دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۴۳

مولوی
صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل تا چه باشد عاقبتشان وای دل ای وای دل
گر امان خواهی امانی ندهدت آن بی امان می کشد جان را از این گل تا به سربالای دل
هر نواحی فوج فوج اندر گوی یا پشته ای گاه پشته گاه گو از چیست از غوغای دل
قلزم روحست دل یا کشتی نوحست دل موج موج خون فراز جوشش و گرمای دل
شور می نوشان نگر وان نور خاموشان نگر جملگی سر گشت آن کو مرد اندر پای دل
گرد ما در می پری ای رشک ماه و مشتری آمدی تا دل بری ای قاف و ای عنقای دل
ای که کالیوه بگشتی در جهان با پر جان هیچ دیدی شیوه ای تو لایق سودای دل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ ژرفا، تلاطم و قدرتِ بی‌مهابایِ «دل» در جهانِ عارفانه است. شاعر، دل را نه عضوی جسمانی، بلکه اقیانوسی بی‌پایان و خروشان می‌بیند که آدمی را به سرگشتگی و فنا می‌کشاند و همزمان، کشتیِ نجاتی است که جان را از حضیضِ عالمِ ماده به اوجِ ملکوت می‌برد.

در این فضا، دل میدانی است برای آزمونِ سالکان؛ جایی که نه جایِ آسایش، بلکه میدانِ شوریدگی و جان‌سپردن است. شاعر با تکیه بر استعاراتِ کیهانی و اساطیری، بیان می‌کند که هر که پا در این وادی بگذارد، باید تن به بی‌قراری دهد تا بتواند حقیقتِ پنهانِ آن را دریابد.

معنای روان

صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل تا چه باشد عاقبتشان وای دل ای وای دل

صدها هزار نفر همچون ما در دریایِ بی‌کرانِ دل غرق شده‌اند؛ مشخص نیست که سرانجامِ کارِ آنان چه خواهد شد، دریغا از این دل و حیرت‌هایِ بی‌پایانش.

نکته ادبی: دریایِ دل، تشبیهی برای بیانِ وسعتِ وجودی و تلاطمِ دائمیِ دل است.

گر امان خواهی امانی ندهدت آن بی امان می کشد جان را از این گل تا به سربالای دل

اگر از این دلِ متلاطم، در جستجویِ امنیت و آسایش هستی، بدان که این جایگاهِ بی‌قرار، آرامشی به تو ارزانی نمی‌دارد. بلکه جانِ تو را از این گِلِ خشکِ عالمِ خاکی به سویِ اوجِ آسمانِ معنا می‌کشد.

نکته ادبی: بی‌امان بودنِ دل، استعاره از دگرگون‌کنندگی و ناپایداریِ تجربه‌هایِ عرفانی است.

هر نواحی فوج فوج اندر گوی یا پشته ای گاه پشته گاه گو از چیست از غوغای دل

در هر سو و هر گوشه‌ای، گروه‌گروه مردم را می‌بینی که در پستی‌ها یا بلندی‌ها ایستاده‌اند؛ چه در حضیض باشند و چه در اوج، همه‌چیز متأثر از غوغایِ درون و تلاطمِ دل است.

نکته ادبی: گوی و پشته، استعاره از پستی و بلندیِ احوالِ روحی و مکان‌هایِ مختلفِ سیر و سلوک است.

قلزم روحست دل یا کشتی نوحست دل موج موج خون فراز جوشش و گرمای دل

آیا دل اقیانوسِ روح است یا کشتیِ نوح؟ در واقع دل دریایی از خونِ دل خوردن و رنج است که بر اثرِ جوشش و حرارتِ عشق، موج‌زنان و خروشان گشته است.

نکته ادبی: قلزم واژه‌ای کهن به معنای دریای عمیق است.

شور می نوشان نگر وان نور خاموشان نگر جملگی سر گشت آن کو مرد اندر پای دل

شور و حالِ کسانی که شرابِ معرفت نوشیده‌اند و نورِ حقیقتِ آنان که خاموش و ساکتند را بنگر؛ همگی در برابرِ آن کس که جانِ خود را در پایِ دل فدا کرد، سرگشته و حیرانند.

نکته ادبی: مردن در پایِ دل، کنایه از ازخودگذشتگی و فنایِ خویشتن در راهِ حق است.

گرد ما در می پری ای رشک ماه و مشتری آمدی تا دل بری ای قاف و ای عنقای دل

ای که مایه رشکِ ماه و مشتری هستی، بر گردِ ما پرواز می‌کنی؛ تو آمده‌ای تا دلِ ما را بربایی، ای سیمرغ و عنقایِ بلندپروازِ عالمِ دل.

نکته ادبی: عنقا نمادِ محبوبِ دست‌نیافتنی و حقیقتی است که در اوجِ آسمانِ جان پرواز می‌کند.

ای که کالیوه بگشتی در جهان با پر جان هیچ دیدی شیوه ای تو لایق سودای دل

ای کسی که با بالِ جان در این جهان سرگشته و حیران شده‌ای، آیا هرگز شیوه‌ای که شایسته‌یِ تجارت و سودایِ دل باشد، یافته‌ای؟

نکته ادبی: کالیوه واژه‌ای کهن به معنای سرگشته و متحیر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریایِ دل

تشبیه دل به اقیانوسی عمیق و پرموج برای نشان دادن تلاطم روحی.

تلمیح کشتی نوح

اشاره به داستان نوح به عنوان نماد رهایی و نجات در میان طوفان‌های دنیا.

نمادگرایی قاف و عنقا

نمادِ قله‌های رفیعِ معرفت و حقیقتِ پنهان که دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد.

تضاد گوی و پشته

اشاره به تضادِ پستی و بلندی‌های مسیرِ زندگی و تجربه عرفانی.