دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۹۲

مولوی
آمد آن خواجه سیماترش وان شکرش گشته چو سرکا ترش
با همگان روترش است ای عجب یا که به بیرون خوش و با ما ترش
از کرم خواجه روا نیست این با همه خوش با من تنها ترش
زین بگذشتیم دریغست و حیف آن رخ خوش طلعت زیبا ترش
ای ز تو خندان شده هر جا حزین وی ز تو شیرین شده هر جا ترش
شاد زمانی که نهان زیر لب یار همی خندد و لالا ترش
گر ترشی این دم شرطی بنه که نبود روی تو فردا ترش
بهر خدا قاعده نو منه هیچ بود قاعده حلوا ترش
این ترشی در چه و زندان بود دید کسی باغ و تماشا ترش
یوسف خوبان چو به زندان بماند هیچ نگشت آن گل رعنا ترش
تا به سخن آمد دیوار و در کز چه نه ای ای شه و مولا ترش
گفت اگر غرقه سرکا شوم کی هلدم رحمت بالا ترش
می دهم عشق و ندیمی کند غرقه شود در می و صهبا ترش
دست فشان روح رود مست تا میمنه که نیست بدان جا ترش
بس کن و در شهد و شکر غوطه خور کت نهلد فضل موفا ترش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، گفت‌وگویی است میان عاشق و معشوق (خواجه) که در فضایی آکنده از شکایت و در عین حال شوخ‌طبعی و رندی عرفانی بیان شده است. محور اصلی شعر، تقابل میان مفهوم شیرینی (نشانه لطف و خوش‌رویی) و ترشی (نشانه خشم، گرفتگی و سردی) است. شاعر از سویی به تغییر حالت معشوق از مهربانی به عبوس بودن معترض است و از سوی دیگر، این ترش‌رویی را امری عارضی و گذرا می‌داند که نمی‌تواند با ذاتِ مهربان و بخشنده معشوق سازگار باشد.

در پایان، شعر از لایه شکایتِ عاشقانه فراتر رفته و به ساحت عرفانی می‌رسد؛ جایی که معشوق (یا حق‌تعالی) هرگونه تلخی و سردی را با چشمه جوشان فضل و رحمت خود می‌شوید. شاعر به این نتیجه می‌رسد که ترش‌رویی ظاهری، نشانه‌ای از غرق شدن در دریای عشق و مستیِ درونی است و در نهایت، فضلِ الهی اجازه نمی‌دهد که بنده یا عاشق در بندِ اندوه و تلخی باقی بماند.

معنای روان

آمد آن خواجه سیماترش وان شکرش گشته چو سرکا ترش

آن سرور و صاحب‌اختیار با چهره‌ای درهم‌کشیده و عبوس آمد؛ گویی آن لب‌های شکربار و شیرینِ او، به واسطه تغییری ناگهانی، به تندی و ترشی سرکه بدل شده است.

نکته ادبی: خواجه‌سیما به معنای صاحب‌منصب یا بزرگ‌زاده است. تضاد میان شیرین‌زبانی و ترش‌رویی در این بیت، تصویرسازی اصلی شعر را آغاز می‌کند.

با همگان روترش است ای عجب یا که به بیرون خوش و با ما ترش

جای شگفتی است که آیا او با همه مردم این‌گونه سرد و عبوس است، یا اینکه با دیگران خوش‌رو و مهربان است و تنها با ما چنین چهره درهم می‌کشد؟

نکته ادبی: ای عجب از ادوات تعجب و پرسش است که در متون کلاسیک برای بیان حیرت عاشق به کار می‌رود.

از کرم خواجه روا نیست این با همه خوش با من تنها ترش

ای خواجه، با توجه به بزرگواری و کرامت ذاتی تو، شایسته نیست که با دیگران با خوش‌رویی رفتار کنی و تنها با منِ دل‌داده، ترش‌رو باشی.

نکته ادبی: روا نیست در اینجا به معنای «شایسته و سزاوار بودن» است که از اصطلاحات اخلاقی در عرفان به‌شمار می‌آید.

زین بگذشتیم دریغست و حیف آن رخ خوش طلعت زیبا ترش

گذشته از این اعتراض، مایه دریغ و افسوس است که آن چهره زیبا و تابناک، به دلیل اخم و گرفتگی، به حالتی ناخوشایند و ترش درآمده است.

نکته ادبی: خوش‌طلعت به معنای صاحب چهره‌ای زیبا و نورانی است.

ای ز تو خندان شده هر جا حزین وی ز تو شیرین شده هر جا ترش

ای کسی که هر جا اندوهی هست با وجود تو به شادی بدل می‌شود، چگونه است که با آمدنِ تو، هر چیز شیرینی که می‌بینم به ترشی می‌گراید؟

نکته ادبی: حزین به معنای غمگین است؛ تقابل حزین و شیرین‌شدن در اینجا تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

شاد زمانی که نهان زیر لب یار همی خندد و لالا ترش

آن زمانِ خوش، لحظه‌ای است که یار در باطن و زیر لب می‌خندد و شاد است، اگرچه در ظاهر و نزدِ اطرافیان و خدمتکاران، چهره‌ای عبوس دارد.

