دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۶۸

مولوی
صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش
مگریز که ز چنبر چرخت گذشتنیست گر شیر شرزه باشی ور سفله گاومیش
تن دنبلیست بر کتف جان برآمده چون پر شود تهی شود آخر ز زخم نیش
ای شاد باطلی که گریزد ز باطلی بر عشق حق بچفسد بی صمغ و بی سریش
گز می کنند جامه عمرت به روز و شب هم آخر آرد او را یا روز یا شبیش
بیچاره آدمی که زبونست عشق را زفت آمد این سوار بر این اسب پشت ریش
خاموش باش و در خمشی گم شو از وجود کان عشق راست کشتن عشاق دین و کیش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ناپایداری و گذراییِ عمر و اجتناب‌ناپذیریِ تقدیر اشاره دارد. شاعر با بیانی هشداردهنده و حکیمانه، آدمی را از تلاش بیهوده برای فرار از سرنوشتِ محتوم برحذر می‌دارد و تأکید می‌کند که مرگ و گذرِ زمان، بدونِ توجه به جایگاه و قدرتِ افراد، بر همگان چیره می‌شود.

در نگاه شاعر، جسمِ آدمی بارِ سنگینی است که همچون زخمی بر روح تحمیل شده و سرانجام باید به پایان برسد. در نهایت، تنها راهِ رهایی و رسیدن به رستگاری، فرو نهادنِ منیت و تسلیمِ خالصانه در برابر عشقِ الهی است که به منزله‌ی مرگِ خودخواهی و تولدِ دوباره‌ی حقیقت در وجودِ سالک است.

معنای روان

صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش

حتی اگر صد سال هم از چنگِ تقدیر بگریزی و نخواهی که به پیشگاهِ حقیقت گام بگذاری، بدان که دستِ روزگار کارِ تو را نیز همچون دیگران در هم می‌پیچد و به فرجام می‌رساند.

نکته ادبی: بتا در اینجا خطاب به مخاطب است و به معنای ای زیبا یا ای محبوب به کار رفته که در سیاق شعر، نوعی عتابِ شاعرانه است.

مگریز که ز چنبر چرخت گذشتنیست گر شیر شرزه باشی ور سفله گاومیش

از گریز دست بردار که عبور از دایره‌ی سرنوشت و چرخِ گردون ممکن نیست؛ چه تو شیری درنده و قدرتمند باشی و چه گاومیشی ضعیف و فرومایه.

نکته ادبی: شیر شرزه استعاره از انسان‌های قدرتمند و مغرور است و گاومیش نماد انسان‌های ضعیف یا عامی؛ شاعر می‌گوید تقدیر برای هر دو یکسان عمل می‌کند.

تن دنبلیست بر کتف جان برآمده چون پر شود تهی شود آخر ز زخم نیش

جسمِ آدمی همچون دمل و زخمی است که بر شانه‌ی روح سوار شده؛ همان‌گونه که دمل پس از پر شدن از چرک، سرانجام با نیشتر باز می‌شود، عمرِ جسم نیز سرانجام با زخمِ مرگ به پایان می‌رسد.

نکته ادبی: دنبلی به معنای دمل و غده است. تشبیه جسم به دمل، نشان‌دهنده‌ی نگاهِ تحقیرآمیزِ عرفانی نسبت به کالبدِ مادی است که بارِ سنگینی بر دوشِ روح است.

ای شاد باطلی که گریزد ز باطلی بر عشق حق بچفسد بی صمغ و بی سریش

چه بسیار شادمانند آنان که از باطل می‌گریزند و خود را بی‌نیاز از هرگونه چسب و وسیله‌ی مادی، به دامانِ عشقِ حق می‌سپارند.

نکته ادبی: بچفسد از ریشه چسبیدن است. صمغ و سریش نماد ابزارهای مادی و دل‌بستگی‌های دنیوی‌اند که برای اتصال به حقیقت نیازی به آن‌ها نیست.

گز می کنند جامه عمرت به روز و شب هم آخر آرد او را یا روز یا شبیش

روز و شبِ روزگار، به مانند خیاطی، پیراهنِ عمر تو را با متر اندازه می‌گیرند (و از آن می‌کاهند) و سرانجام همین روز یا شب، کارِ عمرِ تو را به پایان می‌رساند.

نکته ادبی: گز کردن به معنای متر کردن پارچه است که در اینجا استعاره از تحلیل رفتنِ تدریجیِ عمر به دستِ زمان است.

بیچاره آدمی که زبونست عشق را زفت آمد این سوار بر این اسب پشت ریش

بیچاره انسانی که در برابرِ عشق، ناتوان و مغلوب است؛ عشق سواری تنومند و سنگین است و آدمی در این میانه، اسبی است که پشتش زخم شده و توانِ تحملِ این بار را ندارد.

نکته ادبی: زفت به معنی ستبر و قوی است. پشتِ ریش استعاره از ناتوانیِ وجودِ انسانی در برابر تجلیاتِ سهمگینِ عشق است.

خاموش باش و در خمشی گم شو از وجود کان عشق راست کشتن عشاق دین و کیش

خاموش باش و در این سکوتِ محض، وجودِ خودخواهانه‌ات را محو کن؛ زیرا ذات و آیینِ راستینِ عشق، نابود کردنِ منیتِ عاشقان است.

نکته ادبی: خمشی به معنای خاموشی است. کشتن در اینجا کنایه از فنای فی‌الله است که بالاترین مرحله‌ی کمال در عرفان محسوب می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تن دنبلیست بر کتف جان

تشبیه جسم به دمل که نشان‌دهنده‌ی نگاه عرفانی به سنگینیِ کالبد مادی بر روح است.

استعاره گز می‌کنند جامه عمرت

تشبیه گذر زمان به خیاطی که پارچه‌ی عمر را اندازه می‌گیرد و از آن می‌کاهد.

تضاد شیر شرزه / گاومیش

قرار دادن دو نمادِ قدرت و ضعف در کنار هم برای نشان دادنِ برابریِ همگان در برابر تقدیر.

کنایه پشت ریش

کنایه از وجودِ زخمی، ناتوان و فرسوده‌ی انسان در برابر بارهای سنگینِ عشق و زندگی.