بانگ آب اقل اقل

نوای این آب معنوی مانند سماع و موسیقی برای تشنگان حقیقت عمل می‌کند و آن‌ها را به رقص و شور می‌آورد؛ تو نیز از این صدای الهی، جرعه‌جرعه حیات می‌گیری.

نکته ادبی: اقل اقل به معنای کم‌کم یا جرعه‌جرعه است و اشاره به دریافت تدریجی فیض دارد.

بگوید آب ز من رسته ای به من آیی به آخر آن جا آیی که بوده ای اول

آب (حقیقت) به انسان می‌گوید که تو از من پدید آمده‌ای و به سوی من باز خواهی گشت؛ در نهایت نیز به همان جایگاهی می‌رسی که در آغازِ خلقت در آن بوده‌ای.

نکته ادبی: این بیت تلمیحی به آیه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) است و به وحدت وجود اشاره دارد.

به جان و سر که از این آب بر سر ار ریزد هزار طره بروید ز مشک بر سر کل

به جان و سر سوگند که اگر این آب معنوی بر سر و جان آدمی فرو ریزد، موهای زیبا و معطر از مشک بر سرِ کچل و بی‌آلایشِ او خواهد رویید.

نکته ادبی: سر کل استعاره از نفسِ تهی از کمال و طره مشک استعاره از صفات عالی و زیبایی‌های معنوی است.

شراب خوار که نامیخت با شراب این آب کشد خمار پیاپی تو باش لاتعجل

کسی که شرابِ لذت‌های دنیوی را با این آب (حقیقت) نیامیخته است، پیوسته دچار خماری و رنج می‌شود؛ پس عجله نکن و به دنبال این آب حیات باش.

نکته ادبی: لاتعجل عبارت عربی به معنای عجله نکن است و نشان‌دهنده لزوم صبر در سلوک معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر عسل

تشبیه فیض و رحمت الهی به دریایی از عسل برای نشان دادن شیرینی و بی‌کرانگی آن.

استعاره آب

آب به عنوان نماد حیات‌بخشِ الهی و معرفت در سراسر ابیات استفاده شده است.

تلمیح به آخر آن جا آیی که بوده ای اول

اشاره به اصل الهی و بازگشت انسان به سوی خداوند (إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ).

تضاد سر کل و طره مشک

تقابل میان بی‌آلایشی و کمال که نماد تحول روحی انسان است.