دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۸

مولوی
یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش
عاشق صدساله ام توبه کجا من کجا توبه صدساله را یار دراشکست دوش
باده خلوت نشین در دل خم مست شد خلوت و توبه شکست مست برون جست دوش
ولوله در کو فتاد عقل درآمد که داد محتسب عقل را دست فروبست دوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار فضایی از وجد و شورِ عرفانی را ترسیم می‌کنند که در آن ورود محبوب به عرصه‌ی جان، تمامی بندهایِ زاهدانه و عقلانیِ پیشین را در هم می‌شکند. شاعر در این قطعه، تقابلِ میانِ عقلِ مصلحت‌اندیش و عشقِ بی‌پروا را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه حضورِ پرشورِ معشوق، نظامِ منطقیِ ذهن را برهم می‌زند.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، غلبه‌ی مستیِ عشق بر عقل و توبه است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های پویا، لحظه‌ای را توصیف می‌کند که جذبه‌ی الهی، روحِ عاشق را از حصارِ قراردادهایِ اجتماعی و فردیِ خشک رها کرده و او را به عالمی فراتر از قید و بندها سوق می‌دهد.

معنای روان

یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش

دیشب محبوب من، سرمست و بی‌خویشتن از باغ درآمد؛ آمدن او چنان طوفانی از شور و شوق به پا کرد که تمام عهد و پیمان‌های توبه را با خود برد و نابود کرد.

نکته ادبی: بیخود در اینجا به معنای از خود بی‌خبر و غرق در وجد و سرور است.

عاشق صدساله ام توبه کجا من کجا توبه صدساله را یار دراشکست دوش

من که عمری است در راه عاشقی گام برداشته‌ام، توبه کجا و من کجا؟ محبوب دیشب آمد و تمام آن توبه‌های طولانی و قدیمی مرا در هم شکست.

نکته ادبی: توبه کجا و من کجا کنایه از فاصله بسیار زیاد و بی‌ارتباطیِ توبه با حال و هوای عاشقانه است.

باده خلوت نشین در دل خم مست شد خلوت و توبه شکست مست برون جست دوش

شرابِ درون خم که تا پیش از آن در گوشه‌ای پنهان و آرام بود، به یکباره مست شد و با شکستنِ خلوتگاه و توبه‌ی خویش، از خم به بیرون فوران کرد.

نکته ادبی: خلوت‌نشین استعاره از شرابِ کهنه است که گویی زاهدانه در کنجِ خم نشسته بوده است.

ولوله در کو فتاد عقل درآمد که داد محتسب عقل را دست فروبست دوش

در کوی و برزن غوغایی به پا شد و عقل که از این وضعیت برآشفته بود، به قصد اعتراض آمد؛ اما محبوب (که اینجا محتسبِ عشق است) دستانِ عقل را بست و او را از کار انداخت.

نکته ادبی: محتسب کسی است که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند؛ در اینجا یعنی عشق جلوی عقل را گرفت.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده خلوت نشین

شراب به انسانی تشبیه شده که در کنج عزلت نشسته و ناگهان از خود بی‌خود شده است.

تشخیص سیل ببردست

توبه به شیئی فیزیکی مانند شده که توسط سیلِ خروشانِ حضور معشوق با خود برده شده است.

تضاد عقل و مست

تقابل میان هوشیاری و خرد با مستی و بی‌خودی که محور اصلی معنایی شعر است.