دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۱۷

مولوی
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک شنگینک و منگینک سربسته به زرینک
چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک
گوید اجلش کای خر کو آن همه کر و فر وان سبلت و آن بینی وان کبرک و آن کینک
کو شاهد و کو شادی مفرش به کیان دادی خشتست تو را بالین خاکست نهالینک
ترک خور و خفتن گو رو دین حقیقی جو تا میر ابد باشی بی رسمک و آیینک
بی جان مکن این جان را سرگین مکن این نان را ای آنک فکندی تو در در تک سرگینک
ما بسته سرگین دان از بهر دریم ای جان بشکسته شو و در جو ای سرکش خودبینک
چون مرد خدابینی مردی کن و خدمت کن چون رنج و بلا بینی در رخ مفکن چینک
این هجو منست ای تن وان میر منم هم من تا چند سخن گفتن از سینک و از شینک
شمس الحق تبریزی خود آب حیاتی تو وان آب کجا یابد جز دیده نمگینک

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عمیق و توبیخی است که شاعر در آن با زبانی سرشار از نقد و استهزا، به مذمت خودپرستی، دلبستگی به امور فانی و غفلت از حقیقت مرگ می‌پردازد. فضا، فضایی هشداردهنده است که گویی واعظی برون‌گرا با خودِ درونی خویش یا انسانی غافل از خویشتن سخن می‌گوید و او را از بت‌سازی‌های ذهنی و دلبستگی به عناوین پوشالی دنیوی بر حذر می‌دارد.

درونمایه اصلی شعر، عبور از ظاهرِ پر زرق و برق دنیا و رسیدن به حقیقتِ جان است. شاعر با استفاده از تمثیلات تند و گاهی تهاجمی، جایگاه حقیرِ منیتِ انسان را در برابر عظمت مرگ و ابدیت به تصویر می‌کشد و راه رهایی را در خدمت، بندگیِ عارفانه و سرانجام پیوند با حقیقتِ پیر و مراد (شمس تبریزی) می‌داند.

معنای روان

آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک شنگینک و منگینک سربسته به زرینک

به آن حاکم دروغین و پوشالی بنگر که با اسباب‌بازی‌ها و زیورآلاتِ بی‌ارزش، خود را آراسته و با زر و زور ظاهری، بر سرِ خویش تفاخر می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از پسوندهای تحقیرآمیز و تصغیر مانند 'اک' و 'ینک' در کلماتی چون اسپک، زینک، شنگینک، منگینک و زرینک، برای کوچک شمردن و بی‌ارزش جلوه دادن مظاهر دنیوی است.

چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک

او چون منکر حقیقتِ مرگ است، با گستاخی می‌پرسد که مرگ کجاست؟ اما آنگاه که مرگ از تمام جهاتِ هستی بر او می‌تازد، با ذلت و حیرت اعتراف می‌کند که من اینک تسلیمِ توأم.

نکته ادبی: تضادِ میانِ انکارِ مرگ در ابتدای بیت و رویاروییِ ناگزیر و بی‌درنگ با آن، بن‌مایه کناییِ اصلی این بیت است.

گوید اجلش کای خر کو آن همه کر و فر وان سبلت و آن بینی وان کبرک و آن کینک

مرگ به او نهیب می‌زند که ای نادان! آن همه دبدبه و کبکبه و آن سبیلِ تاب‌داده و بینیِ بادکرده از غرور و آن تکبر و کینه‌توزی‌هایت چه شد؟

نکته ادبی: استفاده از واژه 'خر' برای خطاب قرار دادن نفسِ سرکش، کنایه از حماقت و دوری از درک حقایق روحانی است.

کو شاهد و کو شادی مفرش به کیان دادی خشتست تو را بالین خاکست نهالینک

کجایند آن معشوقان و آن شادی‌های زودگذر؟ آن اموالی که با حرص جمع کردی را به چه کسی بخشیدی؟ اکنون بالین تو خشتی بیش نیست و بسترِ تو آغوشِ خاک سرد است.

نکته ادبی: مقابله‌ی میانِ زندگیِ پر هیاهوی گذشته و تنهاییِ آرامِ گور، برای القای حسِ زوال‌پذیری دنیا.

