دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۴۰

مولوی
هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی آب و گل
چو شخصی کو دو زن دارد یکی را دل شکن دارد بدان دیگر وطن دارد که او خوشتر بدش در دل
تو گویی کاین بدین خوبی زهی صبر وی ایوبی وزین غبن اندر آشوبی که این کاریست بی طایل
و او گوید ز سرمستی که آن را تو بدیدستی که آن علوست و تو پستی که تو نقصی و آن کامل
بدو گر باز رو آرد و تخم دوستی کارد حجابی آن دگر دارد کز این سو راند او محمل
چو باز آن خوب کم نازد و با این شخص درسازد دگربار او نپردازد از این سون رخت دل حاصل
سر رشته صبوری را ببین بگذار کوری را ببین تو حسن حوری را صبوری نبودت مشکل
همه کدیه از این حضرت به سجده و وقفه و رکعت برای دید این لذت کز او شهوت شود حامل
بفرما صبر یاران را به پندی حرص داران را بمشنو نفس زاران را مباش از دست حرص آکل
کسی را چون دهی پندی شود حرص تو را بندی صبوری گرددت قندی پی آجل در این عاجل
ز بی چون بین که چون ها شد ز بی سون بین که سون ها شد ز حلمی بین که خون ها شد ز حقی چند گون باطل
حروف تخته کانی بدین تأویل می خوانی خلاصه صبر می دانی بر آن تأویل شو عامل
صبوری کن مکن تیزی ز شمس الدین تبریزی بشر خسپی ملک خیزی که او شاهیست بس مفضل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در پی تبیینِ تقابلِ بنیادینِ میانِ «شهوت» و «صبر» در مسیرِ تعالیِ روح است. شاعر با استفاده از تمثیلی حکیمانه، جانِ آدمی را به مردی تشبیه می‌کند که میانِ دلبستگی به امورِ ناپایدارِ دنیوی و کشش به سویِ کمالاتِ روحانی سرگردان است. پیامِ اصلی، دعوت به خویشتنداری و صبوری در برابرِ خواهش‌های نفسانی است تا از این طریق، دریچه‌ای به سویِ لذاتِ روحانی و پایدار گشوده شود.

در بخش‌های پایانی، با اشاره به ضرورتِ هدایت و تأسی به پیرِ طریقت، بر این نکته تأکید می‌شود که تمامیِ عبادات و مجاهدت‌ها، مقدمه‌ای برای رسیدن به آن حقیقتِ متعالی است. شاعر می‌آموزد که با فروکاستنِ حرص و طمع و به کار بستنِ صبر، آدمی می‌تواند از بندِ خودخواهی‌ها رهایی یابد و به مقامِ پادشاهیِ معنوی برسد که در آن، صبوری نه تنها دشوار نیست، بلکه شیرین و گوارا می‌نماید.

معنای روان

هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی آب و گل

ای دل، هر کسی که در این جهان در برابر خواسته‌های نفسانی و شهوانی پایداری و صبر پیشه کند، یقیناً در آن سویِ دنیا (عالم باقی)، پاداشی ارزشمندتر از این جهانِ مادی به دست خواهد آورد.

نکته ادبی: «آب و گل» کنایه از عالم ماده و جسمانیت است.

چو شخصی کو دو زن دارد یکی را دل شکن دارد بدان دیگر وطن دارد که او خوشتر بدش در دل

مانند کسی که دو همسر دارد، یکی را دوست ندارد و دلش از او بیزار است و آن دیگری که محبوبِ واقعی اوست، در جایگاهی دیگر (وطن اصلی) قرار دارد و دلش پیشِ اوست.

نکته ادبی: تشبیه به دو زن برای نشان دادنِ تضاد میان میل به دنیا و میل به حقیقت به کار رفته است.

تو گویی کاین بدین خوبی زهی صبر وی ایوبی وزین غبن اندر آشوبی که این کاریست بی طایل

تو ادعا می‌کنی که بسیار صبوری (مانند ایوب)، اما در عین حال از این که چیزی را از دست داده‌ای، اندوهگینی و فریاد می‌زنی؛ این رفتار تو بیهوده و بی‌حاصل است.

نکته ادبی: اشاره به حضرت ایوب به عنوان نماد و مظهر صبر.

و او گوید ز سرمستی که آن را تو بدیدستی که آن علوست و تو پستی که تو نقصی و آن کامل

آن بُعدِ معنوی و برترِ وجودت، از رویِ غرورِ روحانی به تو می‌گوید که تو به خاطرِ نقصِ وجودی‌ات، حقیر هستی و آن حقیقت، کامل و والا است.

نکته ادبی: «علوس» در اینجا به معنای علو و بلندمرتبگی است.

