دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۹۴

مولوی
کل عقل بوصلکم مدهش کل خد ببینکم مخدش
مست گشتم ز طعنه و لافش دردیش خوشتر است یا صافش
بصر العقل من جلالتکم مثل الترک عینه اخفش
کر شوم تا بلندتر گوید هر که او دم زند ز اوصافش
شارب الخمر کیف لا یسکر صاحب الحشر کیف لا ینعش
زان دمی کو دمید در عالم گشت پرگل ز قاف تا قافش
مسکن الروح حول عزته مسکن لیس فیه یستوحش
اندرآید سپهر تا زانو چو کشد بوی مشک از نافش
من اتاه الی الخلود اتی و انتهی من مکانه المرعش
جان برید از جهان و عذرش این کالفتی یافتم ز ایلافش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که با زبانی آمیخته از فارسی و عربی سروده شده، تجلی‌گاه شور و اشتیاق عارفانه در محضر معبود است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، از حیرت عقل در برابر عظمت الهی سخن می‌گوید و تأکید دارد که جانِ عاشق در جوار حق، به آرامشی ابدی دست می‌یابد که هیچ هراس و تنهایی در آن راه ندارد.

در این فضای معنوی، حتی سختی‌های راه و طعنه‌های محبوب نیز برای عاشق شیرین و دل‌انگیز است و جهان با دمی از روح الهی، به گلستانی شکوفا بدل شده است.

معنای روان

کل عقل بوصلکم مدهش کل خد ببینکم مخدش

عقل در برابر وصال شما دچار حیرت و سرگشتگی می‌شود و دیدن روی شما چنان اثرگذار است که گونه‌ها از شوق و شیدایی خراش برمی‌دارند.

نکته ادبی: واژه مدهش به معنای متحیرکننده و مخدش به معنای خراشیده است که در اینجا استعاره از اثرگذاری عشق است.

مست گشتم ز طعنه و لافش دردیش خوشتر است یا صافش

از طعنه‌ها و سخنان فخرفروشانه او مست شدم؛ حیرانم که آیا دُرد و ناخالصی شراب عشق او بهتر است یا زلالی و صافی آن.

نکته ادبی: دُرد در اصطلاح عرفانی به رنج‌ها و سختی‌های راه عشق گفته می‌شود که در مقابل صافی (خوشی‌ها) قرار دارد.

بصر العقل من جلالتکم مثل الترک عینه اخفش

چشم عقل در برابر شکوه و جلال شما، همچون فردی است که دیدگانش ضعیف و کم‌سو گشته و توان دیدن حقیقت را ندارد.

نکته ادبی: اخفش در لغت به معنای کسی است که چشم‌هایش ضعیف است و در نور زیاد نمی‌بیند که به ناتوانی عقل در درک ذات الهی اشاره دارد.

کر شوم تا بلندتر گوید هر که او دم زند ز اوصافش

آرزو می‌کنم که کر شوم تا کسی که از اوصاف او سخن می‌گوید، صدایش را بلندتر کند تا من بهتر بشنوم.

نکته ادبی: دم زدن به معنای سخن گفتن و نفس کشیدن است و اینجا اشاره به اشتیاق وافر برای شنیدن توصیف محبوب دارد.

شارب الخمر کیف لا یسکر صاحب الحشر کیف لا ینعش

کسی که شراب می‌نوشد چگونه ممکن است مست نشود؟ و کسی که حقیقت رستاخیز و حضور حق را درک کرده، چگونه ممکن است از شوق و حیاتِ روحانی جان نگیرد؟

نکته ادبی: ینعش به معنای برانگیخته شدن و زنده شدن است که در سیاق عرفانی به حیات تازه روح اشاره دارد.

زان دمی کو دمید در عالم گشت پرگل ز قاف تا قافش

از آن دمی که خداوند در کائنات دمید، تمام جهان از کران تا کران (از قاف تا قاف) سرشار از شکوفایی و زیبایی شد.

نکته ادبی: قاف تا قاف اشاره به دو کوه قاف است که در ادبیات کهن نماد محصور کردن عالم است.

مسکن الروح حول عزته مسکن لیس فیه یستوحش

جایگاه روح، گرداگرد عزت و شکوه حق است؛ سرایی که در آن هیچ ترس و وحشتی از تنهایی وجود ندارد.

نکته ادبی: استوحش به معنای احساس تنهایی و وحشت کردن است که در قرب الهی از بین می‌رود.

اندرآید سپهر تا زانو چو کشد بوی مشک از نافش

آسمان با همه عظمتش در برابر بوی خوشِ او که از وجودش برمی‌خیزد، به زانو درمی‌آید و خضوع می‌کند.

نکته ادبی: ناف در اینجا استعاره از مرکز وجود یا خاستگاه بوی خوش (مشک) است که جهان را معطر کرده است.

من اتاه الی الخلود اتی و انتهی من مکانه المرعش

هر کس به سوی او بیاید، در حقیقت به سوی جاودانگی گام برداشته و از جایگاه متزلزل و لرزان دنیوی رهایی یافته است.

نکته ادبی: مرعش به معنای لرزان است و به ناپایداری دنیا در برابر ثبات ابدی خداوند اشاره دارد.

جان برید از جهان و عذرش این کالفتی یافتم ز ایلافش

جان من از این جهان فانی برید و دلیلش این است که با انس گرفتن با او، الفت و همدمی حقیقی را یافته‌ام.

نکته ادبی: ایلاف به معنای انس‌گرفتن و خو گرفتن است که پیوند عمیق روح با محبوب را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مثل الترک عینه اخفش

تشبیه ناتوانی عقل بشری در درک جلال الهی به فردی که چشمان ضعیفی دارد.

کنایه به زانو درآمدن آسمان

کنایه از نهایت خضوع و تسلیم تمام هستی در برابر عظمت محبوب.

تضاد دُرد و صاف

اشاره به جمع شدن رنج‌ها و لذت‌های مسیر سلوک در وجود عاشق.

استعاره قاف تا قاف

نماد تمام هستی و آفرینش که از نفس رحمانی جان گرفته است.