ترک خور و خفتن گو رو دین حقیقی جو تا میر ابد باشی بی رسمک و آیینک

حرص و طمع را رها کن و از خواب غفلت برخیز، راه دینِ حقیقی را در پیش بگیر تا به مقامی برسی که جاودانه باشی و از این عناوین و القاب پوچِ ظاهری رها شوی.

نکته ادبی: واژه 'میر ابد' استعاره از مقام ولایت و کمال عرفانی است که در تضاد با 'میر دروغین' قرار دارد.

بی جان مکن این جان را سرگین مکن این نان را ای آنک فکندی تو در در تک سرگینک

این جانِ ارزشمند را بیهوده هدر مده و گوهرِ وجودت را آلوده به نجاستِ دنیا نکن؛ ای کسی که مرواریدِ حقیقت را در لجن‌زارِ شهوات افکندی.

نکته ادبی: تضادِ کنایی میان 'جان' (مروارید) و 'سرگین' (لجن/فضولات) نمادی از هدر دادنِ استعدادهای الهی در راه امیالِ پست است.

ما بسته سرگین دان از بهر دریم ای جان بشکسته شو و در جو ای سرکش خودبینک

بدان که این بدن، ظرفی آلوده است که گوهری را در خود پنهان دارد؛ پس این پوسته‌ی خودپرستی را بشکن و به حقیقتِ درون راه یاب، ای انسانِ خودبین و سرکش.

نکته ادبی: اشاره به اینکه تن، اگرچه در ظاهر ناپاک و دنیایی است، اما می‌تواند محملِ حقیقت و جوهرِ الهی باشد اگر انسان به خودآگاهی برسد.

چون مرد خدابینی مردی کن و خدمت کن چون رنج و بلا بینی در رخ مفکن چینک

حال که ادعای خداشناسی داری، مردانه عمل کن و به خدمتِ خلق و حق بپرداز؛ و هرگاه که رنج و بلا به تو روی آورد، ابرو در هم نکش و شکوه نکن.

نکته ادبی: چین بر پیشانی افکندن، استعاره از گله‌مندی از سرنوشت و بی‌صبری در برابر آزمون‌های الهی است.

این هجو منست ای تن وان میر منم هم من تا چند سخن گفتن از سینک و از شینک

این کلماتِ تند و هجو، خطاب به نفسِ خودِ من است و آن حاکمِ ظالم نیز خودِ من هستم؛ تا کی باید درگیرِ ظواهرِ کلمات و بازی با حروف باشم؟

نکته ادبی: شین و سین در اینجا استعاره از فضل‌فروشی‌های لفظی و مباحثاتِ بی‌حاصلِ کلامی و ادبی است که سودی برای تزکیه ندارند.

شمس الحق تبریزی خود آب حیاتی تو وان آب کجا یابد جز دیده نمگینک

ای شمسِ تبریزی، تو خودِ آبِ حیاتی و چشمه‌ی جاودانگی هستی؛ اما کسی نمی‌تواند به این آب دست یابد مگر از طریقِ دیدگانی که از فراق و شوق، نمناک و گریان باشند.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ 'گریستن' و 'دردِ کشیدن' در طریقِ عشق، که تنها راهِ رسیدن به مقامِ وصال و نوشیدنِ آبِ حیاتِ روحانی است.

آرایه‌های ادبی

تصغیر (توهین‌آمیز) اسپک، زینک، شنگینک، منگینک، کبرک، کینک

استفاده از پسوندهای تصغیر برای تحقیر و کوچک شمردن مظاهر مادی و صفاتِ مذمومِ انسانی.

استعاره و کنایه سرگین، نان، جان، در (مروارید)

جان به مروارید تشبیه شده و امور دنیوی به سرگین (نجاست) که نشان‌دهنده هدر دادن ارزش‌های وجودی در امور پست است.

تضاد میر دروغین و میر ابد

تقابل میان قدرتِ کاذب و زودگذر دنیوی با قدرتِ حقیقی و جاودانِ عرفانی.

ایهام سینک و شینک

علاوه بر اشاره به حروف الفبا، می‌تواند کنایه از بازی‌های لفظی، سخنوری‌های بی‌محتوا و درگیری‌های بیهوده با الفاظ و ظواهر باشد.