دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۳۲

مولوی
توبه سفر گیرد با پای لنگ صبر فروافتد در چاه تنگ
جز من و ساقی بنماند کسی چون کند آن چنگ ترنگاترنگ
عقل چو این دید برون جست و رفت با دل دیوانه که کردست جنگ
صدر خرابات کسی را بود کو رهد از صدر و ز نام و ز ننگ
هر کی ز اندیشه دلارام ساخت کشتی برساخت ز پشت نهنگ
و آنک در اندیشه یک جو زر است او خر پالان بود و پالهنگ
یار منی زود فروجه ز خر خر بفروش و برهان بی درنگ
کون خری دنب خری گیر و رو رو که کلیدی نبود در مدنگ
راز مگو پیش خران ای مسیح باده ستان از کف ساقی شنگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، دعوتی است عارفانه برای رهایی از بندهای عقلِ جزئی‌نگر و تعلقاتِ دنیوی. شاعر با زبانی نمادین و استعاری، «عقل» را مانعِ رسیدن به اوجِ شورِ عاشقانه می‌داند و «خر» را نمادی از تن‌پروری و دلبستگی‌های پستِ بشری معرفی می‌کند.

مفهومِ محوری، گذار از «نام و ننگ» و رهایی از مصلحت‌سنجی‌های عقلانی است. نویسنده تأکید دارد که برای چشیدنِ باده‌ی حقیقت، باید از بارِ سنگینِ هویتِ کاذب و ثروت‌اندوزی دست شست و با دلی رها و شیدا، تنها به آستانِ یار (ساقی) پناه برد.

معنای روان

توبه سفر گیرد با پای لنگ صبر فروافتد در چاه تنگ

توبه (اگر صرفاً به زبان باشد یا با قید و بند همراه باشد) مانند مسافری است که لنگان لنگان راه می‌پیماید و به جایی نمی‌رسد؛ صبر کردن نیز اگر در تنگنایِ ذهن و نفس گرفتار شود، بی‌اثر و درمانده است.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای مفاهیمِ انتزاعیِ توبه و صبر که گویی دارای جسم و حرکت هستند.

جز من و ساقی بنماند کسی چون کند آن چنگ ترنگاترنگ

وقتی تمام تعلقات از میان رفت و تنها من و ساقی باقی ماندیم، آنگاه موسیقی جان (چنگ) با طنین و آوازِ ویژه‌ی خود شروع به نواختن می‌کند.

نکته ادبی: «ترنگاترنگ» واژه‌ای است که از طریق صوت‌پردازی (Onomatopoeia) صدایِ کشیده شدنِ زه را القا می‌کند.

عقل چو این دید برون جست و رفت با دل دیوانه که کردست جنگ

عقلِ مصلحت‌بین چون این حالتِ شیدایی را دید، از میدانِ جان گریخت؛ چرا که عقلِ حسابگر نمی‌تواند با دلی که درگیرِ عشق است، هم‌سفر و همراه باشد.

نکته ادبی: عقل در اینجا نمادِ دوگانگی و محاسبه‌گری در برابرِ یگانگیِ عشق است.

صدر خرابات کسی را بود کو رهد از صدر و ز نام و ز ننگ

مقامِ رفیعِ «خرابات» (جایگاهِ وارستگی) نصیبِ کسی می‌شود که از نام، شهرت و قضاوت‌های مردم (ننگ) رها شده باشد.

نکته ادبی: «خرابات» در اصطلاح عرفانی جایگاهِ فنا و بی‌اعتباری نزدِ خلق و اعتبار نزدِ حق است.

هر کی ز اندیشه دلارام ساخت کشتی برساخت ز پشت نهنگ

هر کس که از اندیشه‌های باطلِ دنیوی به آرامش و دلارامی رسید، می‌تواند بر پشتِ خطراتِ عظیم و سهمگینِ زندگی (مانند نهنگ) سوار شود و به سلامت عبور کند.

نکته ادبی: تمثیلِ سوار شدن بر نهنگ برای عبور از دریایِ خطراتِ هستی.

و آنک در اندیشه یک جو زر است او خر پالان بود و پالهنگ

اما کسی که تمام دغدغه‌اش جمع‌آوریِ ثروتِ ناچیز (یک جو زر) است، در حقیقت همانندِ حیوانی بارکش است که ارزشش تنها به پالان و افسارش خلاصه می‌شود.

نکته ادبی: «پالهنگ» به معنای افسار و طنابِ حیوان است و در اینجا کنایه از اسارتِ نفس است.

یار منی زود فروجه ز خر خر بفروش و برهان بی درنگ

ای که مدعیِ دوستیِ منی، زود از مرکبِ هوا و هوسِ خود پیاده شو؛ این بارِ سنگینِ تعلّقات را بفروش و بی‌هیچ تأملی خود را آزاد کن.

نکته ادبی: فعلِ «فروجه» به معنایِ پرش کردن یا پایین آمدنِ سریع است که نشان‌دهنده‌ی فوریتِ رهایی است.

کون خری دنب خری گیر و رو رو که کلیدی نبود در مدنگ

از قیدِ دلبستگی‌های حیوانی و پست خود را رها کن و به راه بیفت، زیرا با بارِ سنگینِ دنیا، هیچ کلیدی برای گشودنِ درهایِ معرفت وجود ندارد.

نکته ادبی: «مدنگ» به معنایِ کُندی و بی‌حرکتی یا ناامیدی است که در اینجا مانعِ سلوک شناخته شده است.

راز مگو پیش خران ای مسیح باده ستان از کف ساقی شنگ

ای که کلامت همچون مسیح جان‌بخش است، اسرارِ الهی را برای نااهلان که در بندِ دنیا هستند بازگو مکن؛ باده‌ی معرفت را تنها از ساقیِ نشاط‌آفرین و زیبا بگیر.

نکته ادبی: «شنگ» در اینجا به معنای زیبا، پرشور و پرنشاط است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خر

نمادِ نفسِ اماره، تعلقاتِ پستِ دنیوی و حماقتِ ناشی از مادی‌گرایی.

تضاد عقل و دل دیوانه

نشان‌دهنده‌ی تقابلِ میانِ منطقِ حسابگر و شورِ عاشقانه که بن‌مایه‌ی اصلیِ شعر است.

مجاز خرابات

اشاره به مکانی برای تمرینِ بی‌اعتباری و دست شستن از آبرو و تظاهر.

صوت‌پردازی ترنگاترنگ

بازتابِ آواییِ صدای ساز که فضایِ نشاطِ عرفانی را تداعی می‌کند.

کنایه از خر پیاده شو

کنایه از رها کردنِ لجاجت، غرور و دلبستگی‌های نفسانی.