نکته ادبی: لالا در متون کهن به معنای پرستار، مربی یا خدمتکار است.

گر ترشی این دم شرطی بنه که نبود روی تو فردا ترش

اگر این ترش‌رویی و بداخلاقی، شرطی از شرایط توست، پس عهد ببند و شرط کن که فردا دیگر چهره‌ات این‌گونه عبوس نباشد.

نکته ادبی: شرطی بنه یعنی عهد و پیمانی بگذار.

بهر خدا قاعده نو منه هیچ بود قاعده حلوا ترش

برای رضای خدا این رسم و قاعده جدید را پایه‌گذاری نکن؛ مگر کسی تا به حال دیده است که حلوای شیرین را ترش درست کنند؟

نکته ادبی: قاعده نو منه استعاره از بدعت گذاشتن در رفتار عاشقانه است که با طبیعت عشق (شیرینی) در تضاد است.

این ترشی در چه و زندان بود دید کسی باغ و تماشا ترش

این ترش‌رویی تنها در ظرفِ سرکه و زندان معنا دارد؛ آیا کسی دیده است که باغ و تماشاخانه‌ای زیبا، با چهره‌ای ترش و عبوس دیده شود؟

نکته ادبی: تضاد میان ظرف سرکه و باغ، تمثیلی از دنیای تنگِ مادی در مقابل عالم وسیع و زیبای معنوی است.

یوسف خوبان چو به زندان بماند هیچ نگشت آن گل رعنا ترش

آن یوسفِ زیبارویان، هنگامی که در زندان اسیر شد، آن گل رعنا و زیبا هرگز به خاطر سختیِ مکان، دچار گرفتگی و ترشیِ چهره نشد.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت یوسف که حتی در سخت‌ترین شرایط زندان، وقار و زیبایی خود را حفظ کرد.

تا به سخن آمد دیوار و در کز چه نه ای ای شه و مولا ترش

کار به جایی رسید که دیوار و در به سخن آمدند و پرسیدند: ای شاه و مولای ما، تو که زیبایی و کمالی، چرا این‌گونه ترش‌رو هستی؟

نکته ادبی: تخصیص صفت سخن‌گویی به اشیای بی‌جان (دیوار و در) نشان‌دهنده فراگیر بودنِ حیرت از این تغییر رفتار است.

گفت اگر غرقه سرکا شوم کی هلدم رحمت بالا ترش

او پاسخ داد: اگر هم در دریای سرکه (تندی و خشم) غرق شوم، مگر رحمتِ بی‌کرانِ الهی به من اجازه می‌دهد که در این حالِ ناخوش باقی بمانم؟

نکته ادبی: رحمتِ بالا اشاره به لطف الهی است که مانع از پایداریِ خشم و تندی می‌شود.

می دهم عشق و ندیمی کند غرقه شود در می و صهبا ترش

من عشق می‌ورزم و او نقش ندیم و هم‌نشین را بازی می‌کند؛ او چنان در شرابِ عشق و باده الهی غرق شده که در ظاهر چهره‌اش ترش می‌نماید.

نکته ادبی: صهبا به معنای شراب ناب است که در عرفان نماد عشق و معرفتِ مست‌کننده است.

دست فشان روح رود مست تا میمنه که نیست بدان جا ترش

روحِ انسانِ عاشق، با دست‌افشانی و مستی به سوی جانبِ راست (سوی سعادت) می‌رود، جایی که دیگر هیچ ترشی و تلخی‌ای در آن وجود ندارد.

نکته ادبی: میمنه در اصطلاح عرفانی نماد سمتِ خجستگی و سعادت است.

بس کن و در شهد و شکر غوطه خور کت نهلد فضل موفا ترش

شکایت را تمام کن و در دریای شهد و شکرِ الهی غوطه بزن، زیرا فضل و بخششِ بی‌نهایتِ خداوند به تو اجازه نمی‌دهد که در تلخی و ترشی باقی بمانی.

نکته ادبی: موفا به معنای وفادار و کسی است که به عهد خود وفا می‌کند، اشاره به ذاتِ حق‌تعالی دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) شکر و ترش / باغ و زندان

شاعر با استفاده از واژگان متضاد، دو عالمِ «عشق و لطف» و «خشم و تندی» را به تصویر کشیده تا تضادِ درونیِ معشوق را نشان دهد.

تلمیح یوسف خوبان

اشاره به داستان حضرت یوسف در قرآن و ادبیات فارسی که نماد زیبایی و پایداری در عین سختی و زندان است.

تشخیص (جان‌بخشی) سخن آمدن دیوار و در

بخشیدنِ صفتِ تکلم به اجزای خانه برای نشان دادنِ شگفتیِ همگانی از ترش‌روییِ معشوق.

استعاره ترشی به سرکه / شیرینی به شکر و حلوا

ترشی استعاره از خشم، گرفتگی و تلخیِ حال است و شیرینی استعاره از لطف، محبت و صفای باطن.