دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۲۶

مولوی
عاشقی و آنگهانی نام و ننگ او نشاید عشق را ده سنگ سنگ
گر ز هر چیزی بلنگی دور شو راه دور و سنگلاخ و لنگ لنگ
مرگ اگر مرد است آید پیش من تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ
من از او جانی برم بی رنگ و بو او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ
جور و ظلم دوست را بر جان بنه ور نخواهی پس صلای جنگ جنگ
گر نمی خواهی تراش صیقلش باش چون آیینه پرزنگ زنگ
دست را بر چشم خود نه گو به چشم چشم بگشا خیره منگر دنگ دنگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است شورانگیز به شجاعت در راه عشق و بریدن از تمام تعلقاتی که مانعِ رسیدن به حقیقت می‌شوند. شاعر بر این باور است که عاشقی، دکانِ عافیت‌طلبی نیست و کسی که هنوز درگیرِ نام و ننگ و ترس از قضاوت‌های دیگران است، در این مسیر گامی پیش نخواهد برد.

درونمایه اصلیِ متن، دعوت به تسلیمِ محض در برابر دشواری‌های راه عشق و استقبال از نیستی (مرگ) برای رسیدن به هستیِ مطلق است. شاعر تأکید می‌کند که باید یا سختیِ صیقل خوردن و جان‌فشانی را پذیرفت و یا در جهل و زنگارِ خودپرستی باقی ماند.

معنای روان

عاشقی و آنگهانی نام و ننگ او نشاید عشق را ده سنگ سنگ

اگر ادعای عاشقی داری و در عین حال نگرانِ حفظ اعتبار و آبروی خود هستی، بدان که لیاقتِ عشق را نداری و این‌گونه عاشقی حتی به اندازه پشیزی هم ارزش ندارد.

نکته ادبی: «ده سنگ سنگ» کنایه از بی‌ارزشی و ناچیزی است. «آنگهانی» به معنای «آن زمان» یا در آن وضعیت است.

گر ز هر چیزی بلنگی دور شو راه دور و سنگلاخ و لنگ لنگ

اگر در این مسیر دچار تردید هستی یا به خاطر دلبستگی‌های دنیوی نمی‌توانی استوار قدم برداری، از این راه فاصله بگیر؛ چرا که این مسیر بسیار طولانی و ناهموار است و تنها کسانی که در راهِ حق استوارند، می‌توانند در آن گام بردارند.

نکته ادبی: «لنگ بودن» کنایه از تردید، ضعف و ناتوانی در پیمودن راه سلوک است. «سنگلاخ» استعاره از سختی‌های مسیر عرفان است.

مرگ اگر مرد است آید پیش من تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ

اگر مرگ ادعای پهلوانی و مردانگی دارد، بیاید تا من با آغوشی باز و مشتاقانه او را در بر بگیرم؛ این بیت نشان‌دهنده شجاعت عارف در استقبال از مرگ به مثابه پلی برای وصال است.

نکته ادبی: «تنگ تنگ» در اینجا به معنای در آغوش کشیدنِ شدید و نزدیک است که دلالت بر اشتیاق دارد.

من از او جانی برم بی رنگ و بو او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ

من از عالمِ معنا، روحی بی‌آلایش و فراتر از رنگ و بوی دنیوی دریافت می‌کنم و در مقابل، مرگِ عاشقانه، این جامه رنگارنگِ منیت و تعلقات دنیوی را از من می‌گیرد.

نکته ادبی: «دلق» استعاره از لباسِ ریا یا همان نفس اماره و تعلقات دنیوی است. تقابل «بی‌رنگ و بو» و «رنگ رنگ» بسیار برجسته است.

جور و ظلم دوست را بر جان بنه ور نخواهی پس صلای جنگ جنگ

رنج‌ها و فشارهایی که از جانبِ محبوب بر تو وارد می‌شود را با جان و دل بپذیر؛ و اگر تابِ این سختی‌ها را نداری، باید برای نبرد با سرنوشت آماده باشی.

نکته ادبی: «صلای جنگ» به معنای دعوت به مبارزه است، یعنی اگر تسلیمِ تقدیرِ محبوب نیستی، باید برای ستیز با خودِ هستی آماده شوی.

گر نمی خواهی تراش صیقلش باش چون آیینه پرزنگ زنگ

اگر نمی‌خواهی رنجِ صیقل خوردن در راهِ عشق را تحمل کنی تا وجودت از زنگارها پاک شود، پس همان بهتر که همچون آینه‌ای باشی که زنگ‌زده و دیگر بازتاب‌دهنده حقیقت نیست.

نکته ادبی: استعاره‌ی آینه و زنگار از مفاهیمِ کلاسیکِ عرفانی برای نشان دادن تفاوت میانِ دلِ صاف و بی‌غبار با دلی که درگیرِ غفلت است.

دست را بر چشم خود نه گو به چشم چشم بگشا خیره منگر دنگ دنگ

دست بر چشمانت بگذار و با یقین بگو که حق را دیدم؛ چشمِ دل را باز کن و از روی سرگردانی و جهل، بی‌هدف به اطراف خیره نشو.

نکته ادبی: «دنگ دنگ» در اینجا حالتی از سرگشتگی، غفلت و حماقت است که در مقابلِ بینایی و بصیرت قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد بی‌رنگ و بو / رنگ رنگ

تقابل میان سادگی و خلوصِ روحانی با پیچیدگی و تعددِ تعلقاتِ دنیوی.

استعاره آینه پرزنگ

تشبیه دلِ غافل به آینه‌ای که بر اثر زنگار، قابلیتِ انعکاس حقیقت را از دست داده است.

کنایه تراش صیقلش

اشاره به سختی‌ها و رنج‌های راهِ سلوک که باعثِ تصفیه و پالایش روح می‌شود.

تکرار تنگ تنگ، لنگ لنگ، رنگ رنگ، زنگ زنگ

استفاده از تکرار کلمات برای القای موسیقیِ درونی و تأکید بر شدتِ مفاهیمِ مرتبط با آن‌ها.