دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۷

مولوی
خواجه غلط کرده ای در صفت یار خویش سست گمان بوده ای عاقبت کار خویش
در هوس گلرخان سست زنخ گشته ای های اگر دیدیی روی چو گلنار خویش
راه زنان عشق را مرگ لقب کرده اند تا تو بلنگی ز بیم از ره و رفتار خویش
گوش بنه تا که من حلقه به گوشت کنم هستم از آن حلقه من سیر ز گفتار خویش
پیش من آ که خوشم تا به برت درکشم چون ز توام می رسد تحفه دلدار خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این ابیات، توبیخ و هشدار به سالک یا عاشقی است که در شناخت حقیقت عشق دچار سوءتفاهم شده و با نگاهی سطحی به مقوله دلدادگی نگریسته است. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، به مخاطب یادآور می‌شود که پندارهای نادرست و ضعف اراده، مانع درک حقیقت است و مسیر عشق، راهی دشوار است که جز با تسلیم محض و بریدن از خودپرستی و کثرت‌گرایی (سیر شدن از گفتار)، پیمودنی نیست.

در این قطعه، تقابل میان ترسِ ناشی از سختی‌های راه و اشتیاق به وصال دیده می‌شود. شاعر تلاش دارد مخاطب را از بندِ هوس‌های دنیایی برهاند و به سوی حقیقتِ عشق سوق دهد؛ عشقی که در آن تسلیم شدن (حلقه به گوش بودن) نه یک ذلت، بلکه نوعی رهایی و سعادت است که تنها با نزدیکی به معشوق و پذیرش تمام و کمالِ او حاصل می‌شود.

معنای روان

خواجه غلط کرده ای در صفت یار خویش سست گمان بوده ای عاقبت کار خویش

ای خواجه! تو در شناخت و توصیفِ معشوق خود دچار اشتباه شده‌ای و گمان و پیش‌بینی‌ات درباره فرجام کارِ خودت نیز بسیار سست و بی‌بنیاد بوده است.

نکته ادبی: واژه «خواجه» در متون کهن به معنای بزرگ، صاحب‌اختیار یا خطاب به پیران و بزرگان به کار می‌رود. «سست گمان» صفتی مرکب است برای کسی که اندیشه و بصیرت کافی ندارد.

در هوس گلرخان سست زنخ گشته ای های اگر دیدیی روی چو گلنار خویش

تو در آرزوی دیدنِ زیبارویان، اراده و مقاومت خود را از دست داده‌ای و سست‌عنصر شده‌ای؛ اگر به راستی می‌توانستی جمال بی‌مثالِ آن معشوقِ حقیقی (که همچون گلنار سرخ‌گون و درخشان است) را ببینی، وضعیت تو دگرگون می‌شد.

نکته ادبی: «گلرخان» استعاره از زیبارویان است. «سست‌زنخ» استعاره‌ای از ضعفِ اراده و افتادن در دامِ هوس است. «گلنار» نیز نماد سرخی و زیبایی خیره‌کننده است.

راه زنان عشق را مرگ لقب کرده اند تا تو بلنگی ز بیم از ره و رفتار خویش

کسانی که راهِ عشق را می‌زنند و مانعِ سالکان می‌شوند، عشق را به مرگ تشبیه کرده‌اند تا تو از ترسِ جان و بیمِ خطرات، در مسیرِ دلدادگی بلنگید و از پیشروی در این راه باز بمانی.

نکته ادبی: «راه زنان عشق» کنایه از کسانی است که با القای ترس یا ملامت، سالک را از راه باز می‌دارند. «بلنگیدن» به معنای لنگ‌لنگان راه رفتن و تردید کردن در حرکت است.

گوش بنه تا که من حلقه به گوشت کنم هستم از آن حلقه من سیر ز گفتار خویش

خوب گوش فرا ده تا من تو را غلامِ حلقه به گوشِ درگاهِ عشق کنم؛ من از سخن گفتنِ بیهوده و ادعاهای خویش در این باب، خسته و سیر شده‌ام.

نکته ادبی: «حلقه به گوش کردن» کنایه مشهور از بنده و مطیعِ محض شدن است که در متون کلاسیک فارسی، نمادِ نهایتِ تسلیمِ عاشق در برابر معشوق است.

پیش من آ که خوشم تا به برت درکشم چون ز توام می رسد تحفه دلدار خویش

به نزدِ من بیا که من از این نزدیکی و وصال خوشحالم، تا تو را در آغوش بکشم؛ چرا که از سوی تو برای من تحفه‌ای از جنسِ دلدار و عشقِ حقیقی می‌رسد.

نکته ادبی: «درکشم» در اینجا به معنای در آغوش گرفتن است. «تحفه دلدار» اشاره به رسیدن به وصال معشوق حقیقی از طریقِ پذیرشِ این پیوندِ روحانی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه حلقه به گوش

نمادِ بندگی، تسلیمِ محض و تعهدِ کاملِ عاشق به درگاه معشوق.

تشبیه روی چو گلنار

تشبیه چهره‌ی زیبا به گل انار که نماد سرخی، تازگی و درخشندگی است.

استعاره راه زنان عشق

اشاره به موانع و ملامت‌گرانی که در مسیر سلوک، ترس در دلِ سالک می‌اندازند تا او را از پای درآورند.

تضاد سست‌گمان و سست‌زنخ در برابرِ وصال

تقابلِ میانِ ضعفِ اراده و نادانیِ عاشق با شکوه و قدرتِ جمالِ معشوق.