دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۸۰

مولوی
جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش
آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش
باغ و جنانش آب روانش سرخی سیبش سبزی بیدش
متصلست او معتدلست او شمع دلست او پیش کشیدش
هر که ز غوغا وز سر سودا سر کشد این جا سر ببریدش
هر که ز صهبا آرد صفرا کاسه سکبا پیش نهیدش
عام بیاید خاص کنیدش خام بیاید هم بپزیدش
نک شه هادی زان سوی وادی جانب شادی داد نویدش
داد زکاتی آب حیاتی شاخ نباتی تا به مزیدش
باده چو خورد او خامش کرد او زحمت برد او تا طلبیدش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل پرشور، تصویری از عشقِ تمام‌عیار و پیوندِ ناگسستنیِ عاشق با معشوقِ ازلی است. شاعر با زبانی حماسی و در عین حال لطیف، معشوق را نه یک موجودِ بیرونی، بلکه جان، هستی، نان و آبِ خود می‌داند. در این فضا، معشوق نه فقط یک محبوب، بلکه آیینه‌ای است که روح عاشق را صیقل داده و او را از ناپختگی به پختگی می‌رساند.

در نگاهی دیگر، شعر حکایتگرِ گذار از خویشتنِ کوچک به خویشتنِ بزرگ است. شاعر با نهیب زدن به دیگران برای حراست از حریم معشوق، به نوعی «غیرتِ عرفانی» اشاره دارد؛ غیرتی که اجازه نمی‌دهد غبارِ تردید یا هیاهوی دنیا، این اتصالِ معنوی را مخدوش کند. در نهایت، مفهوم کلیدی این اثر، تغییرِ ماهیت انسان توسط معشوق است: تبدیلِ آدمیانِ عامی و خام به سالکانِ خاص و پخته.

معنای روان

جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش

او تمام جان و هستی من است، به او آسیبی نرسانید. او متعلق به من است، او را از من دور نکنید.

نکته ادبی: واژه «هی» در اینجا یک شبه‌جمله یا صوت برای نهی و بازداشتن است که لحنی قاطع به کلام بخشیده است.

آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش

او مایه حیات و قوتِ قلب من است؛ چنان باغِ امید و زیبایی دارد که هیچ نمونه‌ای برای آن نمی‌توان یافت.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به آب و نان، استعاره‌ای از ضروریاتِ حیات و بقای روح است که به صراحت بیان شده.

باغ و جنانش آب روانش سرخی سیبش سبزی بیدش

او خودِ باغ و بهشت است، همان آبِ روانی است که زندگی می‌بخشد و سرخی سیب و سبزی بید، جلوه‌ای از زیبایی اوست.

نکته ادبی: استفاده از عناصر طبیعت (سیب و بید) برای ترسیم زیباییِ معشوق، از کهن‌الگوهای تصویرسازی در شعر فارسی است.

متصلست او معتدلست او شمع دلست او پیش کشیدش

او همواره با من همراه و پیوسته است، رفتاری متعادل دارد و چون شمعی در دل من می‌تابد؛ پس او را پیش بیاورید و به من نزدیک کنید.

نکته ادبی: ترکیب «شمع دل» استعاره‌ای است از هدایتگری و روشنگریِ معشوق در ظلماتِ جانِ عاشق.

هر که ز غوغا وز سر سودا سر کشد این جا سر ببریدش

هر کس که از روی ناآگاهی، هیاهو و شورِ بیهوده، سرکشی می‌کند و راهِ درستی را برنمی‌تابد، پیوندِ او را با این حریم قطع کنید.

نکته ادبی: «سر بریدن» کنایه از طرد کردن و قطع رابطه است؛ در بافت عرفانی به معنای قطعِ تعلقاتِ دنیوی نیز است.

هر که ز صهبا آرد صفرا کاسه سکبا پیش نهیدش

کسی که از روی مستیِ غرور یا خشم، به بیراهه می‌رود و تلخی به بار می‌آورد، به جای دعوا، با او مدارا کنید و کاسه‌ای آش (غذای ساده) پیشکش او کنید تا آرام گیرد.

نکته ادبی: «صهبا» استعاره از مستی و غرور، و «صفرا» کنایه از تندخویی و خشم است؛ «سکبا» نمادِ مدارا و غذایِ ساده و التیام‌بخش است.

عام بیاید خاص کنیدش خام بیاید هم بپزیدش

اگر کسی در مقامِ دانش و معرفت، عامی و ناپخته است، او را تربیت کنید تا به مرحله خاص و پخته برسد.

نکته ادبی: تقابل «عام و خاص» و «خام و پخته» از اصطلاحاتِ رایج عرفانی برای نشان دادن مراحل کمال انسانی است.

نک شه هادی زان سوی وادی جانب شادی داد نویدش

اکنون پادشاه و راهنمایِ حقیقت، از آن سویِ وادیِ سلوک آمد و نویدِ شادی و رهایی بخشید.

نکته ادبی: «شه هادی» استعاره از مرشد یا معشوقِ الهی است که از عالمِ غیب ظهور کرده است.

داد زکاتی آب حیاتی شاخ نباتی تا به مزیدش

او زکاتِ معرفت و آبِ حیات را بخشید و به قدرِ نیاز و بیش از آن، نعمات را ارزانی داشت.

نکته ادبی: «شاخ نبات» در اینجا نمادِ شیرینی و برکتِ معنوی است که از جانب معشوق جاری شده است.

باده چو خورد او خامش کرد او زحمت برد او تا طلبیدش

وقتی او (عاشق در محضر معشوق) از شرابِ حق نوشید، به سکوت رسید و تمامِ رنج‌ها و زحماتِ پیشین را از بین برد تا اینکه خودِ معشوق او را طلبید.

نکته ادبی: «خاموشی» در اینجا نه به معنای سکوتِ مطلق، بلکه به معنای فنا شدنِ منِ دروغین در برابر حقیقتِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع دل

تشبیه معشوق به شمعی که تاریکی‌های قلب عاشق را روشن و هدایت می‌کند.

تضاد خام و پخته / عام و خاص

نشان‌دهنده دو مرحله از سیر و سلوک انسانی از ناآگاهی به آگاهی.

کنایه سر بریدن

کنایه از طرد کردنِ افرادِ نامناسب یا قطع کردنِ پیوندهایِ غیرعرفانی.

مراعات نظیر آب، نان، سیب، باغ، بید

استفاده از عناصر طبیعت برای ایجاد فضای سرسبزی و حیات که بازتاب‌دهنده حضور معشوق است.