دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۶۰

مولوی
اندرآمد شاه شیرینان ترش جان شیرینم فدای آن ترش
چشم کژبین را بگفتم کژ مبین کس کند باور گل خندان ترش
در هر آن زندان که درتابد رخش کس نماند در همه زندان ترش
گرد باغش گشتم و والله نبود میوه ای اندر همه بستان ترش
در حرم خندان بود سلطان ولیک می نماید خویش در دیوان ترش
گر تو مرد مومنی باور مکن انگبین و شکر و ایمان ترش
منکر ار باشد ترش نبود عجب نسبتی دارد به بادنجان ترش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی شیرین و طنازانه، تقابلِ میانِ ظاهرِ عبوس و باطنِ دلپذیر را به تصویر می‌کشد. شاعر با رویکردی کنایه‌آمیز، «ترش‌رویی» را نه واقعیتی ذاتی، بلکه نقابی می‌داند که یا بر چهره‌ی معشوقی دلفریب نشسته یا نتیجه‌ی بدبینی و کوته‌نظریِ دیگران است. در حقیقت، فضای کلی شعر بر این باور استوار است که در حضورِ عشق و ایمان، تلخی و تیرگی معنایی ندارد و هرچه هست، شیرینی و روشنی است.

شاعر در این ابیات، بر این نکته تأکید می‌ورزد که نوعِ نگاهِ انسان، کیفیتِ جهانِ پیرامونش را می‌سازد. او با بهره‌گیری از مفاهیمی چون «گلِ خندان»، «انگبین» و «شکر»، جهانی سرشار از لطافت را ترسیم می‌کند که در آن، حتی عبوس‌ترین چهره‌ها نیز در برابرِ حقیقتِ شیرینِ عشق و ایمان، رنگ می‌بازند و به حقیقتِ اصلیِ خود بازمی‌گردند.

معنای روان

اندرآمد شاه شیرینان ترش جان شیرینم فدای آن ترش

آن پادشاهِ زیبارویان با چهره‌ای درهم‌کشیده و عبوس وارد شد؛ با این وجود، جانِ عزیز من فدای همان چهره‌ی ترش و گرفته‌ی او باد.

نکته ادبی: ترکیب «شاهِ شیرینان» و «ترش» نوعی تضادِ معنایی برای برجسته‌سازیِ جذابیتِ معشوق در هر حالتی است.

چشم کژبین را بگفتم کژ مبین کس کند باور گل خندان ترش

به کسی که نگاهی کج و نادرست به دنیا دارد گفتم که اشیاء و امور را نادرست و وارونه نبین؛ هیچ‌کس باور نمی‌کند که «گلِ خندان» (که مظهر نشاط است) در باطن ترش و بدمزه باشد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه برداشتِ نادرست، ناشی از نگاهِ ناظر است، نه ماهیتِ گل.

در هر آن زندان که درتابد رخش کس نماند در همه زندان ترش

در هر زندانی که پرتوِ رخسارِ زیبای او بتابد، هیچ‌کس در آن زندان، غمگین و گرفته‌خاطر باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: استعاره از چهره‌ی معشوق به عنوان نوری که تاریکی و اندوهِ زندان را از بین می‌برد.

گرد باغش گشتم و والله نبود میوه ای اندر همه بستان ترش

در سراسرِ باغ (تمثیلی از جهان یا مجلس حضور) جست‌وجو کردم و به خدا سوگند که در این بوستان، هیچ میوه‌ای که واقعاً ترش و ناگوار باشد، نیافتم.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه در فضای قدسیِ حضورِ معشوق، ناخوشی وجود خارجی ندارد.

در حرم خندان بود سلطان ولیک می نماید خویش در دیوان ترش

سلطان و محبوب در خلوتگاه و حریمِ خصوصی می‌خندد و شاد است، اما در محافل رسمی و عمومی، خود را عبوس و گرفته نشان می‌دهد.

نکته ادبی: تقابلِ «حرم» و «دیوان» برای نشان دادنِ دوگانگیِ رفتار در خلوت و جلوت.

گر تو مرد مومنی باور مکن انگبین و شکر و ایمان ترش

ای کسی که ادعای ایمان داری، هرگز باور نکن که عسل، شکر و حقیقتِ ایمان، تلخ و ناگوار باشند؛ این‌ها در ذات خود شیرین‌اند.

نکته ادبی: تمثیلِ ایمان به موادِ شیرین برای بیانِ گواراییِ اعتقادِ راستین.

منکر ار باشد ترش نبود عجب نسبتی دارد به بادنجان ترش

اگر فردِ منکر و مخالفِ راهِ حقیقت، چهره‌ای عبوس دارد، جای تعجب نیست؛ زیرا او به واسطه‌ی ذاتِ ناپاکش، با بادنجانِ ترش و بدطعم نسبت و شباهت دارد.

نکته ادبی: استفاده از طنز و تشبیه برای تحقیرِ منتقدانی که با عشق سرِ سازگاری ندارند.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس شاه شیرینان ترش

جمع بستنِ شیرینی و ترشی برای نشان دادنِ قدرتِ جذبِ معشوق حتی در حالت قهر.

استعاره و نماد گل خندان

نمادِ شادی و طراوت که در تقابل با صفتِ ترش، بی‌معنی بودنِ عبوس بودن را نشان می‌دهد.

استعاره زندان

نمادِ غم، اندوه و محدودیت‌های دنیوی که با تابشِ جمالِ محبوب از میان می‌رود.

طنز و هجو نسبتی دارد به بادنجان ترش

تشبیهی کنایه‌آمیز و عامیانه برای تخریبِ شخصیتِ افرادِ عبوس و مخالفِ عشق.