دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۵۱

مولوی
شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال
رهزنی آن کس کند کو نشناسد رهی خانه دغل او بود کو نشناسد جمال
اهل جهان عنکبوت صید همه خرمگس هیچ از ایشان مگو تام نگیرد ملال
دزد نهان خانه را شاهد و غماز کیست چهره چون زعفران اشک چو آب زلال
اشک چرا می دود تا بکشد آتشی زرد چرا می شود تا بکند وصف حال
اشک و رخ عاشقان می کشدت که بیا پیشگه عشق رو خیز ز صف نعال
زردی رخ آینه ست سرخی معشوق را اشک رقم می کشد بر صحف خط و خال
این همه خوبی و کش بر رخ خاک حبش تافته از ماه غیب پرتو نور کمال
صبر کن این یک دو روز با همه فر و فروز بازرود سوی اصل بازکند اتصال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر دعوت‌نامه‌ای است به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و حرکت به سوی حقیقتِ هستی که در حرم ذوالجلالِ عشق نهفته است. شاعر در این قطعه، تضادی بنیادین میان «لولیانِ» حقیقت‌جو که در پی معشوق ازلی هستند و «اهلِ جهان» که در دامِ عنکبوتیِ امیالِ حقیر گرفتارند، ترسیم می‌کند. فضای شعر سرشار از عرفانِ عاشقانه است و بر این باور است که هر آنچه از رنج، رنگ‌پریدگی و اشک در چهره‌ی عاشق پدیدار می‌شود، نشانه‌هایی از انعکاس نورِ جمالِ حق است.

در نگاه شاعر، این جهانِ مادی و تعلقاتش، اعتباری زودگذر دارد و آنچه اصالت دارد، بازگشت به اصلِ خویشتن است. در نهایت، شعر با نویدی امیدوارانه پایان می‌یابد که این کشاکش و دردِ فراق، دیری نخواهد پاید و جانِ مشتاق، پس از طیِ این مراحلِ سلوک، سرانجام به منبعِ اصلی و کانونِ هستی متصل خواهد شد.

معنای روان

شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال

عاشقانِ وارسته و آزاد که فارغ از قید و بندهای معمول هستند، به حریمِ کبریایی خداوند راه یافته‌اند؛ در آنجا حتی طبیعت (چشمه و سبزه) نیز بستری برای رسیدن به آن شور و حالِ عاشقانه است، شوری که در آن عالم، نه تنها گناه نیست، بلکه حلال و مقدس است.

نکته ادبی: «لولیان» در عرفان به معنای عاشقان بی‌پروایی است که از قیودِ ظاهری رها شده‌اند. «دزدی» در اینجا کنایه از ربودنِ گویِ سبقت در عشق است.

رهزنی آن کس کند کو نشناسد رهی خانه دغل او بود کو نشناسد جمال

کسی که راهِ حقیقت را نمی‌شناسد، گرفتارِ راهزنی و سرگردانی می‌شود. هر کس که زیباییِ واقعی (جمالِ الهی) را درک نکند، درونِ او پر از حیله و نیرنگ است و همچون خانه‌ای است که از حقیقت تهی مانده است.

نکته ادبی: «راهزن» به کسی اطلاق شده که در مسیرِ عرفان، به بیراهه می‌رود و به جای معشوق، به نفسِ خویش مشغول است.

اهل جهان عنکبوت صید همه خرمگس هیچ از ایشان مگو تام نگیرد ملال

اهلِ دنیا همچون عنکبوتی هستند که تنها مگس‌های ناچیز (اهدافِ پستِ مادی) را صید می‌کنند. از این‌گونه افراد سخنی نگو و با آن‌ها معاشرت نکن تا روحِ تو از همنشینی با آنان خسته و پژمرده نشود.

نکته ادبی: تشبیه اهلِ دنیا به عنکبوت و اهدافشان به خرمگس، استعاره‌ای برای نشان دادنِ حقارتِ آمالِ دنیوی است.

