دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۲۷

مولوی
تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ
جهان شکست و تو یار شکستگان باشی کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ
فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ
وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ
شنیده ایم که شاهان به جنگ بستانند ندیده ایم که شاهان عطا دهند به جنگ
ز سنگ چشمه روان کرده ای و می گویی بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ
کنار و بوسه رومی رخانت می باید ز روی آینه دل به عشق بزدا زنگ
تعلقیست عجب زنگ را بدین رومی تعلقیست نهانی میان موش و پلنگ
دهان ببند که تا دل دهانه بگشاید فروخورد دو جهان را به یک زمان چو نهنگ
چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ
اگر نه مفخر تبریز شمس دین جویاست چرا شود غم عشقش موکل و سرهنگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با نگاهی عرفانی، ویرانی‌های جهان مادی و آشوب‌های تاریخی را در برابر گنجینه‌های معنوی و لایتناهیِ جان قرار می‌دهد. او تأکید می‌کند که حتی در میان سهمگین‌ترین وقایع بیرونی، آن کس که دلبسته به ساحتِ الهی و پیرِ طریق است، از گزند حوادث در امان می‌ماند و به آرامشی دست‌نیافتنی می‌رسد.

درونمایه اصلی شعر، تحیر در برابر لطف و بخشش بی‌کران محبوب است که از راه‌هایی غیرمتعارف و دور از ذهن به بندگان می‌رسد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات گوناگون، سالک را دعوت می‌کند که از نگاهِ تنگِ دنیوی فراتر رود و دریابد که در ساحتِ عشق، فاصله‌ها رنگ می‌بازند و قلبِ انسان که ظرفِ تجلیِ حق است، می‌تواند وسعتی به اندازه دو جهان بیابد.

معنای روان

تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ

اگرچه سپاه تاتار با یورش خود، جهان را به ویرانی کشیده است، اما تو نباید دلتنگ باشی؛ زیرا تو گنجینه‌ای معنوی در دل داری که از آسیب‌های دنیوی مصون است.

نکته ادبی: اشاره به یورش‌های مغول که در زمان شاعر رخ داده است؛ تضاد میان خرابی عالم و آبادانی گنج دل.

جهان شکست و تو یار شکستگان باشی کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ

اگرچه جهانِ مادی شکسته و ناپایدار است، تو مایه امید و پناهگاهِ شکست‌خوردگانی؛ پس چرا باید تو که مستِ عشق هستی، از این ویرانی‌ها هراسی به دل راه دهی؟

نکته ادبی: ایهام در واژه مست؛ هم به معنای مستی از شراب عشق و هم به معنای بی‌خبری از تعلقات دنیا.

فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ

چرخشِ آسمان در شب و روز، تنها به فرمان و اراده‌ی توست و زمین از مشاهده‌ی گنجینه‌ی معنویِ تو، حیرت‌زده و مبهوت مانده است.

نکته ادبی: دنگ به معنای مبهوت و خیره؛ اشاره به تأثیر وجود عارف کامل بر عالم هستی.

وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ

روزی و عطای الهی به سوی تو آمد، اما چون نتوانست از درِ عادی وارد شود، آن‌چنان که شایسته‌ی کرمِ اوست، از روزنِ پنجره برایت فرستاده شد.

نکته ادبی: استعاره از کرامت الهی که فراتر از اسباب و علل عادی به بنده می‌رسد.

شنیده ایم که شاهان به جنگ بستانند ندیده ایم که شاهان عطا دهند به جنگ

ما شنیده‌ایم که پادشاهانِ دنیا با جنگ و خون‌ریزی کشورها را تصاحب می‌کنند، اما هرگز ندیده‌ایم پادشاهی که در میانه‌ی جنگ، به دیگران عطا و بخشش کند (اشاره به بخشش‌های معنوی در اوج سختی‌ها).

نکته ادبی: تقابل میان پادشاهان دنیوی و پادشاهِ عشق که بخشندگیِ او با روش‌های معمول متفاوت است.

