دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۶۷

مولوی
در عشق آتشینش آتش نخورده آتش بی چهره خوش او در خوش هزار ناخوش
دل از تو شرحه شرحه بنشین کباب می خور خون چون میست جوشان بنشین شراب می چش
گوشی کشد مرا می گوشی دگر کشد وی ای دل در این کشاکش بنشین و باده می کش
هفت اخترند عامل در شش جهت ولیکن ای عشق بردریدی این هفت را از آن شش
گاهی چو آفتابم سرمایه بخش صد مه گه چون مهم گذاران در عشق یار مه وش
گر منکری گریزد از عشق نیست نادر کز آفتاب دارد پرهیز چشم اعمش
صدغ الوفاء حقاء من فقدکم مشوش وجه الولاء حقاء من عبرتی منقش
القلب لیس یلقی نادیک کیف یصبر الاذن لیس یلقن حادیک کیف ینعش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی است از تجلی عشق آتشین و عرفانی که تمامی قوانین عالم صغیر و کبیر را درهم می‌شکند. شاعر در فضایی آکنده از شور و سرمستی، از زوال عقل جزئی و پیوستن به حقیقتی سخن می‌گوید که فراتر از تأثیرات نجومی و ظواهر دنیوی است.

سراینده با بهره‌گیری از مفاهیمِ سوز و گداز و شراب عرفانی، وضعیت عارف را در کشاکشِ هجران و وصال ترسیم می‌کند؛ جایی که عاشق، خود را در برابر شکوهِ معشوق، ذره‌ای ناچیز می‌بیند که در عین ضعف و سرگشتگی، به دریایی از معنا و حقیقت متصل است.

معنای روان

در عشق آتشینش آتش نخورده آتش بی چهره خوش او در خوش هزار ناخوش

آتشِ عشقِ معشوق چنان سوزان است که آتش‌های معمولی در برابر آن هیچ محسوب می‌شوند؛ بدون حضور چهره‌ی دلارای او، در عالمِ زیبایی، هزاران ناخوش و نازیبایی پدید می‌آید.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ی آتش برای تأکید و ایجاد تضاد میان آتشِ عشق و آتشِ ظاهری است.

دل از تو شرحه شرحه بنشین کباب می خور خون چون میست جوشان بنشین شراب می چش

ای دل، از درد عشقِ او شرحه‌شرحه شدی، پس آرام بگیر و از این درد که چون کباب در حال پختن است، لذت ببر؛ خونِ دلت که مانند شراب در جوشش است، بنوش و مستی کن.

نکته ادبی: در اینجا خونِ دل به شراب تشبیه شده که بیانگر دردِ لذت‌بخشِ عرفانی است.

گوشی کشد مرا می گوشی دگر کشد وی ای دل در این کشاکش بنشین و باده می کش

هر لحظه گوشِ جانم را به سویی می‌کشند؛ یکی مرا به این سو می‌خواند و دیگری به آن سو. ای دل، در میانه‌ی این تضادها و کشمکش‌های روحی، آرام بگیر و شراب معرفت را جرعه‌جرعه بنوش.

نکته ادبی: کشاکش اشاره به تضادهای درونی و بیرونی است که سالک در مسیر عشق با آن مواجه می‌شود.

هفت اخترند عامل در شش جهت ولیکن ای عشق بردریدی این هفت را از آن شش

هفت سیاره‌ی آسمانی بر شش جهتِ عالم حکم‌رانی می‌کنند، اما عشق چنان عظمتی دارد که این هفت سیاره را از این شش جهت بیرون رانده و از قیدِ تأثیرات آن‌ها آزاد کرده است.

نکته ادبی: اشاره به باورهای کهن نجومی که ستارگان را عامل رویدادها می‌دانستند و فراتر رفتن عشق از آن.

گاهی چو آفتابم سرمایه بخش صد مه گه چون مهم گذاران در عشق یار مه وش

گاهی چنان پرفروغ و منبعِ فیض می‌شوم که برای صد ماه (نورانیان) نور می‌بخشم، و گاهی مانند غریبه‌ای سرگردان در عشقِ یارِ ماه‌رو، در انتظار می‌مانم.

نکته ادبی: تضاد میان مقامِ استغنا (خورشید بودن) و مقامِ فقر (غریبه بودن) در سلوک عرفانی.

گر منکری گریزد از عشق نیست نادر کز آفتاب دارد پرهیز چشم اعمش

اگر کسی که حقیقتِ عشق را منکر است از آن می‌گریزد، عجیب نیست؛ همان‌گونه که کسی که چشمانش ضعیف است (اعمش)، از نورِ شدید خورشید فرار می‌کند.

نکته ادبی: اعمش به معنای کسی است که به دلیل ضعف بینایی یا بیماری چشم، تاب نور خورشید را ندارد.

صدغ الوفاء حقاء من فقدکم مشوش وجه الولاء حقاء من عبرتی منقش

شقیقه‌ی وفاداری به دلیل دوریِ شما پریشان و درهم‌ریخته است و چهره‌ی دوستی از اشک‌هایی که بر آن جاری شده، نقشی دیگر به خود گرفته است.

نکته ادبی: ترجمه ابیات عربی؛ واژگان مشوش و منقش در توصیف پریشانیِ عاشق از فراق است.

القلب لیس یلقی نادیک کیف یصبر الاذن لیس یلقن حادیک کیف ینعش

دل، محفل و انجمنِ شما را نمی‌یابد، پس چگونه می‌تواند صبر کند؟ و گوشِ جان، نغمه‌ساز و راهنمایِ تو را نمی‌شنود، پس چگونه جان می‌گیرد و زنده می‌شود؟

نکته ادبی: ترجمه ابیات عربی؛ حادی در اینجا به معنای راهنما یا کسی است که با آواز، شتران را به حرکت درمی‌آورد و کنایه از هدایت‌گر است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه و تضاد آتش نخورده آتش

تأکید بر شدتِ آتشِ عشق که آتش‌های دنیوی در برابر آن سرد و بی‌اثر جلوه می‌کنند.

تشبیه خون چون می

تشبیه خونِ دلِ عاشق به شرابِ در حال جوشش که نشان‌دهنده مستی و دردِ توأمان است.

تلمیح هفت اختر و شش جهت

اشاره به باورهای کهن نجومی درباره نفوذ ستارگان بر جهات عالم و فراتر رفتن عشق از این قوانین.

تمثیل گریختن اعمش از آفتاب

تمثیلی برای کسانی که توانایی درک حقیقت و نورِ عشق را ندارند و از آن می‌هراسند.