دزد نهان خانه را شاهد و غماز کیست چهره چون زعفران اشک چو آب زلال

چه نشانه‌ای برای شناختنِ آن دزدِ پنهان (عشق) که در خانه دل نفوذ کرده، وجود دارد؟ نشانه‌ی آن، رخساری زرد مانندِ زعفران و اشکی زلال و شفاف است که از چشمانِ عاشق جاری می‌شود.

نکته ادبی: «دزدِ نهان» استعاره از عشق است که بی‌صدا وارد قلب می‌شود و دار و ندارِ عاشق را می‌رباید.

اشک چرا می دود تا بکشد آتشی زرد چرا می شود تا بکند وصف حال

اشک چرا از چشمانت سرازیر می‌شود؟ برای اینکه آتشِ سوزانِ فراق را خاموش کنی. و چرا چهره‌ات زرد می‌شود؟ برای اینکه بی‌آنکه سخنی بگویی، حالِ درونی‌ات را برای دیگران شرح دهی.

نکته ادبی: در اینجا شاعر برای نشانه‌ها (اشک و زردی رخ) علت‌های عارفانه (خاموشی آتش و بیانِ حال) ذکر کرده است.

اشک و رخ عاشقان می کشدت که بیا پیشگه عشق رو خیز ز صف نعال

این اشک و چهره‌ی زردِ عاشقان تو را به سوی خود فرا می‌خواند و می‌گوید: به جایگاهِ حقیقیِ عشق بیا و از ردیفِ کفش‌ها (جایگاهِ فرودستان و سطحی‌نگران) برخیز و به صفِ عاشقان بپیوند.

نکته ادبی: «صفِ نعال» کنایه از جایگاهِ پایینِ مسجد یا مجلس است؛ یعنی از جایگاهِ عامه‌ی مردم بلند شو و به صفِ خاصان راه یاب.

زردی رخ آینه ست سرخی معشوق را اشک رقم می کشد بر صحف خط و خال

زردیِ صورتِ عاشق، همچون آینه‌ای است که سرخی و زیباییِ معشوق را منعکس می‌کند. اشک‌های جاری بر صورت، همچون مرکبی است که خطوطِ عشق و زیبایی را بر صحیفه‌ی وجودِ عاشق ترسیم می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه چهره به آینه و اشک به قلم یا مرکب، آرایه‌ی حسنِ تعلیلِ زیبایی است.

این همه خوبی و کش بر رخ خاک حبش تافته از ماه غیب پرتو نور کمال

این همه زیبایی و جذابیتی که بر این چهره‌ی خاکی و گندم‌گون (انسان) می‌بینی، از ماهِ نهان (خداوند) تابیده و پرتوِ کمالِ اوست که در وجودِ آدمی تجلی کرده است.

نکته ادبی: «رخِ خاک حبش» استعاره از چهره‌ی انسانی است که از خاک آفریده شده و تیره است، اما به نورِ الهی منور گشته است.

صبر کن این یک دو روز با همه فر و فروز بازرود سوی اصل بازکند اتصال

در این دو روزِ عمر، با تمامِ زرق و برق‌های دنیوی صبر پیشه کن؛ چرا که همه‌چیز سرانجام به سوی اصل و ریشه‌ی خود بازمی‌گردد و دوباره به آن یگانگی خواهد رسید.

نکته ادبی: «اصل» به معنای ذاتِ الهی است که همه‌چیز از آن آمده و به سوی آن بازمی‌گردد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دزد نهان

اشاره به عشق که بی سروصدا وارد قلب می‌شود و آرام و قرار را از عاشق می‌گیرد.

تشبیه چهره چون زعفران

مقایسه‌ی زردیِ چهره‌ی عاشق بر اثرِ رنج و دوری، با رنگِ زعفران برای بیانِ حالِ درونی.

تضاد صفِ نعال و پیشگه عشق

مقابل هم قرار دادنِ جایگاهِ پست (دمِ در) با جایگاهِ والایِ عاشقان برای تأکید بر تعالیِ روحی.

حسنِ تعلیل اشک و رخ زرد

شاعر برای پدیده‌های طبیعی (اشک و زردی صورت) دلایلِ عرفانیِ عمیق (خاموشی آتش فراق و بیانِ حالِ عاشق) آورده است.