ز سنگ چشمه روان کرده ای و می گویی بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ

تو مانند معجزه‌ای، از سنگِ سخت چشمه‌ای جاری کرده‌ای و با زبانِ حال می‌گویی: ای دلی که مانند سنگ افسرده و سخت شده‌ای، بیا و از این عطای الهی بهره‌مند شو.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت موسی و جاری شدن آب از سنگ؛ استعاره از نرم کردن دل‌های سنگ شده.

کنار و بوسه رومی رخانت می باید ز روی آینه دل به عشق بزدا زنگ

تو شایسته‌ی آن هستی که محبوبِ زیباروی (رومی‌رخ) تو را در آغوش بگیرد و ببوسد؛ پس برای رسیدن به این مقام، آیینه‌ی دلت را از زنگارِ کدورت‌های دنیوی پاک کن.

نکته ادبی: رومی در ادبیات کهن نماد زیبایی و سپیدی چهره است؛ زدودن زنگ از آینه استعاره از تزکیه نفس است.

تعلقیست عجب زنگ را بدین رومی تعلقیست نهانی میان موش و پلنگ

ارتباط عجیبی میان این دلِ زنگار گرفته و آن محبوبِ زیباروی وجود دارد؛ پیوندی پنهانی و شگفت‌آور، درست مثل ارتباطی که میان موش و پلنگ برقرار است.

نکته ادبی: تشبیه به امری محال و شگفت‌آور؛ تأکید بر قدرتِ جاذبه عشق که ناممکن‌ها را ممکن می‌کند.

دهان ببند که تا دل دهانه بگشاید فروخورد دو جهان را به یک زمان چو نهنگ

سخن گفتن را کنار بگذار تا دریچه‌ی دلت گشوده شود؛ چرا که قلبِ بیدار، چنان وسعتی دارد که می‌تواند هر دو جهان را در یک لحظه ببلعد، همانند نهنگی که دریا را می‌بلعد.

نکته ادبی: تأکید بر سکوتِ ذهن و زبان برای دریافتِ حقایق بزرگتر؛ تشبیه دل به نهنگ برای نشان دادن عظمت و ظرفیتِ روحی.

چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ

اگر ما بخواهیم با پای خود به سوی دل برویم، هزاران فرسنگ راه در پیش است، اما وقتی به حقیقتِ دل می‌رسیم، درمی‌یابیم که فاصله‌ای وجود ندارد (دل در همه جا حضور دارد).

نکته ادبی: خطوتین یعنی دو گام؛ اشاره به وحدت وجود و نزدیکیِ بی‌پایانِ حقیقتِ دل به انسان.

اگر نه مفخر تبریز شمس دین جویاست چرا شود غم عشقش موکل و سرهنگ

اگر شمسِ تبریز، مایه‌ی فخر و افتخارِ تبریز، حقیقت‌جو نبود، چرا غمِ عشقِ او باید همچون ماموری سخت‌گیر بر من گمارده شود و مرا به هر سو بکشاند؟

نکته ادبی: سرهنگ در اینجا به معنای حاکم یا مأموری است که گماشته می‌شود؛ نسبت دادنِ عشق به یک مامور برای نشان دادنِ تسلطِ کاملِ عشق بر عاشق.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) تاتار و گنج

تقابل میان ویرانیِ سپاه تاتار و آبادانیِ معنویِ گنجِ الهی که در دل است.

استعاره زنگ

استعاره از تیرگی‌ها، گناهان و دلبستگی‌های دنیوی که مانعِ دیدن حقیقت است.

تلمیح ز سنگ چشمه روان کرده‌ای

اشاره به معجزه حضرت موسی (ع) که از سنگ سخت، آب گوارا بیرون آورد.

تشبیه موش و پلنگ

تشبیه رابطه میان دلِ آلوده و محبوبِ الهی به رابطه‌ای ناممکن و عجیب.

مبالغه فروخورد دو جهان را به یک زمان

بزرگ‌نماییِ قدرتِ ادراک و ظرفیتِ دل که می‌تواند فراتر از ابعاد مادی جهان باشد.