دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۰۹

مولوی
ای جهان را دلگشا اقبال عشق یفعل الله ما یشا اقبال عشق
ای صفا و ای وفا در جور عشق ای خوشا و ای خوشا اقبال عشق
ای بده جانتر ز جان دیدار عشق وی فزون از جان و جا اقبال عشق
تا ز اخلاص و ریا بیرون شدم جان اخلاص و ریا اقبال عشق
گر بگردد آفتاب از ضعف نیست نقل کرد از جا به جا اقبال عشق
خلق گوید عاقبت محمود باد عاقبت آمد به ما اقبال عشق
من دهان بستم که بگشادست پر در دل خلق خدا اقبال عشق
بد دعا زنبیل و این دولت خلیل می نگنجد در دعا اقبال عشق
وحدت عشقست این جا نیست دو یا تویی یا عشق یا اقبال عشق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای است در ستایش «اقبال عشق»؛ یعنی آن بختِ بلند و خوش‌اقبالی که نصیبِ عاشق می‌شود. شاعر در این ابیات، عشق را نیرویی فراتر از حیاتِ مادی و مفاهیمِ معمولِ اخلاقی و عبادی (مانند اخلاص و ریا) می‌داند که همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

فضای شعر، فضایی عرفانی و سرشار از شور و سرمستی است که در آن، عاشق از دایره‌یِ «من» و «تکلیف» خارج شده و به ساحتی از «یگانگی» و «حضور» قدم می‌گذارد که در آن، عشق، یگانه حقیقتِ جاری در هستی است و تمامیِ عالم، از جمله آرزوها و دعاهای بشر، در برابر عظمتِ آن ناچیز می‌نماید.

معنای روان

ای جهان را دلگشا اقبال عشق یفعل الله ما یشا اقبال عشق

ای که اقبال و بختِ خوشِ عشق، شادی‌بخشِ تمامِ جهان هستی است؛ عشق همان قدرتِ مطلقِ الهی است که هرآنچه بخواهد، بی‌چون‌وچرا به انجام می‌رساند.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تضمین قرآنی «یفعل الله ما یشا» برای تأکید بر قدرت لایزال الهی در عشق.

ای صفا و ای وفا در جور عشق ای خوشا و ای خوشا اقبال عشق

ای که در سختی‌ها و جفای عشق، همچنان صفا و وفاداری نهفته است؛ چقدر خوشایند و مبارک است این اقبال و بختِ بلندی که عشق به همراه دارد.

نکته ادبی: بهره‌گیری از آرایه تضاد میان «جور» (جفا) و «صفا و وفا» که نشان‌دهنده پیچیدگی احوال عاشق است.

ای بده جانتر ز جان دیدار عشق وی فزون از جان و جا اقبال عشق

ای که دیدارِ عشق، از خودِ جان هم حیاتی‌تر و ارزشمندتر است؛ و ای که اقبالِ عشق، از جان و مکان و زمان، فزونی دارد و محدود به آن‌ها نمی‌شود.

نکته ادبی: واژه «جان‌تر» ابداعی شاعرانه برای تأکید بر برتری عشق بر مفهوم حیات است.

تا ز اخلاص و ریا بیرون شدم جان اخلاص و ریا اقبال عشق

وقتی از بندِ خودنمایی و ریاکاری و حتی از پیله‌یِ اخلاصِ معمولی رها شدم، فهمیدم که حقیقتِ همه‌ی این‌ها، در بطنِ اقبالِ عشق نهفته است.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنا؛ جایی که عاشق از مفاهیم متضادِ اخلاقی (اخلاص و ریا) عبور می‌کند.

گر بگردد آفتاب از ضعف نیست نقل کرد از جا به جا اقبال عشق

اگر خورشید در حرکت و تغییر است، به خاطر ضعف و ناتوانی نیست؛ بلکه این اقبالِ عشق است که پیوسته در حالِ تغییرِ جایگاه و دگرگونی در عالم است.

نکته ادبی: آفتاب در اینجا نمادی از تجلیات پی‌درپی عشق است که در کثرتِ عالم تغییر مکان می‌دهد.

خلق گوید عاقبت محمود باد عاقبت آمد به ما اقبال عشق

مردمِ دنیا همیشه آرزو دارند که عاقبت‌شان نیکو باشد و محمود، اما برای عاشق، آن عاقبتِ نیکو همین حالا در اقبالِ عشق محقق شده است.

نکته ادبی: بازی با واژگانِ «عاقبت» و «محمود» برای تداعی مفهومِ عاقبت‌بخیری.

من دهان بستم که بگشادست پر در دل خلق خدا اقبال عشق

من زبان در دهان بستم و سکوت کردم، چرا که اقبالِ عشق، خود زبان گشوده و در دلِ تمامِ بندگانِ خدا، پر و بال گسترده است.

نکته ادبی: سکوت به عنوان ابزاری برای مشاهده‌یِ جلوه‌گری عشق در دیگران.

بد دعا زنبیل و این دولت خلیل می نگنجد در دعا اقبال عشق

دعا کردن مانندِ سبدی کوچک است و لطفِ الهی بسیار بزرگ؛ این اقبالِ عشق چنان عظیم است که در قالبِ دعاهای معمولی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: «زنبیل» استعاره از محدودیتِ کلماتِ دعا در برابرِ بی‌کرانگیِ لطفِ حق است.

وحدت عشقست این جا نیست دو یا تویی یا عشق یا اقبال عشق

در این جایگاه، فقط وحدتِ عشق حاکم است و هیچ دوگانگی و دویی در کار نیست؛ یا تویی، یا عشق، یا اقبالِ عشق (که در نهایت همگی یکی هستند).

نکته ادبی: اشاره مستقیم به آموزه‌یِ عرفانی وحدتِ وجود؛ جایی که مرز میان عاشق و معشوق از میان برمی‌خیزد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) اقبال عشق

تکرارِ این عبارت در پایان تمامی ابیات، ضرب‌آهنگی منسجم ایجاد کرده و بر محوریتِ اصلیِ شعر تأکید دارد.

تلمیح یفعل الله ما یشا

اشاره به آیه قرآن کریم که نشان‌دهنده اراده مطلق الهی است.

استعاره زنبیل

تمثیلی برای ناچیز بودن دعا در برابر بزرگیِ حقیقتِ عشق.

تناقض (پارادوکس) جور عشق

در کنارِ صفا و وفا قرار دادنِ جفا، نشان‌دهنده تجربه‌یِ یگانه‌ای است که در آن رنج و لذت یکی می‌شوند.