دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

مولوی
شتران مست شدستند ببین رقص جمل ز اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل
علم ما داده او و ره ما جاده او گرمی ما دم گرمش نه ز خورشید حمل
دم او جان دهدت روز نفخت بپذیر کار او کن فیکون ست نه موقوف علل
ما در این ره همه نسرین و قرنفل کوبیم ما نه زان اشتر عامیم که کوبیم وحل
شتران وحلی بسته این آب و گلند پیش جان و دل ما آب و گلی را چه محل
ناقه الله بزاده به دعای صالح جهت معجزه دین ز کمرگاه جبل
هان و هان ناقه حقیم تعرض مکنید تا نبرد سرتان را سر شمشیر اجل
سوی مشرق نرویم و سوی مغرب نرویم تا ابد گام زنان جانب خورشید ازل
هله بنشین تو بجنبان سر و می گوی بلی شمس تبریز نماید به تو اسرار غزل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده تصویری است از حال و هوای عارفانه‌ای که در آن سالک از قید و بندهای مادی و عقلانی متعارف رها شده و به جذبه‌ای الهی دست یافته است. شاعر در این قطعه شتر را که نمادی از بارکشی و تعلقات دنیوی است به شکلی وارونه به کار می‌برد تا تمایز میان شتران خاکی یعنی دلبستگان دنیا و ناقه الله یا شتر الهی یعنی سالک راستین را نشان دهد موجودی که نه به علل مادی بلکه به اراده حق حرکت می‌کند.

پیام اصلی این کلام دعوت به تسلیم در برابر اراده مطلق خداوند و رهایی از بند چراها و چگونه‌های عقل جزئی است. شاعر با تکیه بر تمثیلات اساطیری و دینی مخاطب را نه به سوی مکان‌های جغرافیایی بلکه به سوی حقیقتی ازلی می‌خواند تا با پذیرش این حقیقت پرده از اسرار هستی برداشته شود.

معنای روان

شتران مست شدستند ببین رقص جمل ز اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل

شترها مست و بی‌قرار شده‌اند رقص این کاروان را تماشا کن؛ از چنین شتر مست و از خود بیخودی که در پیِ درک حقیقت است، نباید انتظار رعایت آداب و رسومِ خشک اجتماعی و استدلال‌های عقلانی داشت.

نکته ادبی: شتر در اینجا نمادِ وجودِ سالک است که از شرابِ معرفت مست شده و قید و بندهای ظاهری را شکسته است.

علم ما داده او و ره ما جاده او گرمی ما دم گرمش نه ز خورشید حمل

دانش ما را او به ما بخشیده و مسیر حرکت ما همان راهی است که او ترسیم کرده است؛ گرمای وجود ما نه از خورشیدِ برجی (خورشیدِ آسمانی) بلکه از دمِ گرم و حیات‌بخش اوست.

نکته ادبی: خورشید حمل اشاره به خورشید در صورت فلکی حمل است که در نجوم قدیم منشأ گرما و حیات زمینی دانسته می‌شد؛ شاعر این منشأ را به امر الهی ارجاع می‌دهد.

دم او جان دهدت روز نفخت بپذیر کار او کن فیکون ست نه موقوف علل

دمِ مسیحایی او در روزِ نفخِ روح، به تو جان می‌بخشد؛ کارِ او بر اساس اراده مطلقِ «باش تا باشد» صورت می‌گیرد و وابسته به علت و معلول‌های مادی و محدود نیست.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآنی «کن فیکون» که نشان‌دهنده قدرت مطلق و بی‌واسطه خداوند در خلقت است.

ما در این ره همه نسرین و قرنفل کوبیم ما نه زان اشتر عامیم که کوبیم وحل

ما در این مسیرِ عشق، بسیار لطیف و شریف هستیم (مثل گل نسرین و قرنفل) و مانند شترانِ عامی و دلبسته به دنیا نیستیم که در گِل و لای فرو برویم و بارِ مادیات را بکشیم.

نکته ادبی: نکته ادبی نسرین و قرنفل نمادِ لطافت و پاکیِ وجودِ عارف در برابرِ خشونت و مادی بودنِ شتران عامی است.

شتران وحلی بسته این آب و گلند پیش جان و دل ما آب و گلی را چه محل

آن شترانِ عامی تنها به آب و گِلِ دنیا بسته‌اند و مشغولِ امور ظاهری‌اند؛ در نظرِ جان و دلِ ما که به عالم معنا پیوسته، ارزش این دنیای خاکی چقدر است؟ (ارزشی ندارد).

نکته ادبی: آب و گل کنایه از دنیای مادی و اجسادِ خاکی است که در برابر حقیقتِ روح بی ارزش تلقی می‌شود.

ناقه الله بزاده به دعای صالح جهت معجزه دین ز کمرگاه جبل

ما همچون آن شترِ مقدسی هستیم که به دعای حضرت صالح پیامبر از دلِ کوه بیرون آمد؛ ما برای نشان دادن معجزه و حقانیتِ دینِ عشق در این جهان ظهور کرده‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی ناقه صالح که معجزه‌ای الهی بود؛ شاعر خود و هم‌مسلکانش را وارث آن روح الهی می‌داند.

هان و هان ناقه حقیم تعرض مکنید تا نبرد سرتان را سر شمشیر اجل

هشدار که ما ناقه و نشانِ حق هستیم؛ پس بر ما ستم نکنید و به حریم ما تجاوز نکنید، که اگر چنین کنید شمشیرِ تیزِ تقدیر و مرگ، گردنتان را خواهد زد.

نکته ادبی: ناقه حق به عنوان نمادِ ولیّ خدا یا حقیقتِ جاری در جانِ سالک به کار رفته است که تعرض به آن پیامدِ وجودیِ سنگینی دارد.

سوی مشرق نرویم و سوی مغرب نرویم تا ابد گام زنان جانب خورشید ازل

ما نه به سمت شرقِ مادی می‌رویم و نه به غربِ مادی؛ ما تا ابد در حالِ گام برداشتن به سوی آن خورشیدِ ازلی و حقیقتِ جاودان هستیم.

نکته ادبی: شرق و غرب کنایه از جهت‌های جغرافیایی و دلبستگی‌های دوگانه در عالمِ کثرت است.

هله بنشین تو بجنبان سر و می گوی بلی شمس تبریز نماید به تو اسرار غزل

پس ای مخاطب، بنشین و با سرِ تسلیم، حرفِ ما را تأیید کن و بگو بله؛ تا شمس تبریزی اسرارِ غزل و حقیقتِ عشق را بر تو آشکار سازد.

نکته ادبی: بلی گفتن استعاره از پذیرش و تسلیمِ عارفانه در برابرِ پیر و مرشد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شتر

اشاره به وجود سالک و نحوه حرکت او در مسیر کمال که گاه به معنای مادی و گاه به معنای معنوی (ناقه الله) به کار رفته است.

تلمیح ناقه الله / صالح

اشاره به معجزه حضرت صالح در قرآن برای اثبات حقانیت.

تلمیح کن فیکون

اشاره به آیه قرآن در مورد قدرت مطلق الهی در آفرینش بدون واسطه و علت مادی.

تضاد شرق و غرب با خورشید ازل

مقابله جهت‌های مکانی و محدود با حقیقتِ بی‌زمان و بی‌مکان.