بدو گر باز رو آرد و تخم دوستی کارد حجابی آن دگر دارد کز این سو راند او محمل

اگر دوباره به سمتِ آن میلِ مادی برگردی و بخواهی با آن دوستی کنی، آن محبوبِ روحانی (که در جایگاهِ والاتر است) بین تو و خودش پرده‌ای می‌کشد و بارِ سفرش را از این سو می‌بندد و می‌رود.

نکته ادبی: «محمل» استعاره از بار و بنه و وسایلِ سفر است.

چو باز آن خوب کم نازد و با این شخص درسازد دگربار او نپردازد از این سون رخت دل حاصل

هنگامی که دوباره آن محبوبِ روحانی کمتر ناز کند و با تو همراه شود، دیگر تو به آن میلِ مادی بازنمی‌گردی و دلت را در آن جایگاهِ پست اسیر نمی‌کنی.

نکته ادبی: «درسازد» به معنای سازگاری کردن و کنار آمدن است.

سر رشته صبوری را ببین بگذار کوری را ببین تو حسن حوری را صبوری نبودت مشکل

رشته‌یِ صبر را محکم بگیر و نادانی و کوریِ دل را کنار بگذار تا زیباییِ آن حقیقتِ الهی را ببینی؛ در آن صورت، صبوری برایت کارِ دشواری نخواهد بود.

نکته ادبی: «حسنِ حوری» اشاره به زیبایی‌های معنوی و الهی دارد.

همه کدیه از این حضرت به سجده و وقفه و رکعت برای دید این لذت کز او شهوت شود حامل

تمامِ عبادت‌ها و سجده‌ها و نمازها برای این است که به آن لذتِ روحانی برسی که به واسطه‌یِ آن، شهوتِ حیوانی در تو از بین برود.

نکته ادبی: «حامل» در اینجا به معنای دربرگیرنده و جایگزین‌شونده است.

بفرما صبر یاران را به پندی حرص داران را بمشنو نفس زاران را مباش از دست حرص آکل

صبرِ دوستانِ راهِ حق را به افرادِ حریص توصیه کن و نفسِ خود را که مثلِ ناله‌کنندگانِ بی‌قرار است، مشنو و اجازه نده که حرص و طمع، تو را ببلعد.

نکته ادبی: «آکل» اسم فاعل از اکل (خوردن)، یعنی خورنده.

کسی را چون دهی پندی شود حرص تو را بندی صبوری گرددت قندی پی آجل در این عاجل

وقتی دیگران را پند می‌دهی، این کار باعث می‌شود که حرصِ خودت مهار شود و صبر برای تو به قندی شیرین تبدیل گردد تا در این دنیایِ زودگذر، برای جهانِ آخرت توشه‌ای بیاندوزی.

نکته ادبی: «عاجل» (دنیا) در مقابل «آجل» (آخرت) به کار رفته است.

ز بی چون بین که چون ها شد ز بی سون بین که سون ها شد ز حلمی بین که خون ها شد ز حقی چند گون باطل

ببین که چگونه از آن حقیقتِ بی‌چون و بی‌مکان، تمامِ کیفیت‌ها و مکان‌ها پدید آمدند؛ و ببین که چگونه در اثرِ ناپختگی و بی‌صبری، خون‌ها ریخته می‌شود و حق در پوششِ باطل پنهان می‌گردد.

نکته ادبی: تضاد میان «بی‌چون/بی‌سو» (مبدأ) و «چون/سو» (مخلوقات).

حروف تخته کانی بدین تأویل می خوانی خلاصه صبر می دانی بر آن تأویل شو عامل

تو این حروف و کلمات را مانندِ نوشته‌های رویِ تخته می‌خوانی؛ حقیقتِ این کلمات «صبر» است، پس بر اساسِ این تفسیر، در عملِ خود نیز صبور باش.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه علم بدون عمل (صبر) فایده ندارد.

صبوری کن مکن تیزی ز شمس الدین تبریزی بشر خسپی ملک خیزی که او شاهیست بس مفضل

صبر پیشه کن و شتاب‌زدگی و تندی نکن و به شمس تبریزی توکل کن؛ اگر با این معرفت بخوابی (بمیری)، مانندِ پادشاهی برمی‌خیزی، چرا که او پادشاهی بسیار بخشنده است.

نکته ادبی: اشاره به مرگِ عارفانه و بیداریِ در عوالمِ معنا.

آرایه‌های ادبی

تمثیل شخصی کو دو زن دارد

تشبیه روح به مردی که میان دو کشش متضاد (مادی و معنوی) گرفتار است.

تضاد عاجل و آجل

تقابل میان دنیای زودگذر و سرای ابدی برای نشان دادن اهمیتِ آمادگی برای آخرت.

تلمیح صبری ایوبی

اشاره به ماجرای حضرت ایوب به عنوان نمادِ استقامت و پایداری در برابر سختی‌ها.

استعاره آب و گل

استفاده از عناصر مادی برای اشاره به تن و عالم ناسوت.